خانه > مسائل و روابط زناشویی, روانشناسی ازدواج و مسائل مربوطه > روشهایی برای رسیدن خانمها به ارگاسم

روشهایی برای رسیدن خانمها به ارگاسم

زن

یکی از نگرانی های خانم ها درمورد رابطه جنسی مشکل آنها در رسیدن به ارگاسم است. در این مقاله نکاتی را برایتان مطرح می کنیم که مطمئناً موثر خواهد بود:
* نکات روحی:
1) پیشبینی رابطه جنسی—برای خیلی از خانم ها وقتی درمورد رابطه جنسی خیالبافی میکنند، می توانند از قدرت ذهنشان (خیالپردازی) برای تحریک شدن خود، هم فیزیکی و هم روحی، استفاده کنند. این روش همچنین به خانم ها کمک می کند بفهمند که چه چیزهایی در محیطشان باعث تحریک آنها می شود (مثلاً داستان های رمانتیک و شهوانی، آهنگ های عشقی، فیلم های ویدئویی) و از این ابزارها قبل از رابطه جنسی استفاده کنند. این «شروع گرم» می تواند به راحت تر رسیدن به «پایان» کمک کند.
2) ریلکس باشید—خیلی از خانم ها برای اینکه بتوانند به لذت جنسی برسند، نیاز به برزخ و وقفه دارند. این به خاطر آن است که فشار احساسی بر واکنش جنسی اثر منفی دارد. پس قبل از یک رابطه جنسی، به موسیقی آرامش بخش گوش کنید، یک حمام داغ بگیرید، یک کتاب بخوانید یا هر کار دیگری که برای ریلکس کردن شما جوابگو است. ریلکس و آرام بودن به رسیدن به ارگاسم کمک شایانی می کند.

3) چیزهایی که موجب حواسپرتی می شود را از بین ببرید—خیلی از خانم ها موقع رابطه جنسی مداوم فکرشان به وظائف روزانه، نور زیاد داخل اتاق، سروصدا، وجود حیوانات داخل اتاق و از این قبیل پرت می شود. باید ببینید که چه چیزهایی موجب حواسپرتی شما می شود و آنها را از میان بردارید تا بتوانید حین رابطه جنسی خوب روی جسمتان و احساس خوبی که پیدا می کنید، تمرکز داشته باشید تا راحتتر به ارگاسم برسید.
4) عصبانیتتان را خاموش کنید—داشتن رابطه جنسی با یک جوجه تیغی خیی سخت است—این احساسی است که خیی از خانم ها وقتی از دست همسرشان عصبانی هستند، حس می کنند. عصبانیت آدم ها را از هم دور می کند. برای خانم ها لازم است که قبل از هرگونه رابطه جنسی، شعله عصبانیتشان را خاموش کنند تا بتوانند صمیمانه با همسرشان رابطه برقرار کنند. اکثر خانم ها برای اینکه بتوانند از طریق دستگاه تناسلیشان با کسی ارتباط برقرار کنند، باید قبلاً ارتباط قلبی با او برقرار کرده باشند.
5) نگران بدنتان و نقص های آن نباشید—کلید اصلی در واکنش پذیری به رابطه جنسی، قبول کردن و تحسین کردن بدنتان است. اگر بیش از حد دغدغه نقص های جسمیتان را داشته باشید، واکنش جنسی شما از بین می رود و به ارگاسم نخواهید رسید. به عبارت دیگر، ذهنتان جلوی واکنش بدنتان را می گیرد. یادتان باشد که اکثر مردها با یک همسر علاقه مند و مایل است که تحریک می شوند نه با یک اندام کامل و بی نقص.
6) حین سکس، تمرکز شهوانی داشته باشید—برای این منظور لازم است که ذهنتان را وارد حیطه شهوانی و جنسی کنید تا قدرت تحریک پذیری جسمیتان بیشتر شود. برای کمک به اینکار روی کارهایی که همسرتان انجام می دهد تمرکز کنید.در واقع بهترین روش نگاه کردن به کارهای همسرتان و نگاه کردن به چشمهای اوست.
7) تمرکز کنید—خیلی از خانم ها بعد از تحریک شدن باید روی احساسات لذت بخش خود (به خصوص حسی که در دستگاه تناسلی خود احساس می کنند) و بیشتر و بیشتر شدن این احساسات تمرکز کنند.
8) بیرون رفتن از دام «راه واقعی»—خیلی از افراد (در هر دو جنس) اشتباهاً تصور می کنند که واقعی ترین راه به ارگاسم فقط از طریق رابطه جنسی از واژن ایجاد می شود. راه های دیگر رسیدن به ارگاسم، مثل تحریک چوچوله (با دست یا زبان)، مورد علاقه این افراد نیست چون از رابطه از واژن پست تر است. این عقیده غلط باعث شده است که خیلی از خانم ها تصور کنند که دچار مشکلی هستند چون قادر نیستند از طریق رابطه از واژن یا همان راه واقعی به ارگاسم برسند. یادتان باشد، اکثریت خانم ها از طریق تحریک چوچوله یا تحریم واژن است که به ارگاسم می رسند و این هیچ اشکالی ندارد. مهم نیست که ارگاسم از چه طریق اتفاق بیفتد، آنچه اهمیت دارد اتفاق افتادن آن است.
9) برای بازی هم وقت بگذارید—خیلی افراد رابطه جنسیشان را برای دیروقت میگذارند که بدن کششی به آن ندارد و فقط نیازمند خواب و استراحت است. اگر برای بازی کردن قبل از رابطه هم وقت بگذارید مطمئناً رابطه جنسی بسیار بهتری خواهید داشت. این مسئله به خصوص برای خانم ها اهمیت بیشتری دارد چون رسیدن ارگاسم برای آنها وقتی بدنشان پرانرژی باشد راحت از زمانی است که خسته باشند.
* نکات جسمی:
1) متخصص بدن خودتان باشید—مطلع شدن از وضعیت بدنتان و واکنش های آن برای رسیدن به ارگاسم خیلی از خانم ها لازم است. باید بتوانید کنترل بدنتان را داشته باشید و شخصاً واکنش های آن را بررسی کنید و بعد به همسرتان یاد بدهید که کدام نوع لمس کردن و نوازش کردن برای شما لذت بخش تر است. یادتان باشد همسرتان متخصص بدن شما نیست! شما خودتان هستید! خانم هایی که هیچ اطلاعی از بدن خود ندارند نمی دانند که از چه چیز رابطه جنسی بیشتر لذت می برند. این خانم ها معمولاً به ارگاسم نمی رسند چون نمی دانند که چه کاری به درد آنها می خورد.
2) حرف هایتان را راحت بر زبان آورید—ارتباط آزاد و راحت برای ارضای جنسی بسیار مهم است چون آدم های دیگر نمی توانند ذهن شما را بخوانند. اینکه راحت حرفتان را به زبان بیاورید خیلی خوب است اما اگر دست همسرتان را حین رابطه راهنمایی کنید یا اشاراتی به او بنمایید هم موثر است. گفتگوی آزاد درمورد رابطه جنسی نیازمند اعتماد، اطمینان، احترام و توانایی ریسک پذیری است.
3) مطمئن شوید که همسرتان روی کارش تمرکز دارد—اگر همسرتان موقع تحریک بدن شما تمرکز فکری نداشته باشد، به هیچ عنوان به ارگاسم نخواهید رسید. پس مطمئن شوید که جز خودتان همسرتان هم روی کارش متمرکز است.
4) در فشار جنسی مبالغه کنید—ایجاد کشش و فشار عضلانی حین تحریک جنسی و ارگاسم طبیعی است. این مسئله در هر دو جنس اتفاق می افتد اما در خانم ها آشکارتر است. اغراق کردن در این کشش و فشار عضلانی به تشدید ارگاسم کمک می کند.
5) عضلاتتان را فشرده کنید—منقبض کردن عضلات دور واژن به آوردن خون به دستگاه تناسلی و درنتیجه ایجاد تحریک و ارگاسم کمک می کند. این عضلات همان عضلاتی هستند که موقع ارگاسم منقبض می شوند. فشردن و منقبض کردن این عضلات به تشدید ارگاسم کمک می کند.
6) سرتان را آویزان کنید—آویزان کردن سر از تخت ارگاسم را تشدید می کند. در برخی از خانم ها، اینکار فشار عضلانی تحریک را چند برابر می کند.
7) متفاوت نفس بکشید—تغییر الگوی نفس کشیدن هم ارگاسم و تحریک جنسی را تشدید می کند.
8) خودتان هم دست به کار شوید—شما هم می توانید در کنار همسرتان بدن خود را با لمس کردن تحریک کنید. اینکار راه بسیار خوبی برای رسیدن به ارگاسم است.
9) ارگاسم را تمرین کنید—تکرار و تمرین ارگاسم به تنهایی برای خانم هایی که نمی توانند کنترل خودشان را رها کنند، می تواند موثر باشد. تمرین ارگاسم به شما کمک می کند با این مسئله راحت تر شوید و استرس و اضطرابتان پایین بیاید.
10) بالا باشید—برای خانم هایی که می خواهند با رابطه جنسی روی قدرت ارگاسم خود کار کنند، وضعیت زن بالا (زن روی مرد قرار داشته باشد) بهترین وضعیت برای رابطه جنسی برای آنها است. این وضعیت به زن این امکان را می دهد که کنترل رابطه را در دست بگیرند و درنتیجه بیشترین تحریک را داشته باشند. این وضعیت به خصوص برای خانم هایی که مسائل شخصی دارند و نیاز دارند که ازنظر جنسی کنترل کامل را داشته باشند، عالی است.
11) اگر می خواهید از اسباب بازی های جنسی هم استفاده کنید—اگر با اسباب بازی های جنسی مشکلی ندارید، ویبراتورها ابزار بسیار خوبی برای انجام عمل جنسی هستند. این وسائل ارگاسم را خیلی راحت تر می کنند و مسئولیت و فشار همسرتان را هم کمتر می کنند چون مسئولیت لذتتان دیگر با خودتان است. از این ویبراتورها می توانید موقع بازی قبل از رابطه یا حین رابطه جنسی استفاده کنید تا راه ارگاسم برایتان آسانتر شود.

About these ads
  1. me
    اکتبر 15, 2009 در 1:23 ق.ظ.

    salam ali bood merc az webe ghashangetoon

  2. ابراهیم زحمتی
    دسامبر 2, 2009 در 11:21 ب.ظ.

    خوب ولی جای پیشرفت داره

  3. ساناز
    فوریه 23, 2010 در 10:09 ق.ظ.

    توضیحات خیلی کامل موثر و دقیق بود. واقعا ممنون

    • مرتضی
      سپتامبر 7, 2010 در 1:36 ق.ظ.

      سلامساناز جان اگه فرصت کردید به من یه سر بزنیدwww.ghandan.blogfa.com

  4. محسن
    ژوئیه 8, 2010 در 9:29 ق.ظ.

    اگر خانوم هست یه سوال دارم

  5. اكبر
    ژوئیه 8, 2010 در 2:30 ب.ظ.

    دنبال يه دوست ذخترزيباوباهال ميگردم.09378993779

  6. اطلس
    اوت 15, 2010 در 3:57 ب.ظ.

    سلام اكبر اقا . شما اگر واقعا دنبال يه دختر خوشگل مي گردي تا باهاش ازدواج كني تو اينترنت و خيابون نبايد جست و جويش بگردي . بايد واگذار به والدينت كني.اما اگرقصد تو از شماره دادن فقط دوستي با يه دختر زودباور و ساده است كه با چند تا جمله عاشقانه اونو گول بزني و با اون هركاري كه دوست داشتي بكني واقعا برات متاسفم اگه تو يه كم اعتقاد به قيامت داري توبه كن و سعي كن اين ميل جنسي تو از راه درست ارضايش كني .

    • alireza
      اوت 23, 2010 در 2:55 ب.ظ.

      mersi az atlas khyli aghelane fekr mikoni afarin.

  7. ناشناس
    اکتبر 3, 2010 در 4:03 ب.ظ.

    مرگ بر امریکا

  8. کیارش
    اکتبر 20, 2010 در 4:01 ب.ظ.

    من خانمم خیی دیر ارگاسم میشه بعضی وقتها بعد از ارگاسم خودم باد اوندر آلتش را با انگشت بمالم تا ارگاسم بشه . چیکار کنم. طفا راهنمایی کنید

    • fafa
      فوریه 5, 2011 در 11:54 ب.ظ.

      lis bezan

  9. نوامبر 16, 2010 در 12:12 ب.ظ.

    ممنون و متشكر از مطالب مفيد و مهم در دنياي امروز :)

  10. آنوشا
    نوامبر 19, 2010 در 5:03 ب.ظ.

    مطالب عالييييييييي بود من و همسرم موقع سكس ميريم حموم و اونجا سكس ميكنيم خيلي لذت بخش بهتون پيشنهاد ميكنم امتحان كنيد

    • ش
      ژوئیه 23, 2011 در 11:51 ب.ظ.

      من کس میخوام تا بلیسم.+989360990412.میشه منم بیام باهات

  11. ناشناس
    نوامبر 19, 2010 در 11:13 ب.ظ.

    aiiiiiiiiiiiiiiiiii.ina chian dg?
    halamo be ham zadin

  12. ویدا
    نوامبر 19, 2010 در 11:46 ب.ظ.

    من و دوستم شیوه ی بالا رو امتحان کردیم.
    عالی بود

    • fafa
      فوریه 5, 2011 در 11:57 ب.ظ.

      hal dad

  13. بيتا
    نوامبر 22, 2010 در 3:16 ب.ظ.

    آفرين اطلس خوشم اومد حال اون بي فرهنگو گرفتي
    آنوشا همه خودشون ميدونن چكار كنن
    نياز به گفتن شمانيست عزيزم

  14. نوامبر 29, 2010 در 9:00 ق.ظ.

    من تا به حال فقط چند بار احساس كردم كه به ارگاسم رسيدم نمي دونم چرا؟همسرم خيلي سعي مي كنه ولي با اين حال خيلي هم عجوله نمي دونم مشكل از منه يا همسرم؟

  15. نوامبر 30, 2010 در 5:01 ب.ظ.

    از تصویر بیشتر استفاده شود

  16. پی نوشت
    دسامبر 1, 2010 در 12:38 ب.ظ.

    سلام دریا

    این موضوع مشکل بیش از 80 درصد زوج های جوان است.

    اولین قدم اینه که زیاد موقع رابطه به این موضوع فکر نکنید.پر واضح است که نبود زمینه فکری مناسب ارگاسم را به تاخیر می اندازد

    قدم دوم را باید با توجه به علایق همسرتون بردارید.مسلم است که اگر وی را مجبور به کاری کنید که دوست ندارد مشکل برعکس می شود و حالا او هست که راضی نمی شود.با توجه به علاقه همسرتون کار های زیر بسیار مفید خواهد بود:

    1-اگر همسرتون اهل ماساژ دادن است ، یک فیلم آموزش ماساژ تهیه کنید و قبل از ایجاد رابطه به ماساژ ها و صحبت های عاشقانه بپردازید.لازم به ذکر است که این کار نیازمند صرف زمانی حدودا 1 تا 2 ساعت می باشد

    2-موثر ترین راه این است که همسرتون قبل از شروع رابطه برای شما س.ک.س دهانی انجام دهد.به این صورت که 5 تا 10 دقیقه با زبان ابتدای کلیتوریس شما را تحریک کند و سپس رابطه خود را با دخول آلت تکمیل کند.دقت کنید که حتما همسرتان در این مورد رضایت کامل داشته باشد.همواره دقت کنید که بار اول تاثیر زیادی می گذارد.لذا اگر می خواهید این کار را انجام دهید قبل اش حتما محیط را به بهترین نحو اصلاح کنید.اگر از شروع تحریکتان گذشته مایع لزج ترشح شده را با دستمال پاک کنید(این مایع شور مزه است و احساس خوبی ایجاد نمی کند).برای عوض کردن مزه و ترغیب همسرتان از خوشبو ترین عطر ها و همچنین مزه ها ی شیرین پایدار مثل شکلات صبحانه استفاده نمایید و آن ها را به ابتدای واژن خود بمالید.سعی کنید در محیطی که دارای تهویه ی مناسب است و گرمای زیادی ندارد این کار را انجام دهید

    3-همسر شما می تواند قبل از ورود آلت خود با دست کلیتوریس شما را تحریک به مدت 5 تا 10 دقیقه تحریک کند و سپس دخول صورت گیرد.در این مدت شما نیز باید با دست یا .. همسر خود را تحریک نمایید تا کار برای او نیز جالب باشد مگر نه همسرتان زیاد صبر نخواهد کرد.در این بین حتما از جملات عاشقانه و تحریک گفتاری استفاده نمایید

    4-همسرتان می تواند بعد از اسگاسم خود توسط شما دوباره تحریک شود و برای بار دوم با شما رابطه برقرار نماید.مسلما بار دوم طولانی تر خواهد بود و شما نیز حتما ارگاسم خواهید شد

    اگر هیچ کدام از راههای بالا موثر نیفتاد متاسفانه رابطه ی شما سرد است و عدم رضایت فکری از همسرتان و یا پیشینه ی ذهنی شما از روابط جنسی دلیل این عدم ارگاسم است.برای حل این مشکل می توانید به روانشناس متخصص مراجعه نمایید.راهی که به عنوان (موقت) برای رفع این موضوع تا درمان کامل پیشنهاد می شود:

    همسرتان دقیقا می داند که چه موقع قرار است به ارگاسم برسد.لذا درست قبل از این اتفاق باید آلت خود را خارج کند.تا 5 شماره بشمارد و دوباره به رابطه ادامه دهد.این کار موجب یک شوک در فرایند جنسی شده و ارگاسم همسرتان را به شدت به تاخیر می اندازد.همسرتان حتی می تواند این کار را بار ها انجام دهد و تا ساعت ها بدون ارگاسم شدن به رابطه ادامه دهد.دقت شود که این فقط یک راه حل موقتی تا حل اساسی این مشکل است و در صورت ادامه طولانی مدت مضر است.

    شاد باشید

  17. پی نوشت
    دسامبر 1, 2010 در 1:16 ب.ظ.

    راستی یکی از راه های موثر را فراموش کردم:

    5-یکی دیگر از راه های موثر حل این مشکل استفاده از کاندوم های تاخیری توسط همسرتون است.کاندوم ها انواع و سایز های زیادی دارند و احتمالا در بار اول همسرتون از این کار خوشش نخواهد آمد.ولی این به دلیل تنوع کاندوم هاست.مطمئنا نظر همسترتون بعد از امتحان کردن چند کاندوم و پیدا کردن یک نوع مناسب عوض خواهد شد.پیشنهاد شخصی من کاندوم تاخیری ریلکس است.به نظر شخصی من بهترین است.

    همچنین دوست ندارم برایتان دلهره ایجاد نمایم.ولی روابط جنسی چیزی نیست که آدم بخواهد در آن از خود گذشتگی کند.همان طور که آمار رسمی اعلام کرد نزدیک 90 در صد طلاق ها به دلیل لذت نبردن یک طرف از روابط جنسی است.اگر این قضیه ادامه پیدا کند به صورت ناخودآگاه آرام آرام از همسر خود متنفر خواهید شد و بهانه گیری می کنید و …. پس حتما حل این مشکل را در اولویت کارهای خود قرار دهید و هر چه می توانید برایش وقت صرف کنید تا به بهترین شکل ممکن حل شود.آن موقع است که حس می کنید خوشبخت ترین فرد دنیا هستید

    در آخر هم چند پیشنهاد تکمیلی:هنگام انجام رابطه عجله نکنید ، لباس های شیک خوشبو و رنگارنگ بپوشید(در آوردن لباس ها توسط طرف مقابل خودش بسیار لذت بخش است)،یک موسیقی آرام و شاعرانه پخش شود که طولانی باشد و به این زودی ها تمام نشود،تمام تلفن ها و موبایل ها را خاموش کنید تا مزاحمتان نشوند،محیط را کم نور (نه تاریک) کنید ، شمع روشن کنید ، مزه های مناسب را روی میز قرار دهید (مثل ماست و خیار ، کالباس بدون نان لوله شده همراه با خیار شور یا گوجه ، چیپس و ماست موسیر (تا هنگام رابطه کمی هم بنوشید و بخورید تا احساس ضعف و گرسنگی نکنید))،محیط تمیز تمیز باشد، از گل فروشی سر کوچه یک شاخه گل مریم (برای خوشبویی) و یک شاخه رز قرمز ، سرخ یا صورتی تهیه کنید؛(می توانید آن ها را روی تخت خود پر پر کنید).،همواره یک کار تکراری را مثل همیشه و در یک زمان مشخص انجام ندهید(چه اشکالی دارد که همسرتان را سورپرایز کنید!)

    امیدوارم توانسته باشم کمکی بکنم
    ارادتمند

  18. سوگول
    دسامبر 4, 2010 در 12:09 ق.ظ.

    مطالبتون خوب بوداميدوارم توآينده نه چندان دور به كار ببرم.

  19. دسامبر 13, 2010 در 2:20 ق.ظ.

    خوبین بچه ها؟ اینجا منتظر کامنت ها تونم!!!
    رخساره، آسمون، علی، پی نوشت، اطلس! امیر حسین و…

  20. رخساره
    دسامبر 13, 2010 در 7:52 ب.ظ.

    merc

  21. پی نوشت
    دسامبر 13, 2010 در 11:48 ب.ظ.

    فکر خوبیه.من با جی پی ار اس موبایل چک می کنم.اون صفحه قبلی اینقدر سنگینه که بعضی وقتا موبایلم هنگ می کنه.لطفا همه هر حرف و بحثی دارند لطف کنند و اینجا بنویسند

    شاد باشید

  22. پی نوشت
    دسامبر 13, 2010 در 11:51 ب.ظ.

    تازه اینجوری می تونید هر دفعه آموزش هایی که در کامنت های 18 و 19 همین صفحه دادم رو هم بخونید تا حسابی حفظ شید:دی

  23. دسامبر 14, 2010 در 1:29 ق.ظ.

    رخساره و پی نوشت عزیز از اومدنتون مچکرم!
    راستی اون دوستی که درباره تخت جمشید از من سوال کرد خودش چه نظری داره؟

    sky.tinyراستی من یه معذرت خواهی بهت بدهکارم تو کامنت قبل فک کردم نوشتی tiny sky واسه همین بهت گفتم آسمون کوچولو اما حالا توجه کردم دیدم نوشتی sky.tiny ینی باید میگفتم کوچولوی آسمونی! خلاصه ببخشید عمدی نبود!!

    ببین کوچولوی آسمونی اون سختی ها و داغونی ها که گفتی لازمه و هرچی درک و معرفت و فهمیدنت بالاتر بره اون سختی ها در زندگیت بیشتر میشه مثل مرحله های گیم که بازی میکنیم. هر مرحله سخت تره اما مهم اینه که چقدر تحمل بیاری و توی تستی به نام زندگی تا چه مرحله ای پیش بری و کم نیاری.
    وقتی اینجا صلاحیت آدم مشخص بشه حتما تو دنیای اخروی هم به نسبت صلاحیت بشر بهش وظایفی میدن در باب کائنات.
    فک نکن بهشت فقط یک باغ خرم و سرسبزه. چون هر آدمی رو اگه واسه همیشه بندازن تو یه جای خوش آبوهوا پس از یه مدت از جلو چشمش می افته و خسته میشه، قرآن هم واسه اون گفته که بهشت یک باغ خرمه تا مردم عامی هم سر در بیارن.
    از روی زرد شدن فهمیدن نترس. در سختی روح آدم صیقل پیدا میکنه نه در خوشی. اصلا اگه سختی نباشه خوشی میتونه باشه؟

    راستی گفتی خودتو میزنی به خریت تا نفهمی. اما مطمئنی که خر نمی فهمه من فک میکنم که خر بیشتر از ما میفهمه. تا حالا دوتا خرو دیدی مثل ایران و عراق که هشت سال مثل سگ و گربه افتادن به جون هم با هم بجنگن؟
    نه چون خر انقدر وحشی نیست، و این یعنی خر بیشتر میفهمه. ما آدما همیشه دوس داریم خودمونو بالاتر نشون بدیم.
    راستی کی میدونه شایدم یه خر فک کنه که ما هیچی نمیفهمیم.
    حق داره، تنها خونه ما همین کره زمینه که 6ملیارد آدم افتادن به جونش!!!

  24. دسامبر 14, 2010 در 1:37 ق.ظ.

    راستی رخساره جون تکرار میکنم که تو واقعا ذهنت روشنه اگه کامنت های چند ماه پیشت رو بامالای حالات مقایسه کنی واقعا حالا محکم تر حرف میزنی و خیلی هم روشن فکر تر تغییر به این بزرگی تو چند هفته کار هرکسی نیست دست مریضاد. خوشم اومد خیلی!!!

    کوچولوی آسمونی جان سعی کن رمان دنیای سوفی روهم بخونی! این کتاب یه راه جلوت باز میکنه و تورو میفرسته جولو تا چیزای جدیدی خودت پیدا کنی. این رمان چندین سال تو دبیرستان های آمریکا در س داده شده و به بیشتر زبان ها ترجمه شده و هر سال هم جزو پرفروش تر هاست. البته بیشتر به آدمای بین 15تا 22 حال میده.

  25. رخساره
    دسامبر 14, 2010 در 8:55 ب.ظ.

    عزیزم دلقک جان مرسی.امیدوارم واسه دل خوشیم نگفته باشی ولی یک حقیقتی را بگم که من حرفه حسابه هیچ کسی را جز تو نمی فهمم مثلا sky چی میگه؟؟؟ احساس میکنم مشکلش اینه که چندتا سوال براش پیش اومده وجوابش را که گرفته هضمش براش سخت بوده.sky گفتی اونا یک مشت جوونه ساده هستن .ما چی هستیم پس؟؟؟؟؟ما خیلی باهوشیم؟؟؟؟؟؟؟ نه شایدم خیلی عاقلیم تو که اینا گفتی باید کنارش میگفتی که ما هم یک مشت ادمه ترسو هستیم.خیلی ها کشته نشدن که ما بشینیم و بگیم این ساده هام رفتن مردن.اخ دیدی جوونه مردما؟؟ همه چیز ارومه مشکلام خوابیدن من چقدر خوشحالم و خودمم بزنم به اون راه چون ظرفیت فهمیدن ودرک کردن خیلی چیزها را ندارم و حالا که اینجورم هست من باهوشم اونام یک مشت جوونه ساده که رفتن تظاهرات و کشته شدنو و زخمی شدن واخ جووون من زنده موندم.راجبه اینکه ما در ایرانیم و مثلا در فرانسه و.. نیستیم پس باید خودمون رابزنیم به اون راه همه جا همین طور هست شاید یک ذره کمتر یا یک ذره بیشتر مردم هر جایی فرق میکنن.

  26. دسامبر 14, 2010 در 11:15 ب.ظ.

    رخساره جونم، منم مر30 منم مر30. خوبی گلم؟

    راستی کوچولوی آسمانی جان: Rosseta stone چندزبانه خیلی جالب نیست ازش استفاده کردم تک زبونش جامع تره.
    آسمون خیالت رو راحت کنم اگه دنبال راحتی و رفاه و لذت قرن بیست ویکی هستی آره دانستن آدمو داغون میکنه و به اون هدفت یعنی رفاه نمیرسونه. از قدیم گفتن : هرکه او آگاه تر رخ زرد تر / هر که او داناتر غمگین تر.
    کسایی مثل سعدی و عطار و منصور حلاج و نیچه و گوته و ونسان ونگوک و بتهوون همه دانا و بامعرفت و در عین حال پر رنج بودن. حتی به بتهوون میگن شهید تدریجی!!
    ولی سعدی در جواب این سختی میگه: سعدی از سرزنش غیره نترسد هیهات/ غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
    زمانی که مثل سعدی بامعرفت بشیم در دریایی از رنج غرق میشیم و دیگه این صحبت ها پیش اون رنج مثل یک قطره میمونه. وقتی در اون دریا غرق شی هیچ وقت به بفکر باران که این نوع سختی های عوامانه باشیم نیستیم وفقط عشق میمونه.
    فرهاد کوه نکند، عشق بود که کوه کند.
    ما در رنج آفریده شدیم و این رنج لازمه. این رنج روح آدم رو صیقل میده و به قول نیچه مارو عمیق میکنه. من این رنج رو دوس دارم اما چون عاش کارمم ازش لذت میبرم.
    درضمن فهم قبل از اراده س.
    فراماسونری فهمید که عراق کم کم داره قدرت میگیره بعد اراده کرد که از طریق همسایش ینی ایران حالشو بگیره، اما شاه جواب نداد. فهمیدن که شاه دورش تموم شده بعدش شاهو ورداشتن و به حکومت جدید گفتن حمله کنه. فهمیدن که مشکلاتی وجود داره. از طریق آمریکا حمله کردن به تاسیسات اتمی عراق(به صورت مخفیانه) بعدش واسه ایران راه باز شد. اما فعلا نمی بایست اسم آمریکا بدشه. پس چند سال در رسانه ها علیه صدام داستان گفتن بعد فراماسونر از طریق آمریکا مثل یک سوپرمن اومد و صدامو سرنگون کرد.

    برادران رایت اول فهمیدن پرواز چیه، بعد اراده کردن …

    تو اول گرسنت میشه و این رو میفهمی بعد میری غذا میخوری . نه این که اول بری غذا بخوری بعد به فهمی گرسنت بوده. نه؟
    درباره سیاست گوته چیز جالب میگه: چه بانگ شومی است بانگ سیاست.
    آه چه توهینی. خداوند را سپاس گذارم که نه پادشاه ایرانم و نه قیصر روم.(نمایش نامه فاوست قسمت اول)
    در ضمن در اون قضیه همه به ناحق کشته شدن. چه ندا آقا سلطان چه یه بسیجی. اون بسیجی از رو نفهمیدن ممکنه یه کاری کرده باشه اما … .
    نقل قول گوته رو باید تکرار کنم: آیا کسی که تنها جرم او ندانستن است باید وحشیانه مجازات کرد؟ (یعنی نادان جمرمش فقط ندونستنه) (نمایش نامه اگمنت)
    گفتی من که فهمیدم چرا کاری نکردم: زمانی که نتیجه تلاش کردن و نکردن یکی است، چرا باید تلاش کرد جواب چیز دیگری است.

    اینجا ایرانه اما آشنایی با اندیشه متفکران غربی خیلی خوبه(حتی شرقی هم)، مثلا وقتی کتاب زبان و اندیشه نوام چامسکی رو میخونی، من خودم شخصا نمیگم که این اندیشه حقیقت محضه ولی میگم: وای چه جالب که چنین دیگاهی هم وجود داره. هر نوشته ای ارزش یک بار خوندن رو داره. و مارو با دیدگاه یک متفکر آشنا میکنه. هر دیدگاهی میتونه زمانی صد در صد درست و زمانی صد در صد غلط باشه.

    ایران یک کشور جدانیست، همه کشور ها مخصوصا در قرن 21روی هم تاثیر دارن.
    اتفاقا وقتی ما با چیز جدیدی آشنا میشیم( مثل تفکر کسی که در شرایط ما نیست) بیشتر میتونیم چیز یاد بگیریم.( چه از تفکرات درستش و چه غلطش)(مثلا چون یک هندو یا یک مسلمان تحت زنجیر هندویی یا هر دین دیگه ای فک میکنه نمیتونه درباره دینش نظر درستی بده اما مثلا ما چون هندو نیستیم میتونیم به راحتی بگیم که فلان عقیده هندو گرایی جالب نیست. (البته هرچند که این قضاوت هم خودش جالب نیست)

  27. دسامبر 14, 2010 در 11:24 ب.ظ.

    بابکی خوبی؟
    سه تا سوال از من پرسیدی که فهمیدم چه مسلکی هستی. تو واژه گرایی

    پرسیدی حقیقت چیست؟ و منتظر چندتا کلمه هستی که جوابت رو بدم اما کلمه حقیقت نیست.
    اما بزار یه جوابی بدم (البته ممکنه درکش واست سخت باشه)
    حقیقت چیست؟ 1.حقیقت دروغ است 2.خدا مرده است 3.من و اطلس و رخساره و امید و آسمون حقیقتیم 4. من خدا هستم.
    (در جواب حقیقت چیست من اون جوابارو دارم)
    جایگاه حقیقت در درک انسان؟ یک تایلندی میگوید، سوسک خوردن خوب است، یک ایرانی میگوید ایش. یک ایرانی کله پاچه میخورد یک فنلاندی مسخره می کند. یک زن آفریقایی میگوید، لب کلفت زیباست، یک زن ایرانی میگوید لب غنچه ای. مسیحی میگوید عیسی، تو میگویی محمد. بوزینه به بچه اش میگوید چه خوشگلی، برای ما بوزینه فوحش است. در شعر موسی و شبان، شبان خدا را به یک موجود مفلوک و با لباس های پاره با موهای پر از شپش تشبیه میکند، موسی میگوید کفر میگویی خدا میگوید آن دین واقعی است.

    در حکایتی از حضرت عطار: جبرئیل به خداوند میگوید بهترین بنده تو کیست، خدا میگوید برو در فلان بت کده او را میبینی. جبرئیل میگوید در بت کده؟؟!!!!!
    خدا میگوید آری برو پیدایش خواهی کرد؟ جبرئیل میرود می بیند که مردی پای بتی را گرفته و دعا میکند و گریه میکند. جبرئیل میگوید خدایا او بت پرست است.
    خدا میگوید: جبرئیل تو در واژه گیر کردی، واژه برای من مهم نیست، مهم آن است که آن شخص برایش حقیقت آن است و در ایمان خود صادق است.

    حقیقت من یه چیزه ، رخساره یه چیز، تو یه چیز، یه شتر هم یه چیز.
    برسلی میگه مثل آب باش. آب را در فنجان بریز فنجان میشود، در قوری بریز قوری میشود.
    اما چرا؟ چون آب ساختار زیادی نداره. هوا از اونم بی ساختار تره. اما یه سیب ساختار بیشتری داره. حالا کدوم مهم تره؟ هوا؟ آب؟ سیب؟(یا هر غذای جامدی) هر کدوم که ساختارش کمتره واسه بشر ضروری تره.

    ذهن ساختار گرای تو سریع به سمت موضع گیری علیه من اومد و منو متهم کرد که دارم سقوط میکنم و…

    در صورتی که من چیزی رو اثبات نکردم و فقط اثبات شده ها رو روشن کردم و بازم میگم که حتی در این زمینه هم خدا مرده است.
    در ضمن من در کریشنا مورتی غرق نشدم. من خودم خدا هستم و در هیچ چیز غرق نمیشم. و تا به حال یه چیزی دیدم که ارزشش از من بیشتر بوده، اون کریشنا مورتی نیست بلکه بچه هایی هستن که میان تو این سایت و کامنت میزارن.
    تو گفتی که کریشنا احمق است> یه جمله جالب از رولان بارت بخون حال بیای که دقیقا مربوط به تو میشه.
    رولان بارت :من فلانی (یا هرچیز دیگری)، را میشناسم، اما آن را نمیفهمم چون نفهم هستم و چون من نفهم هستم و نمی فهمم او احمق است!!!

    پیش خودت حتی یه لحضه هم فک نکردی که اون حلقه چه ربطی به یک پست مدرن داره؟؟؟!!!!!
    گفتی چرا باید اون خزعولات رو قبول کنیم؟ خب کی گفته قبول کنی؟ میخام صد سال سیا هم قبول نکنی!
    حالا چرا باید بچه ها خزعولات تو رو قبول کنن ها؟؟
    (البته دوس ندارم به اندیشه های تو بگم خزعولات اما خاستم از اصطلاحات خودت استفاده کنم!!
    هنوزم میگم ساختار محدوده، اصلا این قضیه خیلی تابلوه،!!

    سنگ محدود است و ذهن تو بنابرآموزش هایی که داشته و ساختار بندی شده میگوید که این سنگ فلان خاصیت را دارد. مثلا خوردنی نیست.
    اما آیا جمله سنگ خوردنی نیست حقیقت است؟ پس چرا پرنده ها سنگ میخورند؟

    یک ذهن ساختار بندی شده و کند قبول میکند که حقیقت یک جمله ثابت است.اما حقیقت پویاست. و در جمله ای با ساختار گرامری جا نمیشود. بچه ها تا حالا نشده بگن چه حالی دارید؟ بگید یه حس عجیبی دارم نمیشه بگم (یا تو جمله نمیشه بگم). تا حالا شده وقتی که موزیک گوش میدید به یک حالتی برسید که نشه تو جمله گفت؟ جمله ساختار داره و محدود. اما احساس و ذهن و … مادی نیستن و بی کران.
    بابک جون فقط به یه نکته جالب اشاره کردی! راه محدود است و مادی .
    راه فقط به دانستگی من یا تو وجود داره نه به حقیقت محض. حالا اگه تو اونقدر دیکتاتور باشی که حقیقت خودت رو معیار حقایق بزاری قضیه یه چیز دیگس.بابک الان به جای این که فک کنی میخای یه جمله ای پیدا کنی تا مچ منو بگیری
    !

    skyمن رنج حاصل از دونستن رو دوست دارم. راستی آسمون جان سوالای من زیبا نبود، چشمای تو زیبا دیدشون .
    کاملا درک میکنم چی میگی. اگه همه دخترای ایران مثل رخساره و آسمون بودن ….
    حق داوری بین من و بابک با
    رخساره و کوچولوی آسمونی و پی نوشت
    شما هم یک داوری بکنید. (در ضمن من نگفتم بابک نظرش اشتباه فقط اگه بگه که حقیقت فقط اونه،، قضیه یکمی ترسناکه)
    (من فقط نمیفهمم که چرا بابک کامنت های من رو با وجود اینکه نفهمیده چی میگم دربارش نظر داده، احتمالا الانم نفهمه چی گفتم، امیدوارم اشتباه کنم. چون اگه میفهمید محال بود که موضع گیری کنه و حتی به کریشنا بگه احمق و به ما بگه هلاک شده و در حال سقوط. بابک هدف تو روشن کردن حقیقت نیست، هدف تو رسیدن به تمایلات ذهنیته. راستی خیلی خوبه که تو اصلا فریب نمیخوری و خیلی آگاه و هشیار و پخته هستی(طبق کامنت قبلی که گذاشتی). بیچاره من و پی نوشت جانو رخساره و آسمون که خامیم و احمقیقم، چون تو مارو نمی فهمی و نفهمی. بابا فرهیخته ایول، افتخار کن .به افتخارش همه بچه ها یه کف مرتب!!. تو به سوی تعالی حرکت نمیکنی بلکه به سوی خاسته ها و تمایلات ذهنیت حرکت میکنی ممکنه نزد خدات پذیرفته بشه یا نشه اما این ، حقیقت محض نیست، بلکه دانستگی یک بابکه نه بیشتر. آیا دانستگی تو معیار حقیقت است؟
    بابک تو ورژنversion جدید اطلسی. راستی باهم ازدواج نکنید ها؟ اونوقت چه بچه ای تولید خواهید کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    آره ما خوردسالیم، ما کودکیم ینی کاش بودیم. تو نمی تونی بفهمی که چرا یه بچه یهودی با یه بچه فلسطینی دوست میشه؟ چون ذهنشون پاکه . اما وقتی بزرگ میشن و دارای دانستگی اسلحه میگیرن و در مقابل میجنگن و بعد به جنگشون افتخار میکنن. و اسرائیلی ها ممکنه فلسطینی ها رو بچه فرض کنن و فلسطینی ها اونا رو وحشی!!!!!!!!!!
    گفتی: درنیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید والسلام.
    میگم: گیرم که صد مصحفه از بر داری/ با آن چه کنی که تو در سر داری
    سر رامنه تو سوی خدا بهر نماز / آن را بر زمین نه که در سر داری
    گفتی دانستگی داری و پخته ای!
    سقراط گفت: تنها کسی که میداند هیچ نمیداند، از همه دانا تر است. (همون کریشنا و پست مدرن و دوستان خودم مثل آسمون و رخساره و…) (رخساره خیلی روشن فکری تو یکی از کامت ها گفتی که هیچی حالیت نیست و واقعا من خجالت کشیدم که چقدر دختر ذهن بازی هستی و به قول سقراط از همه داناتری، آسمون جان همونی که تو میگی نمیفهمی و منم حالا میگم از دانسنتگی رها میشم ینی آسمون جان توهم خیلی دانایی)(راستی آسمون فک کنم من و تو هر دو قبول داریم که اندیشه صحیح وجود نداره اما صحیح اندیشیدن چرا)
    سخنی از نیچه
    آگاهی آخرین مرحله تکامل نظام موجودات زنده است و در نتیجه ناچیزترین و ضیف ترین جزء آن. آگاهی منشا اشتباهات بی شماری است (همون که گفتم دوتا بچه یهودی و فلسطینی به دلیل ناآگاهی باهم دوستن) که باعث میشود هر موجود زنده، هر انسان زودتر از موقعی که قرار است وبه قول هومر علی رغم سرنوشت نابود گردد.(مثل طالبانی که واسه رسیدن به خدا …. )
    انسان ها چون خیال میکردند که صاحب آگاهی هستند زحمت زیادی برای کسب آن به خود نداده اند.(مثل تو بابک) و امروز هم در همان وضع هستند. آیا برترین هدف علم فراهم کردن بیشترین لذت و کمترین ناخوشنودی ممکن برای انسان است؟ اما چگونه علم می تواند به این هدف دست یابد وقتیکه لذت و ناخوشنودی چنان به هم وابسته اند که اگر کسی قصد حداکثر بهره مندی از لذت را داشته باشد ناگذیر است بیشترین مقدار ممکن از ناخوشنودی را بچشد
    تا مدتهای مدیدی فکر جز خطا چیزی بوجود نیاورد. برخی از این خطاها نشان داد که در حفظ نوع بشر مفید هستند.
    هر که این خطاها را به ارث می برد می توانست بهتر با مخلافانش بجنگد. سپس چنین خطاهایی که پیوسته به طور ارثی و به عنوان اصول اعتقادی پذیرفته شدند به زیر بنای نوع بشر تبدیل شد.
    موظب باش…! او می اندیشد و هم اکنون دروغی را آماده میکند. این کار مرحله ای از تمدن ملت هاست
    (نیچه –حکمت شادان)
    درضمن بابک خان: یکی از آموزه های کریشنا اینه که پیرو کسی نباشید، اون وقت، اگه من کریشنا رو دوس دارم چه طور میشه پیرو اون باشم؟ خوب متهم میکنی!

    رخساره جون دیدی بابک تو صفحه قبلی که کامنت میزاشتیم چی نوشته؟؟؟!!! اسکای دیدی کسی که ادعا داره ینی چی؟؟؟!!!

    راستی اسکای فک کنم ما درباه چندتا موضوع باهم به توافق رسیدیم. ینی اول هم بود اما طرز بیانمون با هم کمی تفاوت داشت. البته الان صد در صد یه چیز نمی گیم.

    بابک چون من بی ساختارم مثل آب، نه بهتره بگم مثل هوا، نه نه نه !! مثل خدا، همون طور که آب با هیچ شکلی مشکلی نداره منم با تو مشکلی ندارم

  28. دسامبر 14, 2010 در 11:27 ب.ظ.

    دید موسی یک شبانی را به راه / کوهمی گفت ای گزیننده اله
    تو کجایی تا شوم من چاکرت/ چارقد دوزم زنم شانه سرت!
    جامه ات شویم شپش هایت کشم/شیر پیشت آورم ای محتشم
    دسکت بوسم به مالم پایکت /وقت خواب آیم به مالم پایکت
    ای فدای تو همه بزهای من/ ای به یادت هی هی و هیهای من
    این نمط بیهوده می گفت آن شبان / گفت موسی با که هستی ای فلان
    گفت با آنکس که مارا آفرید / این جهان و چرخ از او آمد پدید
    گفت موسی : های خیره سر شدی/ خود مسلمان نا شده کافر شدی
    این چه ژاژ است این چه کفر است و فشار/ پنبه ای اندر دهان خود فشار
    چارق و پاتابه لایق مر تو راست / آفتابی را چنین ها کی رواست
    گر نبندی زین سخن تو حلق را / آتشی آید بسوزد خلق را
    شیر او نوشد که در نشو و نماست/ چادر او پوشد که او محتاج پاست
    گفت ای موسی دهانم دوختی / وز پشیمانی تو جانم سوختی
    جامه را به درید و آهی کرد تفت/ سر نهاد اندر بیابانی و رفت
    ***
    وحی آمد سوی موسی از خدا / بنده ی مارا ز ما کردی جدا
    تو برای وصل کردن آمدی/ نه برای فصل(جدا) کردن آمدی
    تا توانی پا منه اندر فراق / ابغض الاشیاع عندی در طلاق
    هر کسی را سیرتی بنهاده ام / هرکسی را اصطلاحی داده ام.
    در حق او مدح و در حق تو ذم / در حق تو شهد و در حق او سم
    من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی(بخشش) کنم
    هندوان را اصطلاح هند بود / سندیان را اصطلاح سند بود
    مــا زبـــــــــــان را ننگـــــــریم و قــال را / مـــــــــا روان را بنگریم و حال را***********!!!!!!!!!!!
    در درون کعبه رسم قبله نیست/ چه غم از غواض را پا چیله نیست
    ملت عشق از همه دین ها جداست/ عاشقان را ملت و مذهب خداست
    ***
    چون گرانی ها اساس راحت است/ تلخ ها هم پیشوای نعمت است
    بر دل موسی سخن ها ریختند / دیدن و گفتن به هم آمیختند
    چون که موسی این عتاب از حق شنید/ در بیابان در پی چوپان دوید
    عاقبت دریافت و او را بدید / گفت مژده ده که دستوری رسید
    هیچ آدابی و ترتیبی مجو/ هرچه میخواهد دل تنگت بگو
    **حضرت مولانا**
    این یعنی اندیشه کریشنا و به نحوی نیچه که نیچه سرمنشا پسانوگرایی یا همون پست مدرنیزم است
    نیچه: حقیقت دروغ است
    میشل فوکو: حقیقت وجود ندارد. حقیقت ها وجود دارند
    در کل اعلی حضرت، جناب آقای بابک خان حق با شما بود!!! !!! !!! !!!

  29. دسامبر 14, 2010 در 11:28 ب.ظ.

    خطاب به بابک

    ای مدعی از طعن تو ما را چه ملال است/ بارد و قبول تو چه نقص و چه کمال است
    گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد / بی آب شود جوهر یاقوت محال است
    اینجا سر بازارچه ی لعل فروشیست / مگشا سر صندوق که پر سنگ و سفالست
    ما را به همان دعوی پرواز بلند است / باری تو چه مرغی و کدامت پر و بال است!!!!
    با بلبل خوش لهجه ی این باغ چه لافد / سوسن به زبان آوری خویش که لال است
    خوش باش اگر هست کسی را سر پیکار / نا وردگه ما سر پیکان خیال است
    خاموش نشین وحشی اگر صاحب حالی/ کینها که تو گفتی و شنیدی همه قال است
    *وحشی بافقی*

  30. دسامبر 14, 2010 در 11:32 ب.ظ.

    راستی دوست های عزیز دوتا شعری رو که نوشتم حتما بخونین مخصوصا رخساره و آسمون و پی نوشت. چون اکثر ما سانسور شدش رو خوندیم.

  31. پی نوشت
    دسامبر 15, 2010 در 1:44 ب.ظ.

    با سلام

    من زبان شعر را خیلی دوست دارم.واقعا دنیاییه برای خودش .جالبه که تغییر شیوه بیان این همه می تواند تاثیر گذار و زیبا شود.خیلی لذت بردم.مرسی دلقک جان.

    راستی من دوست ندارم خانوم رخساره شما را برنجونم.ولی چون مربوط به منم می شد این رو می گم:

    30 سال پیش پدرانمان اومدند و شلوغ کردند و ساختار شکنی کردند.هر کی هم که نرفت بهش گفتند ترسو.هر کی هم که گفت نرید بهش گفتند بی غیرت.ما داریم برای تمام ایرانیان انقلاب می کنیم.بدون اینکه ببیند چرا.کی .چی .کجا به چه صورت داره میاد فقط گفتند اینی که الان هست نباشه.و نتیجه اش این شد که می بینید
    حالا دوباره داریم همون اشتباه را تکرار می کنیم!!!!!من نمی دونم یک اتفاق چند بار باید بیفته تا ازش درس بگیریم.من اصلا کاری با کسی ندارم.هر کس هر کاری خواست بکنه بکنه.ولی این جمله «من برای تمام ایرانیان این کار رو می کنم» رو نگه لطفا که خیلی زور داره.من نمی دونم تو کدوم نظر سنجی و درخواست کتبی ایرانیان از شما درخواست کردند به خیابونا بریزید که حالا منتش رو می گذارید.من اگر جزو ایرانیانم کی رو باید ببینم که مردم به خاطر من خودشون رو به کشتن ندن؟رو کدوم حسابی خودتون رو به ایران می چسبونید؟کدوم دانشمند و وطن دوستی ازتون خواسته که به خاطر ایران به خیابونا بریزید؟موسوی!!!!!!

  32. پی نوشت
    دسامبر 15, 2010 در 3:21 ب.ظ.

    البته از حق نگذریم شجاعت کسانی که به خیابان ها آمدند جدا قابل تحسینه.و در اینکه نیتشون هم خیره و خوبی را می خواهند هم شکی نیست.اما به نظر شخصی من بهتر بود قبل از عمل کمی هم به نتیجه کار فکر می کردند.به اینکه حالا اومدیم و اصلا این حکومت رفت.کی می خواد بیاد؟
    چه هدفی داره؟
    کی داره ازش حمایت می کنه؟
    چرا حمایت می کنه؟عاشق چشم و ابروشه؟
    چه کسانی اطرافشن؟
    پایه و اصل قوانین اساسی و طریقه ی تقسیم قدرتش رو چه حسابیه؟

    طبق معمول هم می گم که البته این فقط نظر شخصیه منه و ممکنه اشتباه باشه:)
    شاد باشید
    و

  33. پی نوشت
    دسامبر 15, 2010 در 4:55 ب.ظ.

    جناب دلقک دوباره که اومدم توی سایت و نوشته هایتان را خواندم خیلی کیف کردم.دوباره بابتشون ازتون تشکر می کنم.خیلی قشنگ نوشتید.
    راستی چرا یک سایت برای خودتون نمی سازید؟یا حداقل وبلاگ؟

  34. دسامبر 17, 2010 در 4:30 ب.ظ.

    پی نوشت مر30. این که چرا سایت نمی زارم، اول ازهمه وقتش رو ندارم و دوم هم مطمعن هستم که فیلتر میشه.
    تو هم اگه عشقت رو پیدا کنی از خیلی از چیز ها سر در میاری و خیلی از چیز ها برات روشن میشه.
    اما در مقابل زنگیت ممکنه سخت تر بشه اما اگه واقعا عاشق باشی مثل فرهائ کوه میکنی.

    در ضمن باید از خیلی از چیز ها هم دست بکشی. من وقتی شیوه ی زندگی خودمو انتخاب کردم مثلا مجبور شدم که از دانشگاه دست بکشم و کلا تحصیل رو بزارم کنار.

    کلا هرچی بخای بدست بیاری باید در ازاش چیزی هم بدی. و در اینجا بحث تقدم ارزش ها بوجود میاد.
    اون چیزی که بدست میاری ارزشش بیشتره یا اون چیزی که از دست میدی

    رخساره اسکای نبودید این بار؟ :-(

  35. رخساره
    دسامبر 17, 2010 در 5:52 ب.ظ.

    اقای پی نوشت من عضو هیچ گروهی نیستم من نه از موسوی خوشم میاد نه طرفداره شاهم نه این وریم نه اون وری نه چپیم نه راستیم من خیلی وقته که همه ی گروها با عقایدشونا گذاشتم کنار. با حرفی که گفتید سالها پیش ریختند بیرون میخواستند تغییر بدن ولی چجوریشا نمیدونستن وعاقبت هم این شد کاملا موافقم.اگه اصلشا بخواهیم ببینیم که نداها کشته شدن واسه انتخابات ولی واقعیتش اینه که اینا همش بازی بود این بازی هام ادامه داره مام هیچ کاره هستیم فقط شلوغ کاری با ماست خانم sky گفتن یک مشت ساده من گفتم نه بیشتر اونا ادمن تا من .اونا حداقل یک معیاره ایده ال داشتن که واسش کشته شدن و همین واسه من کافیه که بگم اونا بهترن چون بقیه اصلا فکر ندارن که ایده ال بسازن دور از جونه شما. یک جایی گفتید ما انقلاب میکنیم بدون اینکه کسی بفمه. منظورتون این بود که بقیه را روشن فکر میکنید؟؟؟؟ باشه ما اگه روشن فکرم بشیم اگه بفهمم کی خوبه کی بده و کی باید بیاد سره کار بازم نمیرم تظاهرات چوووون می ترسم از مرگ می ترسم پس این فهمیدن را میذارم لبه کوزه و ابشا میخورم.واسه همین دوست دارم هوای کسایی که رفتن را داشته باشیم.

  36. رخساره
    دسامبر 17, 2010 در 6:03 ب.ظ.

    دلقک جان من با اون حکایته خیلی حال کردم ودیگه حرفی نمیمونه موضوع این جاست که نمذارن اونطوری که دوست داری خدا را باور کنی وبپذیریش و این طور میشه که عده ی کمی از ما جوونها نماز میخونن و….

  37. بابک
    دسامبر 17, 2010 در 8:29 ب.ظ.

    سلام میکنم خدمت دوستان و خوانندگان گرامی ،

    دوست گرامی جناب دلقک ، چهار تا عبارت علی الظاهر منطقی رو به عنوان سلاح دست خودت گرفتی و به پیکار با حقیقت یا به قول شما حقیقت ها برخاسته ای و برای اینکه از سختی فهم حقیقت بگریزی رو به نسبیت و انکار حقیقت آورده ای. البته این کار شما جناب دلقک نیست راهی است که پیشینیانی منکر حقیقت مطلق برای رسیدن به رهایی و رسیدن به آرامش و دوری از کشمکش آن را با ذهن تنگ نظرشون ایجاد کرده اند و شما هم آن را دیده اید و برگزیده اید.
    قصد از بیان این جملات که بنده می نویسم نوشتن از حقیقت است نه واقعیتی که شما به مثال تمثیل دائما و کرارا با ذهن قیاسی خودتون آن را بیان کردید تا رد حقیقت کنید.بنده بیان میکنم تا روشن شود آنچه که روشن شدنیست خواه پند گیرید خواه ملال.

    اما عنوان میکنید که تعریفی از حقیقت ندارید ، پس به زعم گفته خودتون اگر نمی دانید حقیقت چیست و جایگاه حقیقت کجاست و چگونه انسان حقیقت را ادراک میکند چگونه هست که دائما دم از درک حقیقت می زنید که فلان آفریقایی حقیقت را اینگونه درک کرده و بوزینه آنگونه و شما آن طور و فلانی اینطور و … چطور است که همه استدلالات ظاهری شما که نه بر روش استدلال و برهان بلکه بر روش ضعیف و بی مقدار قیاس گذاشته شده دائما بحث از حقیقت میکند و درک حقیقت را ممیزی درستی یا نادرستی روش پیمایش می پندارد؟؟؟؟؟؟؟ شما از سر جهل که البته جهل تودرتویی است رسیده اید به این نکته که بله خدا مرده است یا نه اصلا عنوان میکنید که «بنده خدا هستم.» یا اینکه خوبی نسبیست و … مگر نه این است که به همه اینها رسیده اید از سر اینکه درک حقیقت را مطلق نپنداشته اید و از طریق قیاس در خصوص حقیقت و درک حقیقت این انگاره ها برای شما حاصل شده است؟؟؟؟؟؟؟ حال میگویید من تعریفی از حقیقت ندارم . خب کار غلطی می کنید دوست من. کریشنا مورتی هم همین غلط را کرد. اوشو هم همچنین. و الی ما شا الله.
    حال من اگر به شما بگویم آن چیزی که شما به عنوان حقیقت در نظر می گیرید اصلا حقیقت نیست بلکه چیز دیگریست به اسم واقعیت چه می گویید؟ شاید انکار کنید و بگویید این نظر شما و ذهنیات شما و دانستگیه شماست. خب از حلقه دور و تسلسلی که خود ، خود را در آن گرفتار کرده اید انتظار دیگه ای نمیره. بنده که نمی خوام شما رو توجیه کنم بلکه میخوام کمی از آنچه که باید، بگم همین.
    من نمی تونم دقایق عرفانی را در این محل بیان کنم که نه جای بیان کردن این لطیفه هاست و نه اینکه گوشها شنوای این مطالب. پس بگذریم از بیان حقیقت که مطلق است و در عین بساطت و وحدت و بگذریم از واقعیت که تظاهر حقیقت است در ظاهری محدود اما متغیر و دائم در تغیر و پویا که ناظر به کثرت است. از اینها بگذریم.
    پست مدرنیسمی که شما دم از آن میزنید زاده پوزیتیویسم است. اصالت دادن به ماده و آنچه که حس میشود و نادیده انگاشتن آن چیزی که مستند و قابل تجربه کردن نیست در نهایت خودش ما رو رسونده به پست مدرنیسم. پست مدرنیسمی که ایجاد شده تا محدودیتهای پوزیتیویسم رو بشکنه و از این طریق بتونه در چهار چوب قوانین پوزیتیویسم ، از قواعد پوزیتیویسم بیرون بیاد و اون حالتی میشه که شخص دیگه منکر حقیقت میشه. میرسه به رهایی. این رهایی از دانستگیست. دانستگی با خودش رنج رو بهمراه خواهد داشت چرا که دانستگی اولین چیزی را که به انسانها گوشزد میکند جهلیات و نادانیهای اوست و جهل و نادانیست که برای انسان رنج رو بهمراه می آورد. برای رهایی از این رنج در قالب پوزیتیویسم ، قالبی پدیدار شده به عنوان پست مدرنیسم تا بتونه انسان از این طریق حقیفت را و دانستگی را انکار کند تا بلکه از رنجهایش برهد ولی چه سود که این انسان بسیار نادان است و نمی داند که : » درد بی دردی علاجش آتش است.»

    اما در خصوص ذهن محدود و ساختار مند صحبت کردید. عنوان میکنم که حقیقت نامحدود است و آنچه که ما درک میکنیم بخشی از حقیقت است که از طریق واقعیت رخ نمایی میکند. واقعیت محدود است و در دسترس و حقیقت نامحدود است و در بطن. واقعیت ظاهر حقیقت هست. دیگه بیشتر از این نمی تونم در اینجا بیان کنم.
    حالا اگر بواقع به حقیقت و چیستی حقیقت و جایگاه حقیقت و واقعیت و چیستیه واقعیت و جایگاه واقعیت و ارتباط ما بین حقیقت و واقعیت و نحوه ادراک انسان اندکی آگاهی داشتید متوجه میشدید که ذهن انسان با دانستگیش محدود نیست. دانستگیهای ما در هر حال یا مرتبه ای که باشیم اندکی و قسمتی از حقیقتیست که میتونستیم و میتونیم ادراک کنیم. مرزهای این دانستگی بسته نشده و تا بی نهایت ادامه دارد. اما این دانستگی ما در حالت محدودش کیفیت دارد ولی این کیفیت داشتن ناظر به محدودیت نیست بلکه ناظر به کمال هست. یکی از اشکالات شما هم در همین جاست که متوجه آن نیستید. البته این اشکال در عمقِ عمق هست و کمی دقت بیشتری نیاز دارد. گاهی آن چیزی که شما در خصوص آن صحبت از محدودیت می کنید محدودیت به عنوان حدِّ جدا کننده نقیضین است که در این حالت این نوع محدودیت نه تنها محصور کننده نیست بلکه بیان کننده وجهی از کمال است. چرا که اجتماع نقیضین محال است.
    امیدوارم متوجه آن چیزی که مقصود بنده هست بشوید.
    سوالی هست که در این خصوص از قدیم مشهور بوده بدین عنوان :
    «آیا خداوند میتواند سنگی بیافریند که نتواند آن را بلند کند؟»
    اگر بتواند که نتوانسته است و اگر نتواند بازهم نتوانسته است که در هر حال خداوند نتوانسته است پس ناقص است. اما شخص عاقل اگر خوب دقت کنه و متوجه بشه میبینه که صورت مسئله در اینجا دچار اشکال است و همان حد در اجتماع نقیضین مطرح است. این سوال مصداق درستیست در خصوص آن چیزی که شما در خصوص ساختار و محدودیت در خصوص هر چیزی عنوان می کنید.

    اینکه شما هستید مطلق هست. دانستگیه شما برای خود شما در باطنتون مطلق هست. ولی وقتی برای بنده عنوان می کنید این دانستگیتون رو ، چون به مقام ذهنیت و تظاهر تنزل میکند و نازل میشود در چهارچوب قرار می گیرد و شکل ساختار به خود می گیرد و لذا نسبی میشود. هر چند که این نسبیت هم مطلق نیست بلکه خود این نسبیت نیز نسبیست ، نسبت به مطلقی که بحثش شد.

    دیگر مجال سخن نیست. امیدوارم توضیحاتم به درد شما و دیگر دوستان طالب حقیقت بخوره.

    شاد باشید.

  38. پی نوشت
    دسامبر 17, 2010 در 9:34 ب.ظ.

    با سلام

    خانوم رخساره آقای دلقک درست گفتند شما جدا دید خوبی نسبت به مسایل دارید

    ارادتمند

  39. پی نوشت
    دسامبر 17, 2010 در 9:51 ب.ظ.

    راستی اینکه ترجیح می دهید «زنده بمونید و هوای اونایی رو که رفتن رو داشته باشید» هم همون «معیار ایده آل شماست». بالاخره قرار نیست همه یک کار رو انجام دهند که.گاهی اوقات حضور شما که نرفتید و هواشون رو داشتید خیلی مهمتر از رفتن اوناست . پس شما هم یک «معیار ایده آل» دارید.

    موفق باشید

  40. sky.tiny
    دسامبر 17, 2010 در 11:13 ب.ظ.

    سلام.
    اميد وارم ك حاله همتون خوب باشه شرمنده ك كمتر ميام امتحانتم داره شروع ميشه از كامنتهاي بابك پي نوشت و دلقك واقعا استفاده كردم واقعا بحث جالبيه سعي ميكنم تو بحثتون شركت كنم راستي سوالهايي ازم شد كه ب وقتش ب همشون جواب ميدم فقط تو جواب رخساره ميخوام بگم ك:
    من بيانم واقعا روشنه فكر نميكنم كه حرف مبهمي زده باشم..!!!!!!!!!!!
    در ضمن من ب اين خاطر ب اوون جوونا گفتم ساده دل چون واقعا خام حرف بعضيا شدن من به موسوي راي دادم اما نميدنم چرا بعدش بعضيا نخواستن قبول كنن ك ديكتاتور راي بيشتر اورده….!!!!
    دوست عزيزم ازت ميخوام ك كامنت ها رو با دقت بخوني..لطفا…
    وقت كردم بازم ميام
    دوستون دارم sky.tiny

  41. akbar
    دسامبر 17, 2010 در 11:39 ب.ظ.

    salam.
    man khastam begam b dr shariati tohin nakonid dalqak to khodet b pochi residi man ba khondane commenta ina ro fahmidam vaqan vasat motasefam dalqakvaqan bi chareh ai marikye ravani bi boteh dr shriati ro khaily kam kesaee mishnasan vaqan adame bi khodi hasti

  42. پی نوشت
    دسامبر 18, 2010 در 9:32 ق.ظ.

    سلام

    همین جوری امروز اومدم.(راه گم کرده بودم!).گفتم یه ذره اینجا بنویسم.همین جوری:دی

    آقای دلقک شعر های خیلی زیادی نوشتند و من خیلی لذت بردم.ولی هیچ شعری اینی که من می نویسم نمی شه:

    نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
    هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
    می دو ساله و محبوب چهارده ساله
    همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

    (حافظ)

    البته چون از حفظ این شعر رو نوشتم ممکنه یه مقدار چند تا از کلماتش اشتباه باشه که اصلا مهم نیست:دی.چون هدفم درست نوشتن شعر که نبود!همین که آهنگش حفظ بشه و منظور رو برسونه کافیه.:)در ضمن بیت اول شروع غزل و بیت دوم از اواسط همون غزل برداشت شده(پشت سر هم نیستند)

    حالا منظورم چی بود؟!
    جناب دلقک گفتند در آخرت(یا یه چیزی تو همین مایه ها)،»وظایف را به نسبت آگاهی افراد توزیع می کنند».
    من یه ذره نشستم فکر کردم که حالا اگر اشتباهی شد و من رفتم بهشت چه وظیفه ای رو به عهده بگیرم بهتره!؟؟؟

    یه لحظه ترسیدم.گفتم نکنه مثلا چون آگاهیم بالا باشه نوشتن گفته های خدا و از این جور کارای ضایع رو بهم بدن!راستش من ترجیح می دم شراب می الهی به دست مردم بدم و ساقی باشم.:دی.می خواهم برای همه ی بهشتیان شراب الهی بریزم و وقتی مست می شن و کیف می کنن و می خندن ،منم نگاهشون کنم و حسابی کیف کنم.
    (تمام کلمات این پاراگراف مجاز بود.فکر کنید یکی مثل همون «شعبانه» توی «شعر موسی و شعبان» داره این حرفا رو می زنه)

    اره.داشتم می گفتم که شراب بدم دست مردم و شادشون کنم و خودمم از شادی اونا شاد بشم.اصولا از اونجایی که شراب دست ملت دادنم تخصص خاصی نمی خواد(من خودم کسایی رو دیدم که دیپلمشون هم نگرفتن ولی این کارو می کنن:دی).ترجیح می دم آگاهیم در همون حد ساقی بهشت بودن که کفایت می کنه بمونه.این طوری هم (به قول آقای دلقک )اینور توی دریای نمی دونم چی چی عذاب نمی افتم،هم اون ور خدا یه کاری بهم نمی ده که مدام مزحکه یه مشت بچه قرطی بشم:).
    (راستی دقت کردید توی این کامنتای آخری چقدر از دریا و ورطه و غرقاب و این جور چیزا بحث شده!دیدی آقای بابک.دیدی می دونم ورطه چیه.بله ورطه همونیه که وسط دریاست و ملت شبا قبل خواب می زنن.دیدی!دیدی!بگذریم)

    اره خلاصه.به هر حال شما ها و من ایشالا قراره 120 سال زندگی کنیم.یعنی 43830 روز.(هر کی بگه این عدد 43830 رو از کجا اوردم جایزه داره!).خب حالا 7 روز توی این همه روز می شه یک صدم درصد یعنی 0.0001 از زندگی شما.دیدید هیچی نیست.حالا یه آزمایش عملی کنید.یه هفته بشینید این کتابای ک..شعر آگاهی رو بخونید.یه هفته هم برید تایلند از صبح تا شب عشق و حال:دی.هر کدوم که بیشتر بهتون چسبید همون رو ادامه بدید.
    دل کسی رو نشکونید.کسی رو آزار ندید.به کسانی که لیاقتشو دارن کمک کنید.آدم خوبی باشید.ملت رو شاد کنید و

    عششششششششششششق دنیا رو بکنید
    عششششششششششششق دنیا رو بکنید
    عششششششششششششق دنیا رو بکنید

    برید مصر ،آمازون،یونان،ایتالیا،فرانسه … جایی که دنبال حقیقت و آگاهی توی کتابا و اینترنت هستید برید و از نزدیک آفریده های خدا رو ببینید و لمس کنید و لذت ببرید.اون موقع با نهایت وجود خدا رو لمس می کنید و به قدرت بی پایانش.به اینکه چه شاهکاری آفریده پی ببرید .

    اصلا گور بابای این «بابک» و «اکبر» و «اصغر» و اینا هم کرده!

    به هر حال خدا همون رودخونه و درخت سرسبز و … رو که گفته تو بهشت هست رو اینجا هم آفریده!حالا مثلا رودخونه شیر و عسل نداریم به درک که نداریم!اگر رودخونه عسل نداریم در عوض کندوش که هست.اگر رودخونه شیر نداریم توی پستان گاو که داریم.اصلا دنیا رو چه دیدید.یهو دیدید اونور خدا یه خرابکاری کرده که گاوای بهشت درد پستان گرفتن و زنبوراش هم عقیم شدن که خدا مجبور شده رودخونه شیر و عسل راه بندازه تا صدای مردم در نیاد!

    به هر حال این صرفا درد و دلی بود از سمت من «برای اون هایی که می اندیشند»:دی

  43. پی نوشت
    دسامبر 18, 2010 در 1:24 ب.ظ.

    پیش از این ها فکر می کردم خدا
    خانه ای دارد در کنار ابر ها

    مثل قیصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره،پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او ،آسمان
    نقش روی دامن او ،کهکشان

    رعد و برق شب ،طنین خنده اش
    سیل و طوفان،نعره توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او ،آفتاب
    برق تیغ خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان، دور از زمین

    بود،اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هرچه می پرسیدم،از خود،از خدا
    از زمین، از آسمان ، از ابر ها

    زود می گفتند این کار خداست
    پرس و جو از کار او کاری خداست

    هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
    آب اگر خوردی ،عذابش آتش است

    تا ببندی چشم ،کورت می کند
    تا شدی نزدیک،دورت می کند

    کج گشودی دست ،سنگت می کند
    کج گشودی پای، لنگت می کند

    با همین قصه ، دلم مشغول بود
    خواب هایم ،خواب دیو و غول بود

    خواب دیدم که غرق آتشم
    در دهان اژدهای سرکشم

    در دهان اژدهای خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم ،بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا…

    نیت من ،در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هرچه می کردم ،همه از ترس بود
    مثل از بر کردن یک درس بود

    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ ،مثل خنده ای بی حوصله
    سخت ،مثل حل صد ها مساله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یک سفر

    در میان راه،در یک روستا
    خانه ای دیدم ،خوب و آشنا

    زود پرسیدم :پدر اینجا کجاست؟
    گفت:اینجا خانه ی خوب خداست!

    گفت:اینجا می شود یک لحظه ماند
    گوشه ای خلوت ،نمازی ساده خواند

    با وضویی ،دست و رویی تازه کرد
    با دل خود ،گفتگویی تازه کرد

    گفتمش ،پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست؟اینجا،در زمین؟

    گفت:آری،خانه ی او بی ریاست
    فرش هایش از گلیم و بوریاست

    مهربان و ساده و بی کینه است
    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم، نامی از نشانه های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آتش،شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست،معنی می دهد
    قهر هم با دوست معنی می دهد

    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی است

    تازه فهمیدم خدایم،این خداست
    این خدای مهربان آشناست

    دوستی،از من به من نزدیک تر
    از رگ گردن به من نزدیک تر

    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی،نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این با این خدا
    دوست باشم ،دوست ،پاک و بی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد
    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می توان درباره ی گل حرف زد
    صاف و ساده ،مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت
    با دو قطره ، صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد
    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سکوت آواز خواند

    می توان مثل علف ها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان درباره ی هر چیز گفت
    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان و آشنا:
    «پیش از این ها فکر می کردم خدا…»

    قیصر امین پور

  44. رخساره
    دسامبر 18, 2010 در 4:09 ب.ظ.

    عزیزم sky جان همه ما دیگه تقریبا فهمیدیم که در جریان انتخابات چه امسال وچه سالهای پیش و چه سالهای اتی هیچ کاره بودیم و هستیما و خواهیم بود افراد توی اتاقهای تاریکا و سر بسته و جوری که هیچ کسی نفهمه انتخاب میشن منظورم از هیچ کس ماها مردم عادی هستیم.من یادمه از 10 سالگی اینا فهمیدم وخیلی احمقانس که من یا هر کسی بخواهیم فکر کنیم اونا نشتن تا ما انتخابشون کنیم.ولی ماها گفتیم موسوی یا احمدی تا بگیم هستیم و اهای کسی که قراره سره کار بیای ما میخواهیم اینطور باشه و خواستهامون اینه و حالا اگه قراره براورده نکنی لااقل حواست باشه که شاید همین ماها یک جایی مشکل ساز بشیم.رای کیلویی چند؟؟؟؟ من نه گوله مثلا ازادیه خاتمی را میخورم نه گوله ….به امید روزی که یاد بگیریم طرفه مردم باشیم نه طرفه گروهه خاصی.که بعد اگه کشته شدیم به خاطره خاسته های طبیعیمون مثلا ازادی بیان مارک موسوی یا … بهمون نزنن.

  45. رخساره
    دسامبر 18, 2010 در 4:25 ب.ظ.

    اصلا این جریان ربطی به سادگی و خام بودنه کسی نداشت همه خسته شده بودن از مشکلات و راه حلهای همچنان در دسته اقدام و یک حرکتی میخواستن بکنن وزمینه را سران باهوش فراهم کردن تا دیگه از این فکرا به سرمون نزنه که ای ولم داره خوب سر جا نشوندن همه را. پی نوشت خیلی شیطونی. فقط عشقا وحال دیگه؟؟؟؟؟؟؟ دلقک جووووونم نیستی چرااا؟؟

  46. ali669
    دسامبر 19, 2010 در 12:33 ب.ظ.

    سلام ما کی گفتیم صفحه کامنت ها رو عوض کنید هم از نظر موضوع و هم نحوه بالا اومدن ولی کسی گوش نکرد فقط لطفا فضا رو سیاسی نکنید از بس دربارش حرف می زنیم از کار رو زندگی افتادیم می یایم اینجا بازم مطالب ….
    با نظر رخساره موافقم اینها همش جزء بازیهای سیاسیه اونم که پدرمادر نداره دهن یک عده سرویس و به کام عده ای دیگه … حرف بزنی می فرستنت اونجاهاااااا حرف نزنی انگ بی تفاوتی می خوری ! پس بزار فکر کنن سرمون به کتابو ورزشو عشقو حال(البته از نوع ذهنی در عالم مادی که ندیدیم) گرمه شاید یادشون بیوفته اون چیزی که لازمه، محبته باکمی چاشنی احترام

  47. خر
    دسامبر 19, 2010 در 4:29 ب.ظ.

    همه تون احمق هستید

  48. خر
    دسامبر 19, 2010 در 4:32 ب.ظ.

    رخساره جون منم باهات موافقم اینskyخیلی احمق است

  49. خر
    دسامبر 19, 2010 در 4:49 ب.ظ.

    یه بار می خوان یه عرب ویه لر رو اعدام کنند به عربه میگن اخرین خواسته ات چیه میگه خوانوادهم رو یه بار دیگه ببینم بعد به لره میگن اخرین خواسته ی تو چیه میگه عربه خونواده شو نبینه .ههههههههههههههه با مزه بود مگه نه؟

  50. دسامبر 20, 2010 در 12:37 ق.ظ.

    پی نوشت جان من یه انتقاد ازت دارم امیدوارم ناراحت نشی گلم! تنها کسی که تو این سایت من از صحبت هاش ناراحت میشم تویی!!
    البته میدونم قصد بدی نداری!! اما من اصلا خوشم نمیا بهم بگن آقای دلقک یا جناب دلقک یا اینکه در خطاب من فعل جمع بکار ببری

    مثلا یه جا گفتی:آقای دلقک خوب نوشتیـــــــد!!

    من اصلا دوس ندارم جناب باشم، دوس ندارم بت بشم، من خودم بت شکنم! دوس ندارم برم اون بالاها تو طاقچه.
    واسه همین اسم دلقک رو انتخاب کردم. چون دلقک تو جامعه هیچ ارزش و اعتباری نداره، هیچ کس رو حرفش حساب نمیکنه هیچ کس دوسش نداره، هیچ کس دوس نداره بشه دلقک، یا دوست دلقک.

    در صورتی که دلقک همیشه به فکر خندوندن مردمه. کفشای لنگه به لنگه، میپوشه که تا بلنگه.
    واسه نون، واسه نون!!

    پس دیگه بهم نگی جناب و غیره، باشه گلم؟ امیدوارم ناراحت نشده باشی.

    sky جان خوبی؟ بهتره بیشتر به درسات برسی چون مهمتره من فقط واسه اون گفتم پیدات نیست چون نبودی دلم واست تنگ شده بود عزیز. راستی چرا گفتی: سعی میکنم تو بحثتون شرکت کنم! این بحث ماله همه ماس. ینی بحث همه مون!!

    اکبر از این که اومدی تو جمع ما خیلی خوشحالم و اومدنتو تبریک میگم! امیدوارم بازم بیای چون هرچی تعداد افراد ذهن باز اینجا بیشتر بشه خیلی خوبه و من از کامنتت فهمیدم که خیلی
    ذهنت بازه!!!!!!

    چون با همین یه کامنتت زدی تو خال! دقیقا من آدم بی خودی هستم و درست گفتی. در کل یکی از ویژگی های پست مدرنیته همین بی خودیت که ما تو انگلیسی بهش میگیم Selfness-less

    تا زمانی که خود داشته باشی و خودخواه باشی ذهنت وابستس اما زمانی که از خود و خودخواهی رها شی ، از منیات یا من بودن ها (حق فقط با من است ها) رها شی و پوچ شی و بی خود شی و از خود بی خود شی، اونوقت به درک میرسی کاش بابک هم ازت یاد بگیر
    البته من به پوچی نرسیدم من خود پوچی هستم! میدونی یه لیوان هیچ وقت خالی نمیشه؟ یا آب توشه یا هوا!!! واسه همین خود داره. اگه بزنیش زمین میشکنه، اما چون این شکستن باب میلش نیست براش جالب نیست.
    اما خلا یه چیز دیگس، پوچی رو هرکسی نمی تونه بفهمه، درک پوچی خیلی سخته. این سوال رو کسایی که تو کاره یوگا هستن خوب میدونن.
    اکبر جون، من به شریعتی توهین نکردم! گفتم کاراش خوب نیست! مثلا میگه دور و ور کتاب نباشید ولی خودش کتاب مینویسه!
    و درضمن اگه بعد مطالعت رو گسترش بدی میفهمی که نویسنده هایی داریم که واقعا مطالب شریعتی قابل مقایسه با اونا نیست! البته این به این معنی نیست که ارزش شریعتی کمه چون ارزش آدم به ذاتشه نه کتاباش. اکبر من واسه تو و مولانا و نیچه و… یک ارزش قائلم و هیچ وقت فک نمیکنم که اونا از تو بالاترن و به نظر من تو و مولانا هیچ فرقی ندارید.
    ولی در زمینه نویسندگی تا کسایی مثل دکتر شفیعی کدکنی و دکتر حسین زرین کوب داریم جدا نوشته های شریعتی چیزی نیست. اگرم به خام که با نویسنده های غربی مثل لیووتار و گتاری و میشل فوکو و ریچار میشل و نوام چامسکی و… مقایسه کنم که دیگه واویلا! البته من اصلا مقایسه رو دوس ندارم حالا اگه از حرفم درباره شریعتی ناراحت شدی من عذر میخام امیدوارم ببخشی عزیزم؟
    در هر صورت بخشش از بزرگان است
    میدونی یه بالن کی میره هوا؟ وقتی که از کیسه شن های اطرافش رها بشه!
    رخساره خوبی؟عزیز دل بابا، مربا بده بابا! خوبی قندعسل؟؟
    اگه بدونی این مدت سرم چقدر شلوغ بود تاکسی میگرفتی میومدی خونمون بهم کمک میکردی!! دارم یه مقاله مینویسم واسه این وقتم خیلی گرفته شده.
    راستی رخساره عزیز دلم تو یکی از کامنت های خیلی قدیمیت نوشته بودی که دختر متعصبی هستی. میخواستم بفهمم ینی چی؟
    اسکای جانم مثلا فک میکنی اگه موسوی رای میاورد الان خیلی وضع ما خوب بود؟ ینی موسوی…!!!
    البته میدونم اگه واقعا موسوی رای آورده بود باید اون میومد تا حق رای دهندگان زایه نشه. اما به نظر تو واقعا رئیس جمهور تو ایران همه کارس؟ ینی موسوی
    بابک من چهار تا عبارت منطقی نگرفتم دستم اگه یکم مطالعت رو زیاد کنی میفهمی که پست مدرن اهل علمی به نام منطق نیست. حتی این دنیای ماهم منطقی نیست.
    چون تو عمدا جمله هایی رو که توش هنگ میکنی و کم میاری عمدا از یاد میبری و تو چندتا جمله میخای مچ من رو بگیری و مصادره به مطلو ب میکنی کنار جمله های مهم ستاره میزارم* که دربارشون جواب بدی!!!البته اگه هنگ نکردی
    *منطقا کوه ها خیلی استوار سر جاهاشون نشستن و هیچ تکونی نمیخورن، اما توی قرآنی که تو بهش معتقدی نوشته: تو کوه ها را مینگری و آن ها را ثابت واستوار میبینی اما حقیقت آن است که این کوه ها مثل ابر ها در پروازاند.
    اما این قضیه اصلا منطقی نیست و خدای تو هم تو قرآنی که بهش معتقدی نمیخواد که دروغ بگه. منطق فقط به درد شما پیرمردا میخوره. منطق یعنی تو باید… اما دوره» تو باید» تموم شده دوره پست مدرن یعنی» من می خواهم…»
    من هیچ وقت حقیقت رو انکار نکردم، چون ***انکار حقیقت خود حقیقت دیگری است. نمیدونم چرا یکم از مخت استفاده نمیکنی؟ فقط میخای مچ بگیری. دیدی گفتم تو در پی رسیدن به حقیقت نیستی و فقط میخای به تمایلات ذهنیت برسی؟
    وقتی میگی حقیقت دروغ است این خود حقیقت دیگری است که میشود مقدمه ای بر کلان آنتی تزهایی که ما پست مدرن ها میگوییم آری!!
    تازه من که گفته بودم خدا مرده است و تعجب میکنم که چطور تا حالا این خبر به گوشت نرسیده!!
    اتفاقا من اصلا دنبال رسیدن به آرامش نیستم! خیــــــــت!!!! هرگز هم نمیخام با حقیقت وارد جنگ شم چون من خودم حقیقت هستم وخدا، مغز خر که نخوردم با خودم وارد جنگ شم. میگم تو فقط میخای مچ بگیری و اصلا فک نمیکنی!!
    **** تو میگی من رد حقیقت کردم، اما رد حقیقت خود حقیقت دیگریست نه؟؟؟؟؟؟؟ وای واویلا خیلی…؟؟!!
    ***من نگفتم که تعریفی از خقیقت ندارم نی نی کوچولو اگه سواد داری یه دور دیگه بخون نوشتم: من و رخساره و اطلس و پی نوشت آسمون حقیقتیم!! و بعد گفتم حقیقت واژه نیست و این هیچ ربطی به تعریفه داشته-نداشته نداره!!!!!
    حقیقت درک میشه، اما راهی به حقیقت وجود نداره، فقط یک ذهن حریص و آزمند فقط حرص میزنه که به حقیقت برسه تا شاید خوشبخت شه اما…
    درباره قضیه قیاس که پرسیدی که چطور اون کارو میکنم چند هزار بار باید بگم که خدا مرده است.
    من درک از حقیقت دارم اما این درک فقط ماله خودمه، تو نوشتنت معلومه که به روغن سوزی افتادی و فقط میخای مچ بگیری اما حقیقت دروغ است.

    نوشته بودی «حال من اگر به شما بگویم آن چیزی که شما به عنوان حقیقت در نظر می گیرید اصلا حقیقت نیست بلکه چیز دیگریست به اسم واقعیت چه می گویید؟ » میگم راست میگی اون حقیقت نیست بلکه حقیقته یک دلقکه نه بیشتر. من اصلا دیکتاتور نیستم.
    معلومه که اصلا نفهمیدی من چی میگم، ینی خاک… وقتی نمی فهمی چرا نظر میدی چرا فک کردی اگه این سوالو ازم بپرسی من انکار میکنم ها؟ها؟
    تا حالا شده یه لحظه شک کنی که شاید خودت تو تسلسل گیر کردی و داری فرافکنی میکنی؟هکوری پکوری
    چرا نمیتونی دقایق عرفانی رو اینجا بیان کنی و فک میکنی که اینجا گوش شنوا نیست. بعد من میگم تو خودخواهی، حریصی، طرز تفکرت با یه گونی پیاز هیچ فرقی نمیکنه(شوخی میگم خوشگل)، ناراحت میشی.
    چه طور یه آدم خودخواه لذت عرفانی میبره؟ اونم تویی که با اون حرفت معلوم شود خودت رو بالاتر از بچه های این سایت در زمینه عرفان میبینی!!!!
    ولی مولانا میگه: هیچ آدابی و ترتیبی مجو/هرچه میخواهد دلتنگت بگو
    تو دنبال خودشناسی نبودی و بلکه خود فریبی کردی!
    چیزایی که درباره پوزتیویسم و پست مدرن ن نوشتی منو از خنده کشت! پست مدرن زاده پوستیویزم نیست بلکه اون مدرنیسم اخیره.*** اگه پست مدرن بخاد حقیقتو انکار کنه این خودش یه حقیقت دیگس!!!!!!!
    پست مدرن زاده پساساختگرایی که از نیچه شروع شد و بعد به مارتین هایدگر رسید و بعد با شالوده شکنی ژاک دریدا آمیخته شد و همچنین با افکار ژیل دلوز و گتاری، میشل فوکو، لیووتار، ژاک لاکان و همچنین قضیه فرانکشتاین فرهنگی و پسافرودیسم. (گفتم بزار یکم اطلاعات زیاد شه بابک کم سوتی بدی)
    حالا یه چیزی بگم دیگه باید خجالت بکشی که چقدر پرت و پلا نوشتی
    تو کامنتت نوشتی: «عنوان میکنم که حقیقت نامحدود است و آنچه که ما درک میکنیم بخشی از حقیقت است که از طریق واقعیت رخ نمایی میکند.»
    اینی که گفتی حقیقت نا محدود است که منم همیشه گفتم و بعد میگی که ما بخشی از خقیقت رو درک میکنیم، خب بیچاره من از اول خودمو کشتم تا اینو بگم، یکی مثل رخساره جون و پی نوشت فهمید اما تو فقط به فکر مچ گرفتن بودی.
    حالا ببین چقدر پرت و پلا نوشتی: اگه ما بخشی از حقیقت رو درک میکنیم، ینی بخشی از اون رو ممکنه درک نکنیم و شاید اصلا لازم نباشه که درک کنیم.
    ***حالا اگه من یک بخش از حقیقت رو درک کنم و تو یک بخش دیگه از اون، حق با کدوم ماست؟؟
    یک ذهن خودخواه مثل تو و اطلس جان میگه اونی که من میگم. اما سوسک خوردن یه تایلندی یه بخش ار حقیقته که واسه ما درک نشده. حقیقت دروغ است. میشل فوکو: حقیقت وجود ندارد حقیقت ها وجود دارند.
    حالا ممکن بگی خب اون حقیقت در ذات خودش یکیه و واسه ما چندتاست، که این یک بحث جداست و هرکسی طبق دانستگیش جواب میده.(ینی اگه تو 200سال پیش تو کشور بورکینافاسو می یومدی دنیا همین اعتقادات رو درباب حقیقت میداشتی؟ نه دیگه چون حقیقت مطلق نیست اون وقت یه چیزه دیگه میگفتی)
    همونطور که گفتی هرکسی بخشی از حقیقت رو میدونه: شاید تو اون بخشی رو بدونی که میگه حقیقت مطلقه و من اون بخشی که میگه حقیقت مطلق نیست. هر حقیقتی در طول زمان و مکان عوض میشه. حالا حق با منه یا تو ؟ هیچ کدوم!! نه هردو!! البته یادت نره که خدا مرده و من خدام حالا گرفتی
    فک نکنم.
    خوبه که خودتم میگی که دانستگی قسمتی از حقیقتی است که میشه باهاش ادراک کنیم. زمانی که مغز طبق داده های ناکامل نتیجه گیری کنه صد در صد به جواب اشتباه میرسه! حال این دانستگی که به قول خودت قسمتی از حقیقته نه کل حقیقت چگونه میشه پایه ای برای استدلال درست؟ شیرفهم شدی؟ نه دیگه نشدی! بازم میخای مچ بگیری!
    در ضمن اجتماع نقیضین محال نیست، محال بود! یادت نره این دنیا کاملا غیرمنطقی و بدیعه و در آن غیر ممکن غیر ممکن است!
    کاملا متوجه منظورت شدم، مثل نوکیسه ها حرف میزنی کسایی که تازه به یه چیزایی رسیدن و خیلی ادعا دارن. منم خودم چهار سال پیش مثل تو بودم.
    اگه خدایی که تو بهش اعتقا داری بخواد که «نتونه» نمی تونه! فهمیدی چی شد؟
    کی گفته این که من هستم مطلق است!!!!! اگه من درجای دیگه ای بودم که هیچ آدمی نبود آیا من همینی که حالا هستم میبودم؟؟ حتی آیا رفتارم این طور میبود؟ در مقابل تو و رخساره و پی نوشت غیر هستی من نمود فرانمایان شده پیدا میکنه
    آیا زندگی مطلقه؟ اگه مرگ نبود چی؟ خوبیه بدون بدی چی؟ شب و روز چی؟
    تو ذهنت رو تو منطق بستی!!!! تو ساختار!!!
    اینجا فک نکنم کسی واسه رسیدن به حقیقت حریص باشه و حرص بزنه. تا ذهن تو از خواستن رها نشه واویلا میشه!!
    امیدوارم که دیگه جواب منو ندی! چون اگه جواب بدی من جواب تو رو نمیدم.
    در ضمن من که تو کامنت قبل گفتم حق با تو بود!!
    خیالت رو راحت کنم : حقیقت دروغ است و اصلا هرچی من تو این صفحه نوشتم دروغ بود. اصلا گور پدر من و عطار و مولانا که از شعرای اونا نوشتم
    پی نوشت جان هیچ کدوم از اون شعرا قابل روی ماهت رو نداشت
    درضمن بهتر بگیم در دنیای بعدی وظایف رو نسبت به معرفت و بینش ما تقسیم میکنند نه آگاهی. خب؟.
    پی
    نوشت خوبم، اسکای جانم، رخساره قندعسلم خوهشا درباره من و بابک شما قضاوت کنید در ضمن حق پارتی بازی هم موقوف.
    یه شعری هست از مولانا که کلمه هایی( به قول ما کم معرفت ها) رکیک و زشت داره . البته این کلمه هاواسه کسایی مثل مولانا اصلا رکیک نبوده چون اون طرز فکرش خیلی بالا بوده. قبلا میخواستم بنویسم گفتم شاید خوشتون نیاد به خاطر اون کلماتش اما بابک منو مجبور کرد که بنویسم
    و خلاصه اگه این شعر مولانا به مذاق هرکسی ناخوشایند بود منو ببخشید.

  51. دسامبر 20, 2010 در 12:39 ق.ظ.

    این شعرو درباب کسایی ادعا دارن نوشته
    مولانا
    دیوان شمس: قطعه شماره 521
    آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او / صد کیر خر در کون او صد گوز سگ در ریش او
    خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد / یا شاش خر را بو کند یا گُه بود تفتیش او
    هر جوی آب اندر رود آن ماده خر شاشی کند / جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او
    خر ننگ دارد زان دغل از حق شنو هم از اضل / ای چون مخنث(هیز) غنچ او چون قحبگان تحمیش او
    خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد /من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او

    دیوان شمس مولانا قطعه 521
    خارج از اون مطالبی که گفتم ما از این شعر میفهمیم که مولانا چقدر ساده بوده، چه بسا روشن فکر های امروزی که خیلی کلاس میزارن ، اصلا این طوری حرف نزنن تا مبادا به شخصیت و منیاتشون توهین شه و از ادعاشون کم بشه.
    خلاصه از تمام کسانی که به دلیل کلماتی که ما رکیک مینامیم و در این قطعه از مولانا اومده بود رنجیدن معذرت خواهی میکنم

  52. دسامبر 20, 2010 در 12:49 ق.ظ.

    aliخیلی خوشحالم برگشتی خوبی؟
    درباره قضیه همون سیلسی و داستان تظاهرات یادت باشه:

    خانه که آتش گرفت باید فرار کرد، حال این که کجا فرار میکنی در آن لحظه مهم نیست.

    نمیگم این کار خوبه یابد، اما اگه خدایی نکرده زبونم لال خونت آتیش بگیره در اون لحظه فقط فرار میکنی.

    کسی هم ه تو آب در حال غرق شدنه هر دست گیره ای ببینه میگیره.

    کاری ندارم که این کار درسته یا نه

  53. پی نوشت
    دسامبر 21, 2010 در 12:07 ق.ظ.

    با سلام خدمت خانم ها و آقایان و دلقک جان!:دی

    اول اینکه دلقک جان دلیلی نداره من ناراحت بشم.البته از اینکه ناراحتت می کنم زیاد احساس خوبی ندارم ولی خب چیزی ننوشتی که من بخواهم بخاطرش ناراحت بشم.(راستشو بخواهی اینقدرا هم مهم نیستی!:دی{شوخی})راحت باش

    دوم اینکه این طرز صحبت من (یا بهتره بگم نوشتن!) ربطی به بت بودن و سوم شخص بودن و … کسی نداره.این شیوه ی بیان منه.جالبه بدونی که یکبار تو شمال خواستم زنگ بزنم به یکی از کارگران مهمانپذیر ازشون در مورد ساعات رستوران سوال کنم تلفنم که تموم شد همه خانواده اعتراض کردند و گفتند هر کی ندونه فکر می کنه داره با رییس جمهور حرف می زنه!به هر حال خیلی از فرنگ برگشته ها هم با این مورد خوب برخورد نمی کنند.(اونجا همه رو به اسم کوچیک صدا می کنند). ولی به هر حال این طرز بیان منه و اینجوری راحت ترم.اگر بخواهم اون طور که گفتی بنویسم اصلا راحت نیستم.من با همه (همه به معنی واقعی) به این سبک صحبت می کنم.این طرز صحبتم سه تا دلیل داره:
    1-به نظرم همه ،در هر شرایطی ،در هر وضعیتی شایسته بالاترین درجه احترام هستند مگر اینکه خودشون ثابت کنند که شایستگی اش رو ندارند.(مثل کامنت های بالا).
    2-طرز صحبت هر شخص نشانه سطح سواد و شخصیت خود آن شخصه و اینکه به دیگران احترام بگزاره یا نه به شخصیت خودش بستگی داره نه طرف صحبتش
    3-دوست دارم اینطوری صحبت کنم!!!

    ولی خب چون خیلی دوستت دارم همین طور که خواستی خطابت می کنم

    راستی می گفتی و نمی گفتی زیادم فرقی نمی کرد چون دیگه قرار نیست زیاد بنویسم.میام نظراتتون(این کلمه بخاطر اینکه منظورم مجموع نظرات «دلقک» جان خانوم «رخساره» ، «آسمان» و آقای «علی» و {حالا واسه اینکه اسم ها زیاد بشه «اکبر و بابک»} جمع بسته شده نه احترام!) رو می خونم و استفاده می کنم.اینطور راحت ترم.زیاد هم صاحب نظر نیستم در کل!

    شاد باشی

  54. رخساره
    دسامبر 21, 2010 در 6:44 ب.ظ.

    دلقک جوووونم فدای شما که اینقدر کار داشتید و زنگ نزدی که بیام کمکت. منظورم از تعصبی بودن این بود که من اصفهانیم ..فکر کنم دیگه متوجه شده باشید.یعنی با این که سعی میکنم خیلی روشن فکر باشم وفکر کنم که کار هر کسی به خودش مربوطه از رفتار فوق العاده صمیمی دختر وپسر مثلا در جایی مثل اتوبوس دانشگاه ناراحت میشم.البته صمیمی که گفتم از اون صمیمیاها…..بابک فقط داره مخالفت میکنه .دلقک جان اگه ما ایرانی ها میتونستیم ببینیم یک کسی بیشتره ما حالیشه و از اون حمایت میکردیم وهی الکی نمیزدیم تو پرش که الان اوضامون این نبود.خر جان he heاینم اسم بوده تو انتخاب کردی ؟؟؟حیف که نمیشه این جا شوخیه زشت کرد. راستی شبه یلدای همتووون مبارک همتونا دوست دارم البته دلقکا یک کم بیشتر.

  55. ali669
    دسامبر 22, 2010 در 1:39 ب.ظ.

    نمیشه مارو هم یکم بیشتر تر دوست داشته باشی البته حاظر نیستم به خاطر اون خر شم و اسمم رو عوض کنم…
    به رخساره هم برای قدرتی که در انجام ندادن شوخی زشت از خودش نشان داد تبریک می گم…همیشه همین جور بمان ….راستی حالا که گفتی اهل اصفهانی هوا اونجا چطوره راست میگن خیلی وضعش خرابه؟ کارخونه های اطراف شهر رو تعطیل کردند؟/

  56. دسامبر 23, 2010 در 8:30 ب.ظ.

    ali669 همین که حاضر نیستی به خاطر «اون»!! خر شی خودش خیلی مهمه، قشنگ جونم. حالا منم بیشتر دوستون دارم ولی رخساره ها یه کمی بیشتر البته دو کمی بیشتر:-)

    بابک خان نیستی؟ پیر راه خودشناسی کجایی؟

    راستی پی نوشت خوب در رفتی ها!! فقط بیای بخونی و استفاده کنی و بری! آره ناقلا!! هلو تو گلو! خوب توم تو بحث کمک کن! امیر حسین تو خوب غیبت زده! (یعنی غیبت کبری کردی)

    رخساره جون جون ، چون میدونم از اون بحث رهایی از دانستگی خوشت اومد یه چیزایی بهت میگم البته درست دونستن این مطلب یا نه به خودت مربوطه

    گفتی «منظورت از از تعصبی بودن اینه که اصفهانی هستی» حالا اگه با این جمله میخای بگی که ویژگی هایی داری که اصفهانی ها دارن این دقیقا یک دانستگیه!

    هیچ وقت برچسب نژادی، دینی، جنسیتی به خودت نزن چون تموم این برچسب ها دانستگی هایی هستن که ذهن رو به سمت خاصی هدایت میکنن

    وقتی مثلا بگی که تو دختری هستی اصفهانی، داری برچسب دختر بودن و اصفهانی بودن رو که مقداری زیادی طرز رفتار و دانستگی در خودش داره به رسمیت میشناسی.

    تازه این ها اطلاعاتی هستن که فقط گذشتگان ما به ارث بردن. البته این درسته که مثلا تو دختری یا اصفهانی، اما اگه این دانستگی ذهن تو رو هدایت کنه که چون من دخترم باید فلان رفتارو داشته باشم و چون اصفهانیم باید فلان رفتارو داشته باشم، یک رفتار ذهن باز نیست
    یک هدایت که ذهن تو به خاطر دانستگی هاش مجبور میشه که انجامش بده.
    گفتی سعی میکنی که روشن فکر باشی، اما این جمله یعنی ذهن تو تحت یک فشار که «روشن فکر بودن چیز خوبی است» داره تلاش میکنه که روشن فکر بشه اما نمیشه و این از چاه به چاله افتادن است
    نمیدونم منظورمو متوجه شدی یا نه چون این بحث ها یکمی پیچیدس.
    ذهنت باید آزاد باشه نه این که بخاد روشن فکر بشه، چون این شفافیت نیست. تا زمانی که بخای روشن فکر بشی نمیشی.
    بزار یکم از عقب تر شروع کنیم: چرا میخای روشن فکر شی؟(چون الان اینجا نیستی که جواب بدی من حدس میزنم، اما این جواب اصلا مهم نیست، مهم اصل استدلاله)
    شاید چون میخای زندگی خوبی داشته باشی. و شاید این سول واست پیش بیاد که: چون میخاهم بدانم که هدف زندگی چیست
    اما چرا این سوال واست پیش میاد و دوم این که اگه کسی بهت میگفت که هدف زندگی فلان است آیا تو قبول میکردی و زندگیت رو با حرفای اون تطبیق میدادی؟
    شاید بگی اگه میدونستم که حرفاش حقیقت داره
    اما آیا توجه کردی که ذهن بیشتر ما به دلیل زندانی بودن در ساختار آشفتس و محدود. آیا یک ذهن آشفته میتونه هدف زندگی رو بفهمه؟
    شاید بگی آره
    اگه ما جرئت کنیم بگیم که ذهنمون آشفتس و البته اکثرا جرئت نداریم بگیم باید درمانده بودن خودمون رو بپذیریم که این یا منجر به بدبینی میشه که نتیجه ش گرایش به فلسفه های غریبه یا فروتنی!
    و با این فروتنی میتوانیم آغاز به تحقیق و برسی کنیم تا شناخت و روشن فکری رو درک کنیم( نه این که زور بزنیم بهش برسیم)
    کریشنا مورتی از یکی از کسایی که واسه مشاوره اومده بود پیشش پرسید: آیا انتخاب نشان دهنده تیره بودن ذهن نیست؟

    گفت:من نمیدانم که چرا این سوال را می پرسید چون بدون انتخاب آزادی وجود ندارد
    کریشنا: شما چه وقت انتخاب می کنید؟ تنها زمانی که دچار تیرگی ذهن هستید زمانی که ذهن روشن است انتخابی درکار نیست.
    گفت:فکر کنم درست میگویید من وقتی واقعا عاشق کسی هستم و میخاهم با او ازدواج کنم، هیچ انتخابی در کارنیست. تنها زمانی که عشق وجود ندارد شما به این سو و آن سو چشم میدوزید
    کریشنا: البته بستگی دارد که منظور شما از عشق چه باشد اما بحث ما فعلا در باب عشق نیست! وقتی که اول اینجا آمدید و پرسیدید که حقیقت چیست (همون سوالی که بابکم پرسید) و هدف زندگی چیست مسلما در طلب هدفی بودید (رخساره جون قربون چشمای ماهت برم این دقیقا مثل اونی که بخای و سعی کنی روشن فکر باشی و این هدفت باشه). یقینی که به یک درون تیره اضافه میشود.
    پس ذهن ما هم تیره است و هم محدود و سطحی
    مرد در جواب گفت: اما تمام وجود ما سطحی نیست ما می توانیم راهی بیابیم تا از این محدودیت بیرون شویم و به روشن فکری برسیم
    کریشنامورتی: اما این فقط یک دل خوشکنک تسلی بخش است! من احساس میکنم این ملغمه ای که زندگی نامیده ایم ساخته ذهن خودمان است . من در زندگی ام و زندگی در من! من از آنم و آن از من! پس آیا میتوانم خود را از زندگی جدا کنم و بعد از خودم بپرسم که چگونه باید زندگی کرد و با آن برخورد کرد؟
    مرد: من این را درک میکنم که باید گزشته خود را بکشم اما زمانی که گذشته من مرد دیگر چه چیز برایم باقی می ماند؟
    کریشنامورتی: واقعیت حرف شما این است که من به شرطی گذشته خویش را میکشم که از قبل یک جایگزین تضمینی برای آن وجود داشته باشد!
    یک جاگزین رضایت بخش برای |آنچه که از دست میدهم
    شما قبل از این که زندگی را بدانید یا فهمیده باشد غرق در آن شده اید حتی قبل از آنکه فرصت رویارویی با آن را داشته باشید در آن پرت شده اید
    مرد: فکر کنم اشکال کار من در آن است که فقط طالب به دست آوردن هستم (ینی داره حرص میزنه!!!)
    میخاهم روشن فکری را به دست بیاورم، هدف زندگی را و و و و و…
    رخساره جون جون حالا این که تو از قبل نتیجه بگیری که دختری اصفهانی با فلان رفتار هستی (یا حتی اگه به نتیجه برسی که اینطور نیستی) در ذهنت جای هرگونه برسی و آگاهی متوقف شده است
    وقتی بخای که از واقعیت تعصب، بی تعصبی، اندوه شادی رنج و… بگذری یا حتی اونا رو به خودت تحمیل کنی یا حتی زمانی که ذهنت رو مشغول علت اونا کنی نمی تونی به چنین شناختی دست پیدا کنی
    هنگامی که ذهن ما دیگر چیزی را جست و جو نمیکنه ، از طریق خواسته ها و تمایلات دیگه تضاد به بار نمیاره!
    خواستن یه نوع فریبه، وقتی که ما از زمان حال خود رنج میبریم کورانه به آینده و گذشته چنگ میندازیم و جست و جو میکنیم.
    ما در آرزو و جست و جوی موفقیت هستیم در آرزوی ثبات روانی و جاودانگی هستیم در جست وجوی راحتی و فرغ هستیم در جست و جوی عشق هستیم گاهی در جست و جوی معنویات و عبادت هستیم
    تا زمانی که ذهن ما از اسارت خواستن و طلب کردن آزاد نگشته پیروی و سر سپردگی به طور مستقیم یا غیر مستقیم امری اجتناب نا پذیر خواهد بود. حال یک ذهن پیرو آیا آزاد است یا روشن است؟

    یک نفر:من میخواهم از این سوی ساحل زندگی به آنسو بروم حال هر قایقی بتواند مرا از این رودخانه عبور دهد مهم نیست.

    کریشنا:آنسوی ساحل مهم نیست بلکه رودخانه مهم است و ساحلی که هم اکنون در آن قرار دارید. رود خانه یعنی زندگی با شادی ها و رنج ها.
    زندگی مجموعه پیچیده وزنده ای است از این مجموعه ها و تنها یک معبر نیست که بتوان به طریقی از آن گذشت(کاری که بابک میخاد کنه و بعد به کریشنا میگه احمق)
    ما باید این جریان وسیع را درک کنیم نه این که چشم به ساحل دیگر بدوزیم!
    و چیزی که به عنوان ساحل دیگر یا جاودانگی یا حقیقت یا خدا یا الله به آن می اندیشی و در آرزوی رسیدن به آن هستی در واقع میل تو است به فرار از آنچه هستی
    پاسخ داد:من چگونه میتوانم از این آشفتگی رها شوم؟

    کریشنا:در کلمه «چگونه» رهایی تدریجی مضمر است
    شما معنا و ماهیت آزمندی و خشونت و… را به طور کامل نمی بینید و درک نمی کنید بلکه فقط میخواهید از آن رها شوید تا به چیز دیگری دست یابید همان ساحل دیگر.(اینم فقط داره برای به دست آوردن چیزی حرص میاره)
    اگر شما تمام علاقه و توجه تان را در شناخت رشک ورزی و بدبختی ها و رنج حاصل از آنها می گذاشتید هرگز این سوال را نمی پرسیدید که چگونه میتوان از آن رها شد. (چون این سوالم خودش یه خاستن دیگس! )

    رخساره خوشگل اینارو واسه این بهت گفتم چون تو واقعا دختر ذهن بازی هستی و قدرت درک بالایی داری و خودت میدونی که چی رو قبول کنی و نکنی .
    البته اگرم با کریشنا موافق نیستی اصلا مهم نیست مهم اینه که تو واقعا میتونی آدم آرمانی ای باشی!
    رخساره جون دلم ، راستش بهت زنگ زدم ولی گفتم بزار مزاحم نشم زود قطع کردم!
    وای وای عزیزم، شانس آوردم که من هم کلاسیت نیستم تو دانشگاه چون حتما از دستم ناراحت میشدی و لنگه کفش میزی تو سرم
    چون من نگاه جنسیتی به افراد ندارم همون طور که با پسرا (البته نه همه پسرا) دوست و صمیمی میشم با دخترا (نه همشون بازم) خیلی صمیمی میشم! کلا من خیلی صمیمی ام! اگه بیای خونمون احساس میکنی اومدی خونه ی پسرخالت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خیلی با حرفت موافقم وقتی که من از کریشنا مورتی و مخصوصا فردریک نیچه و میشل فوکو حمایت میکنم هیچ کس گوش نمیده تازه هزاران تا مقاله مزخرف هم دربارشون مینویسن !!!!!
    فقط بهت میگم سعی کن خودت باشی، وقتی خواستی شوخی زشت کنی اما جلو خودتو گرفتی این دیگه رخساره واقعی نیست بلکه تصنعیه، مگه این که کلا این نوع شوخی دیگه واست نیاد. راستی اصلا متوجه نشدم که اصفهانی هستی!!!!! اصلا از کجا باید متوجه میشدم؟

    راستی بچه ها ما ایرونی ها خیلی باحال هستیم!! این صفحه درباره ارگاسم شدن خانوم هاس ما درباره همه چی نظر میدیم به جر اون بحث، حد اقل وباگ نویس جان صفحه رو آپدیت کن و یه بحث جدید بیار!!
    اینجا داره واسه خودش فیس بوکی میشه

  57. دسامبر 23, 2010 در 8:33 ب.ظ.

    در زندان شهربانی
    شعری از ملک شعرای بهار

    بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال(مستراح) / آژان(پاسبان) گرفت راه هم و گفتا اجازه نیست
    گفتم تو اجازه فراز آری از رئیس / من ریده ام به خویش ، بگفتا که چاره چیست
    یاران نظر کنید که جز من به روزگار / آنکس که بی اجازه ی دولت نریده کیست

  58. خر
    دسامبر 24, 2010 در 9:39 ب.ظ.

    رخساره جان از اون جایی که خیلی دلقک رو دوست داری حدس میزنم دوست پسرت باشه

  59. پاتريك
    دسامبر 25, 2010 در 10:45 ق.ظ.

    از روش هاي جديد كردن بگو چيه اين حرفا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ميرم ميكنم حالشو ميبرم

    خاك تو سرتون

    دختر هست كه حال بخواد من هستم

    09365670131

  60. خر
    دسامبر 25, 2010 در 2:21 ب.ظ.

    پاتریک جان هم مرام خودمی

  61. ایمان
    دسامبر 26, 2010 در 12:00 ق.ظ.

    شماها هم دلتون خوشه مگه کار و زندگی ندارید هی کامنت کامنت میکونید بگید چجوری ارگاسم شیم؛

  62. ایمان
    دسامبر 26, 2010 در 12:05 ق.ظ.

    خدایی پاتریک راست میگه برید بکنید حالشو ببرید انقدر کس شرم نبافید؛

  63. ایمان
    دسامبر 26, 2010 در 12:10 ق.ظ.

    شبی در حوالی رود ارس/جوان دختری را بکردم ز پس/شنیدم که میگفت در هر نفس/هنر نزد ایرانیان است وبس/

  64. پی نوشت
    دسامبر 26, 2010 در 12:28 ق.ظ.

    با سلام
    با اخبار هواشناسی سایت جوانانه در خدمت شما هستیم.طبق اخرین گزارش های به دست امده به دریا و ورطه ی بابک منجلاب نیز اضافه شد.البته از نوع کصافت بی جنبه اش!
    پس هوای جوانانه کمی تا قسمتی ابری همراه با بارش خر و اکبر خفیف و وزش باد دری وری است.پس حتما قبل ورود به جوانانه همراه خود چتر بیاورید.
    تا برنامه بعدی خدانگهدار

  65. دلقک
    دسامبر 26, 2010 در 1:14 ب.ظ.

    به زمین خوردن دلقک/
    یا در اوردن شکلک
    واسه اینه که بخندی/
    مثل رسم شاه و تلخک.

    کفش های لنگه به لنگه/
    میپوشه که هی بلنگه.
    پای راستش میره جف پا
    تا پای چپش بلنگه.

    واسه نونه واسه نونه
    تا به کارش بخندی/
    که اگه این رو بدونی
    تو به دلقک نمی خندی
    تو به دلقک نمی خندی
    پشت این چهره خندون اون همیشه قصه داره این همه شکلک و بازی
    واسه نونه در میاره
    کفش های لنگه به لنگه میپوشه که هی بلنگه
    میدونه که هر چی سنگه همه پیش پای لنگه همه پیش پای لنگه

  66. دسامبر 26, 2010 در 1:19 ب.ظ.

    یه روز ظهور میکنم حالتون را میگیرم کثافت های آشغال

  67. دسامبر 26, 2010 در 1:24 ب.ظ.

    خودتی

    پدر سوخته!!

  68. دسامبر 26, 2010 در 1:26 ب.ظ.

    خدا رحمت کند بنده ای را که سکس نمیکند کونی ها

  69. دسامبر 26, 2010 در 1:56 ب.ظ.

    پاتریک من هستم ها

    فقط یکم واست گرون تموم میشه ساعتی 70000

    اگه پایه ای؟ Shainani_girl@gmail.com

    بچه تهران هستم

    یکم جلو امام زمان و امام سجاد و بابک و دیگر پاستوریزه ها با شخصیت باشید

  70. پی نوشت
    دسامبر 26, 2010 در 2:33 ب.ظ.

    اخبار جدید
    تصمیم گرفتم که تا چهار ماه اینده یک فروم تحت سیستم قدرتمند سیمپل ماشین دو براتون بسازم روی یکی از بهترین هاست های کشور.مجوز وزارت ارشادشم خودم می گیرم.تمام بحث های خوب اینجا رو هم با حفظ قانون کپی رایت منتقل می کنم.پس دوستان هر چی چرت و پرت به ذهنتون می رسه بگید تا اون موقع که اونجا از این خبرا نیست.چون مدریت اس ام اف با ای پی هست و تا حالا گزارش هک نداشته.پس دو ماه دیگر.فعلا.
    راستی رخساره .دلقک .اسمان روی شما حساب کردما.فروم رو تنهایی نمی شه گردوند.اگر نمی خواهید همین الان بگید.
    شاد باشید

  71. رخساره
    دسامبر 26, 2010 در 11:02 ب.ظ.

    دلقک جووونم خیلی سوال دارم راجبه اون مطالبی که نوشتی ولی ترجیح میدم بذارم بعد از این که جو اینجا بهتر شد.پی نوشت در خدمتیم

  72. ایمان
    دسامبر 26, 2010 در 11:18 ب.ظ.

    پسر این رخساره و دلقک وپی نوشت بد جوری تو جو رفتن ؛کپسول اکسیژن یادتون نره فوفولای تیتیش.

  73. دسامبر 27, 2010 در 1:26 ق.ظ.

    چی شد؟ پاتریک اگه جرعت نداری هنوز دول کوچولو داری حرف مفت نزن متقاضی زیاده

    درود بر ایرانیان

    ایمان تو چرا کونت میسوزه ها؟ :-D
    P-:

  74. دسامبر 27, 2010 در 1:43 ق.ظ.

    رخساره سوال هات را از من بپرس

  75. پی نوشت
    دسامبر 27, 2010 در 2:11 ب.ظ.

    ممنونم رخساره

  76. خر
    دسامبر 27, 2010 در 4:01 ب.ظ.

    رخساره از حرفی که زدم ترسیدی خاک تو سرت بی عرضه ی الاغ

  77. خر
    دسامبر 27, 2010 در 4:04 ب.ظ.

    کونی به ایمان بی چاره چیکار داری بچه گیر اوردی

  78. دسامبر 28, 2010 در 12:26 ق.ظ.

    کونی جدا با 7000 راضی میشی حالا واست ایمیل فرستادم

    ساعت چهار اول فرمانیه دقیق تو ایمل توضیح دادم این پاتریک کسخل تشریف داره

    البته این دلقک و رخساره و پی نوشت هم خیلی بچه کونی و سوسول هستن کیر تو سرتون

    خر خیلی خری

  79. دسامبر 28, 2010 در 2:50 ق.ظ.

    خر و پاتریک و ایمان و کونی و باقی

    اگه من ظهور کنم، میکنم کون همتون

    حالتان جا خواهد آمد

    خر خیلی کونی هستی

    کونی تو هم خیلی خر هستی

  80. دسامبر 28, 2010 در 3:45 ق.ظ.

    کیر جان گفتم 70000 دیوونه

    با 7000 که تف هم نمی اندازن تو صورتت

    ببین کیر جان تو برو تو کون این ایمان و خر و دلقک باقی بزار حرف مفت نزنن

    راستی پاتریک تو کیرت خوشکیده بدبخت؟

  81. خر
    دسامبر 28, 2010 در 3:01 ب.ظ.

    امام زمان تو حتی لیاقت به زبون اوردن این اسم رو نداری چه برسه به اینکه اسم خودتو گذاشتی امام زمان

    خاک تو سرت بی ارزش

    کیر خیلی نفهمی خیلی هم بی شعور تشریف داری

    کونی توهم عوضی ترین انسان روی کره ی زمین هستی

    کونی توهم

  82. دسامبر 28, 2010 در 6:14 ب.ظ.

    گه خوردی خر

    تو میخای دختر کنی! و سکس این مخالف اسلام است و من اگه ظهور کنم میکنم کون همتون.

    هیزم های جهنم در انتظار شما است

    شما بیشعور ها جامعه را به فساد اخلاقی کشانده اید هیزهای کس کش

    امیدوارم همه در جهنم کباب شوید

  83. دسامبر 28, 2010 در 6:32 ب.ظ.

    .

  84. دسامبر 28, 2010 در 6:33 ب.ظ.

    .

    .

    .

  85. دسامبر 29, 2010 در 3:03 ق.ظ.

    »›

  86. خر
    دسامبر 29, 2010 در 2:24 ب.ظ.

    امام زمان ایشا لله همراه خودت

  87. ایمان
    دسامبر 29, 2010 در 11:25 ب.ظ.

    چاقالای دوست داشتنی یه روز نبودم کافه رو ریختید به هم؛کونی یه کاری نکن خاطرت کنما بی ادب لاشی کس کش خار کسه مادر جنده پدر سگ تخم حروم

  88. ایمان
    دسامبر 29, 2010 در 11:41 ب.ظ.

    هو خر کیرت را بچپان در دهان این کونی شاید امام زمان کمک کرد این مریضیش خوب شد؛‏(‏‏(‏‏(‏‏(‏راستی بچه ها کونی را به چشم معتاد نگاه نکنید او مریض است‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏

  89. اميرحسين
    دسامبر 30, 2010 در 2:43 ق.ظ.

    سلام به دوستان جوانانه حرفاومخصوصاشعراتون جالب بود^دلقك.بي نوشت.sky.رخسار.بعدچندوقت تازگي داشت برام.هرچند چندنفري به شوخي گرفتن سايتوحرفاي نبايد بزنن كه ميزنن.
    هفت شهرعشق راعطارگشت
    مااندرخم يك كوچه يم
    كوچيك شمااميرحسين

  90. matin_m_21
    دسامبر 30, 2010 در 3:30 ق.ظ.

    man shangolam inja shekame agha gorgast i lovi you pmc

  91. دسامبر 30, 2010 در 10:34 ب.ظ.

    هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

  92. دسامبر 30, 2010 در 10:41 ب.ظ.

    راستی پچه ها شما کنسرت گروه کیوسک رو گوش دادید؟؟

    با آهنگ سازی و خوانندگی آرش صبحانی

    سبک:راک و بلوز

    فضا و ژانر: پست مدرن

    ادبیات و شعر: پست مدرن

    اگه گوش ندادید حتما گوش بدید رو نت هم واسه دانلود هست

  93. اميرحسين
    دسامبر 31, 2010 در 9:11 ق.ظ.

    حه دلقك جان من شعر به حالت گفتاري نوشتم عزيزم.واي از دست تو دلقك.

  94. اميرحسين
    دسامبر 31, 2010 در 9:36 ق.ظ.

    دلقك مي توني درمورد اسيب هاي اجتماعي برام مطلب بياري.ممنون ميشم اگه بياري.

  95. دنیا
    دسامبر 31, 2010 در 5:04 ب.ظ.

    برای همتون متأسفم.بای.

  96. ایمان
    دسامبر 31, 2010 در 5:17 ب.ظ.

    kose nanat donya vase khodet moteasef bash jende

  97. دسامبر 31, 2010 در 5:57 ب.ظ.

    امیر حسین نمیتونم وقتش رو ندارم و درثانی این کارا بیهودس

    دنیا جان خوبی؟ حداقل میگفتی چرا متاسفی که اگه حق با تو می بود خودمون رو اصلاح میکردیم؟

    چون تو گفتی برای همه متاسف هستی نه فقط یک شخص خاص

  98. دنیا
    دسامبر 31, 2010 در 8:09 ب.ظ.

    خیلی کثیفی حیف این اسم که رو تو گذاشتن.به ایمان.

  99. دنیا
    دسامبر 31, 2010 در 9:27 ب.ظ.

    معذرت میخوام.بعضی از حرفایی که خوندم ناراحتم کرد.به دلقک.

  100. اميرحسين
    دسامبر 31, 2010 در 10:40 ب.ظ.

    بي خيال دنيا هرچندكه حرف بدي بهت زد .متاسفانه فرهنگش پايين.

  101. دنیا
    دسامبر 31, 2010 در 11:34 ب.ظ.

    امیرحسین خان ممنون از توجهت.

  102. ژانویه 1, 2011 در 10:17 ب.ظ.

    دنیا جان احتیاجی به معذرت خواهی نیست گلم

  103. ژانویه 1, 2011 در 10:41 ب.ظ.

    ایمان تو با کس ننه دنیا چه کار داری ها؟ زورت به اون رسیده ، دنیا با این هیز کس کش بچه الاغ کاری نداشته باش! دنیا خیلی دوستت دارم

    ببین بچه قنداقی تو هنوز بابات تو کس مادرت نکرده بود تا تو متولد بشی من کارم خر کردن مادر قحبه هایی مثل تو بوده پدر سگ!

    دنیا ناراحت نباش این ایمان خیلی کسخل هست!

    ایمان طرز حرف زدنت مثل این شهرستانی های کاکل به سر میمونه مادر قحبه

    پاتریک چی شد اسم پول آوردم زرد کردی؟ آخه احمق اگه بدونی من چه دختر خوشگلی هستم دوبرابرشم میدی .

    تازه اون پولی که میدی فقط اگه پستون هام را لمس کنی به هدر نرفته

  104. ژانویه 1, 2011 در 10:49 ب.ظ.

    همه شما بی شخصیت هستید کونی ها

    مگر نگفتم که با این کارهای تان فقط جامعه را به فساد میکشانید

    اگر ظهور کنم میکنم کون همه تان

  105. ژانویه 1, 2011 در 11:00 ب.ظ.

    راستی دنیا جان تا حالا فک نکردی که گاهی اوقات سکوت بدترین جوابه؟

    .
    رخساره عزیزم نیسیتی چرا؟ :-(

    فک کنم دیگه نشه اینجا بحث کرد ایمیل منو داشته باشه

    Pianoo.Blue@gmail.com

  106. ایمان
    ژانویه 1, 2011 در 11:22 ب.ظ.

    koni to dg chi zer zer mikoni madar jende ,age kose khobi bodi k inja donbale moshtari nemigashti haromi age khasti faghat midam kiram o negash koni ,age man eyne shahrestania mimonam to ham eine in kos kiriaie hasti k eshghe pesaran o pesara kiresh mikonan JENDE 5 ZARI

  107. رخساره
    ژانویه 1, 2011 در 11:45 ب.ظ.

    باباباباااااااا wow این جا را ببین. حالتتتون چطوره؟خوب هستین؟؟؟ منزل خوب هستن که؟؟؟؟ ببخشید من اشتباه اومدم.با اجازه…دلقکم چشم .رو چشمام.دلم برات تنگ شده.

  108. اميرحسين
    ژانویه 2, 2011 در 1:05 ب.ظ.

    چ چ چ چ چ خجالت بكشين واقعا كه…

  109. ژانویه 2, 2011 در 9:46 ب.ظ.

    ایمان فکر کنم بدجور کونت سوخته :-) :-q

    از جوابی که گزاشتی فهمیدم . مادر جنده هفت جد و آبادت کره خر!!!!!!!!!!!!!!!!!

    من عشقم پسرای کسخلی مثل تو نیست من عشق پول هستم فقط پول پول پول

    پول بده بکن!!

    تو چرا به دنیا اون حرفارو زدی؟ شهرستانیه حروم زاده کاکل سوسول!

    کیر بابام تو کون و کس مادرت بچه خر!

    جند 5زاری مادر و خواهر و تموم فک و فامیالات و ریشه های وجودی مادرته! پدر سگ

    امیر حسین حرف زیادی بزنی ریشه های خانوادتو میدم به گاییدن بچه شهرستانی سوسول!

    تموم کیر عالم تو کس مادرت ایمان، امیدوارم هر روز حامله باشه!

    دنیا جان ناراحت نباش این ایمان کسخل تشریف داره. ایمان کونی دختر بی زبون و ساده مثل دنیا گیر آوردی

    داری اون چیزی که لایق خودت و خانوادته بهش میگی! خیلی دوس داری دخترا لال شن هرچی میخای بهشون بگی!

    شاشم تو دهنت. کیر قشنگ! خاک تو سرت شهرستانیه بی مایه
    :-D

  110. دنیا
    ژانویه 2, 2011 در 11:57 ب.ظ.

    دلقک جان من از شخصیت شما خیلی خوشم اومده.فقط یکم متعجبم که چرا اینجایی.راستی اجازه هست بهتون ایمیل بدم.اگر اشکالی نداره؟
    ک…نی ممنون.

  111. ایمان
    ژانویه 3, 2011 در 10:26 ق.ظ.

    konie lashi baz man age konam sokht 2khat neveshtam to kojat sokhte k romane fosh neveshti ,rasti age pol dost dari man ta kiramam to pole khasti e-maile kiram o bedam faghat bekhatere inke pol vasat oghde shode o be khateresh khod foroshi mikonia ,kheili dost daram oghdat bartaraf she (bepari rosh jayeze begir@yahoo.com)montazeretam lashi khanom

  112. کیر تو کس کونی
    ژانویه 3, 2011 در 4:46 ب.ظ.

    کونی اگه خیلی جنده شمارتودبده دیوس انقدر کس و شر نباف

    • ژانویه 5, 2011 در 3:25 ب.ظ.

      شماره بدم!!! :-p
      به نظر تو پشت گوشام مخملیه؟؟؟؟!!!

  113. کیر تو کس کونی
    ژانویه 3, 2011 در 4:51 ب.ظ.

    چی شد بد بخت گاییده شدی جواب ندادی

  114. ژانویه 3, 2011 در 10:43 ب.ظ.

    خواهش میکنم دنیا جان منتظر ایمیلت هستم فقط چون الان یکمی سرم شلوغه شاید نتونم زود جواب بدم خلاصه شرمنده

    .
    دنیا اگه کامنت های بالا و همچنین کامنت هایی که تو صفحه روشهایی برای رسیدن خانمها به ارگاسم گذاشتم رو دنبال کنی میفهمی که چرا اینجا هستم و دیگه تعجب نخواهی کرد

    فعلا خدانگه دار

  115. ژانویه 4, 2011 در 6:31 ب.ظ.

    ببخشید دنیا اشتباه گفتم منظورم کامنت هایی که تو این صفحه گذاشتم و کامنت هایی که تو صفحه آمیزش جنسی معقدی گذاشتم بود که اگه بخونی میفهمی که چرا اینجا هستم!
    .
    در هر صورت مر30 بنده نوازی میکنی

  116. دنیا
    ژانویه 4, 2011 در 10:31 ب.ظ.

    خواهش میکنم عزیز.به دلقک

  117. کیر تو کس کونی
    ژانویه 5, 2011 در 11:11 ق.ظ.

    کونی به من کون میدی

    • ژانویه 5, 2011 در 3:32 ب.ظ.

      من همونی هستم که قبلا به اسم کونی پیام میزاشتم!!

      .
      اسمم مهتابه!
      اگه پول داری و بچه شهرستانی نباشی باحات حال میکنم. همون ساعتی هفتاد خاستی بعدا بهت نوبت میدم!
      دنیا خان قابلی نداشت جلو این بچه پر روها کم نیار اگه بهت حرف بد زدن خاندانشو بده به گاییدن فک نکنی بی تربیت هستم
      ولی خیلی بدم میاد که احمقی مثل ایمان داره ضعیف کشی میکنه به جای اینکه بره با هم قد خودش دعوا کنه دختر ساده مثل تو گیر آورده داره بهت حرف میزنه
      .
      تازه من خودفروش هم نیستم چطوره که پسرا دلشون بخواد میرن هرچی دلشون بخواد سکس میکنن ولی ما دخترا حق نداریم

      من هرچی دوس دارم میکنم.
      .
      گل اگه من عوضی هستم خودت چی هستی؟ دوس داشتی از دنیا دفاع نمیکردم؟

  118. گل
    ژانویه 5, 2011 در 2:01 ب.ظ.

    به جز دلقک و دنیا و رخساره همتون بی فرهنگ وعوضی هستید

  119. ژانویه 5, 2011 در 4:02 ب.ظ.

    لطف داری دنیای خوب فقط اگه خواستی درباره اون بحثی که تو کامنت های بالاتر یا حتی بحث هایی که با اطلس تو صفحه آمیزش جنسی مقعدی یا بحث درباره تخت جمشید که تو همون صفحه داشتیم
    و
    یا درباره چیزای دیگه حتما کامنت های منو بابک و اطلس و رخساره TINY.SKYرو تو این صفحه و همون صفحه آمیزش جنسی مقعدی رو با دقت بخون عزیز*
    «»»»»
    گل توم لطف داری ولی هیچ وقت به هیچ وجه به هیچ کس نگو بی فرهنگ. هرکس تو شرایط خودش بزرگ شده شاید اگه من و تو هم تو شرایط اونا بزرگ میشدیم از اونا بدتر میبودیم
    «»
    البطه این نظر شخصیه منه که هیچ کس بی فرهنگ نیست!
    همتاب اگه دعواتو با ایمان تموم کنی ممنون میشم

  120. اميرحسين
    ژانویه 5, 2011 در 7:37 ب.ظ.

    دست شمادردنكنه گل جان يك دورزجوني …

  121. brad pitt
    ژانویه 5, 2011 در 11:13 ب.ظ.

    salam man hamon iman hastam ,hale shoma mahtab khanom khanevadeye mohtaram khoban age zahmati nist adreseton o mikhastam vase ye amre kheir,pedar o madar ro salame makhsos beresonid khodahafeze shoma
    (hatman hala mah shodam) 

  122. علی
    ژانویه 5, 2011 در 11:19 ب.ظ.

    مهتاب خانوم:اسممنم کیر تو کس کونی هست ساعتی ۷۰۰۰۰ بالا نمی یاری یا ترش نمیکنی . از تو بهتر هستند که من باحاشون حال کردم ساعتی ۴۵۰۰۰ هزار تومن بعد تو میگی ۷۰۰۰۰ ! ولی ازت خوشم امد اگه ۵۰۰۰۰ حاضری باشه.

  123. jay cutler
    ژانویه 5, 2011 در 11:23 ب.ظ.

    i’m iman brothers
    If a person say a bad word to my brother i will fuck them because iman dadshe bozorgtarame ehteramesh vajebe ,mahtab movazebe harf zadanet bash bi farhange bi adab.

  124. عادل فردوسی پور
    ژانویه 5, 2011 در 11:36 ب.ظ.

    با سلام خدمت بینندگان عزیز؛
به نظر شما حق با کیه
گزینه 1 :ایمان برد پیت
گزینه 2 :مهتاب کونی
به برنده این مسابقه یک سال اشتراک رایگان یکی از شرکت کنندگان هفتاد هزار تومنی(گفتن اسمشو نگو‏)‏ داده میشود،زمان قرعه کشی 16 /10 /89 ساعت 23:10

  125. ایمان
    ژانویه 5, 2011 در 11:44 ب.ظ.

    خدایی نیگا چطوری جامعه رو به فساد میکشی ؛ مگه مشتری نمیخواستی ؟ حالا مردی قیمت بده؟ چند؟

  126. دنیا
    ژانویه 6, 2011 در 12:14 ق.ظ.

    گل جان شما لطف داری ولی من با نظر دلقک عزیز موافقم.راستی خوب بود اسم امیرحسین هم اضافه میکردی. مهتاب جان من ترجیح دادم به حرف دلقک گوش بدم و ساکت بمونم.

  127. دنیا
    ژانویه 6, 2011 در 1:39 ق.ظ.

    راستی همشهری خیلی مخلصیم. به رخصاره.

  128. علی
    ژانویه 6, 2011 در 12:09 ب.ظ.

    راستی مهتاب جووون چند سالته ؟

  129. رخساره
    ژانویه 6, 2011 در 3:47 ب.ظ.

    دنیا جان ما بیشتر.دلقک جان قبول که کسی نباید کارایی که میکنه و نظراتی که داره را بذاره پای اینکه مثلا من اینطوریم چون اصفهانیم یا ایرانیم یا…. ولی من احساس میکنم هیچ چیزی را نمیشه از اصله خودش جدا کرد مثلا همون بحث تعصبی بودن .من یک دختره ساده توی یک خانواده معمولیم که تقریبا همه جای ایران را دیدم وقتی کناره یک دختره مثلا کرجی میشینم یک تفاوتهایی احساس میکنم مهم نیست چه تفاوتی ولی یک فرقی هست بعد کناره یک دختره دیگه از همون جا که میشینم باز اون فرق را احساس میکنم و یک شباهتهایی بین اون 2 تا که وقتی خوب فکر کنم میبینم ماله اینه که اونا در یک محیط دیگه هستن و من…البته من منظورتا قشنگ متوجه شدم و فهمیدم که جی بهم گفتی و نوشته هامم مثل کسیه که ساده به موضوع نگاه کرده باشه ولی مقصودم این بود که بالاخره اصل با ادم میمونه.و اینکه بعضی از برچسبها لذت بخشن و ادم دوست داره به خودش بزنه مثلا عاطفی بودن من در مقایسه با مثلا یک کانادایی با عاطفه ترم چون ایرانیمو….حالا اگه یک ارایشه غلیظم بکنم اصلا لازم نیست بگم ایرانیم.ولی در کل قبول دارم که ذهن را باید رها کرد مدام بهش جهت نداد که مثلا پست تعصبی بودن اصفهانی بودن بیاد بعد ایرانی بودن بیاد و..و به قول خودت ذهنا نباید متوقفش کرد ولی همیشه برچسب زدن مانع نمیشه بعضی وقتا خیلی کمک میکنه که تازه جلو بری.خیلی دوست دارم مرسی

  130. رخساره
    ژانویه 6, 2011 در 4:05 ب.ظ.

    راستی بعضیا یک چند وقتی پیداشون نبود و فقط خدا قوت میگفتن به ما زحمت کشا .ولی نمیدونم چی شد که تا بحث عوض شد دیگه زود به زود حاضریشونا میزنن.حالا ما که در کل فیض میبریم. پی نوشت وعلی نیستید؟؟؟؟ شنیده بودم مخا را دارن میبرن…شما هم بله؟؟؟ دنیا قربوووندون برم فدااادووون بشم.

  131. اميرحسين
    ژانویه 6, 2011 در 5:53 ب.ظ.

    خوب تيكه انداختي رخساره.قبلا گفتم كه مشكل دارم نميرسم.بعدشم دور من كه ميومدم توسايت تمومم شده فقط گه گداري ميام سايت حالالابلاي حرفاافرادسايت چيزاي جالبي هست بعضي اوقات بدردم ميخور.ايندفم اومدم ديدم كه اوضاع سايت اينجوري.راستي ماحاضريمونوقبلازديم فكركنم الان
    نوبت شماست!بعدشم الان بحثي كه توسايت هست خيلي قشنگه! نميدونم شايدتوخوشت مياد!چندنفرهمديگروبه رگبار فحش بستن نميدونم چي گيرشون ميادخجالتم نميكشن مثل بچه هاي دوساله…!!.شمابيشتربلف مياي تا فيض بري اينم جواب نوشتت رخساره خانوم.

  132. رخساره
    ژانویه 6, 2011 در 6:35 ب.ظ.

    ohhhhh .شما حاضریتونا زدین حالا نوبت ماست؟؟؟؟؟؟ بابا چقدر تو باحالی نمیدونستم شایدم خیلی بزرگی یا خیلی کار بلد. بچه جون بات شوخی کردم بت بر نخوره هنوز خیلی مونده تا یه چیزایی را یاد بگیری. بلف؟؟؟ شاید .میدونی چیه؟ دوسسسسسسسسسس دارم.

    • ژانویه 7, 2011 در 1:27 ق.ظ.

      رخساره خوبی عزیز دلم

      میگم الان جای اطلس خیلی خالیه بیاد با مهتاب حرف بزنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  133. اميرحسين
    ژانویه 6, 2011 در 8:29 ب.ظ.

    خب چراجوش مياري نوشتي برات نوشتم.ادماتوزندگي شون خيلي چيزادوست دارن توم يكيش.؟؟!!.
    تمومش كن حوصله كل كل ندارم اونم بازن.راستي يادم رفت كه شما سنت بالا. حاج خانوم
    2=2 مساوي تمومش كن.

  134. ژانویه 6, 2011 در 9:46 ب.ظ.

  135. ژانویه 6, 2011 در 10:10 ب.ظ.

    Brad pitt جان خوبی پسر خوب؟ خانواده خوبن مرسی. تو خوبی عزیز دلم. آدرس بدم؟!!!!!
    توم فک کردی پشت گوشام مخملیه؟
    .
    زحمت میکشی یه شماره فکس بهم میدی منم شماره حسابمو واست میفرستم بعد تو شماره سریال فیشو برام میفرستی اونوقت هر وقت پول وارد حسابم شد منم در خدمتم!!! معلومه تازه کاری!!
    .
    سلام علی جان خوبی عزیزم قربونت برم؟ نه اصلا ترش نمیکنم!! یعنی تاحالا نکردم! تازه ساعتی 70000 فقط واسه لمس کردنه نه هیچ گونه کردنی!!!!!!!!!!!!!.
    .
    فقط لمس و حال: ساعتی70000
    سکس دهانی: 100000
    سکس از طریق باسن یا همون کون :120000
    از طریق کس هم: 150000
    علی خان مثل این که خبر نداری یارانه ها حذف شده، سکس بی سوبسید هم گرون تموم میشه!!!!
    .
    برادر ایمان خوبی عزیزم؟ به جای این که به من بگی بی ادب به آقا داداشت بگو به دختر محترمی مثل دنیا توهین نکنه تا منم حشری نشم!! من دنیا رو خیلی دوس دارم!
    .
    عادل فردوسی پور خیلی کسخلی عزیز دلم معلومه که بازم مثل همیشه کونی برنده میشه!!!!!
    .
    ایمان جان بیا آشتی عزیزم! دلقک فقط به خاطر تو! از اینت خوشم میاد همه رو می درکی!
    .
    راستی تنها دلیل اینکه قبلا اسمم کونی بود این بود که پسرا فک نکنن ما دخترا گاگول هستیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :-D

    .
    امیر حسین درست صحبت کن، منظورت چیه حوصله نداری با زن کل کل کنی؟ درست صحبت کن

  136. علی
    ژانویه 6, 2011 در 11:10 ب.ظ.

    مهتاب خانم : شما بهم نگفتی که چند سالتونه . تازه قیمت ها مقطوعه یا جای چکوچونه زدنم هست !!!

  137. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 12:03 ق.ظ.

    مهتاب جان لطف داری خانومی فقط میتونم بپرسم چند سالته؟ دلقک جان کجایی نیستی؟
    بچه ها این سایت خیلی خوبه فقط کاش بعضی حرفا توش زده نمیشد.

    • ژانویه 7, 2011 در 1:17 ق.ظ.

      دنیا جان قربانت، هستم فقط همون طور که گفتم ویندوزم مشکل پیدا کرده با بدبختی به نت وصل میشه.
      کاری داشتی ایمیل بده با موبایلم چک میکنم جواب میدم

      ***همیشه سرسبز باشی****

  138. ژانویه 7, 2011 در 12:38 ق.ظ.

    رخساره جان خوبی عزیزم؟
    رخساره جوونم این که میگی » نمیشه هیچ چیزی رو از اصل جدا کرد» باید برسی بشه که آیا اصل به صورت محض وجود داره یا اینکه از طریق عینکی که ما آدم ها رو چشم گذاشتیم درست میشه و یک چیز ساختگیه!
    !!
    تو وقتی برای خودت یک اصل میسازی جای هر تحقیق و برسی بسته شده! به نظرت چرا پیرمردا و پیر زنا همش حرف خودشونو میزنن و دیر قانع میشن؟
    ؟
    چون اکثرا یک چیزی به اسم اصل در ذهنشون رسوخ کرده و ما پست مدرن ها مشکلمون این اصله! و میخایم از این اصل رها شیم! تا رها نشی پرواز نمیکنی!!
    /
    مساله بعدی اینه که آیا اصلا جدا کردنی وجود داره که ما بخیام اون چیزو از اصلش جدا کنیم؟؟ برای این بود که کریشنا گفت باید از خاستن رها شی و به کل حریص بودنو بزارین کنار!
    رخساره عزیز دل خودم وقتی میگی «من یک دختر ساده تو یک خانواده معمولیم» پرونده رو بستی گذاشتی کنار و زندگی و حرکت و برسی و ازش گرفتی. نه؟؟
    من با وجود این که پسرم و 20 سالمه و … هیچ وقت نه مثل پسر رفتار کردم و نه آدمی 20 ساله و…
    فقط مثل اون چیزی که دوس دارم باشم رفتار کردم یا بهتر بگم و این دوس داشتن صرفا یک چیز با مزایا نیست!
    وقتی گفتی که ساده هستی ینی جای برسی این که : ساده چیست؟ ساده کیست؟ چرا باید تحت یوغ ساده بودن (یا حتی ساده نبودن) تسلیم شد؟ اگر ساده نباشم چه؟ آیا سادگی حقیقت است؟
    از کجا معلوم این چیزی که من سادگی مینامم درست باشد؟ و هزاران مساله دیگه
    /
    تو وقتی خودتو به عنوان یک ساختاری به نام اصفهانی به رسمیت شناختی و اون شخص هم خودش رو به عنوان یک کرجی به رسمیت شناخته تفاوت بوجود میاد. به قول کریشنا تا رها نشی تضاد بوجود میاری
    اینی که میگی فرق وجود داره بین رفتار یک کرجی و تو عزیزم، درسته و این اصله که مثل زنجیر دست و پای تو رو بسته و همچنین دست و پا اون شخص رو! من ایرانی نیستم من فقط یک دلقک هستم!
    اینی که گفتی اصل با آدم میمونه درسته اما مساله اینه که چطور از این اصل رها شی! کاری که تو اوروپا شخصی مثل نیچه (در فلسفه و ادبیات جان) و بتهوون (در موسیقی کلاسیک) و ونسان ونگوک (در نقاشی) و همچنین در ایران حضرت عطار و مولانا و جناب خیام کردن!
    .
    گفتی بعضی از برچسب ها مثل عاطفی بودن رو دوس داری، و این اصل آدمه که فقط به دنبال دوست داشتنه. حتی اگه زمانی خاستی بی برچسب بشی نباید این بی برچسبی رو کنی ایده آل خودت و ازش بر چسب دیگه ای بسازی و این یعنی یک ذهن رها و روشن.
    /
    هیچ چیز نمیخواهد حتی مخواستن را هم نمی خواهد! ولی این کار خیلی سختیه که فقط آدم میتونه انجامش بده!
    وقتی خدا خواست که یک چیزی رو به تمام آفریده هاش بده (به قول قرآن یک امانت را که بعضی از مفسرا این امانت رو قدرت اختیار دونستن) هیچ موجودی قبول نکرد (و مخصوصا آسمان) که اختیار داشته باشه چون مسولیت داره
    /
    موجودی که اختیار نداره دیگه ازش سوال جواب نمیشه: خلاصه هیچ موجودی قبول نکرد الا انسان که تنها موجودی بود که قبول کرد و درباره این قضیه تو قرآن اومده «و انسان از ابتدا نادان و ستم کار بود»
    بعد هم سعدی جواب داد : آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
    ولی چرا؟ انسان از اون موقع خودخواه بود و میخاست که برچسب اختیار داشته باشه و واسه همین قرآن گفته انسان از ابتدا نادان وستم کار بوده!
    /
    به نظر تو چرا تو ایران صدها کیلومتر از جنگل های شمال میسوزه و هیچی نمیشه ولی تو همین کانادا به خاطر آتش سوزی جنگل حتی دانش آموزها علیه آتش نشانی اعتصاب کردند و هیچ کس مدرسه نرفت؟ آیا این هم یک نوع عاطفه نیست
    یادته قبلا میگفتیم چیزی به اسم پسرا و دخترا وجود نداره و فقط تعداد زیادی پسر و دختر با ویژگی های متاوت هست؟
    درباره ایرانی و کانادایی هم همینه فدای چشمای ماهت بشم من. اگه ما از جز به کل برسیم استدلال استقرایی کردیم که سال هاست در میان متفکرین مطروده!
    این جمله آخر که گفتی خیلی مهم و درست بود!!
    برچسب باعث میشه که جلو بری. اما یک ذهن رها جلو نمیره چون احتیاجی به جلو رفتن نداره!
    /
    یک ذهن رها بی نیاز است
    چند هزار سال پیش تو یونان باستان یه مرد فقیری که تمام داراییش فقط یک عدد کوزه بود تو آفتاب خابیده و اسکندر کبیر با یک عالمه تشکیلات از جولوش رد میشه و به چه دلیلی از این مرد خوشش میاد نمیدونم! میره بهش میگه:
    هر چی بخای بهت میدم فقط دستور بده!
    اونم میگه: از جلو آفتاب برو کنار جلو نور رو گرفتی! این شخص رها شدس و احتیاجی به جلو رفتن نداره!
    یادته با بابک سر این که اون میگفت رسیدن به حقیقت راه داه من میگفتم نه بحث کردیم؟
    یک ذهن رها میدونه که راهی نیست پس احتیاجی به جولو رفتن نداره
    /
    یک ذهن حریص فقط میخاد به دست بیاره و داشته باشه چه پول چه حقیقت چه معنویات و…
    /
    به قول حضرت عطار: (در کتاب منط الطیر)
    آنکه شد هم بی خبر هم بی اثر / از میان جمله او دارد خبر
    تا نباشی بی خبر از جسم و جان / کی خبر یابی ز جانان یک زمان
    /
    پس باید به فکر «خود» نباشی تا احتیاجی به هیچ برچسب و رفتار خاصی نباشه ولی این کار هرکس نیست.
    میدونی مولانا چطور مولانا شد؟
    مولانا تو شهرشون مفتی بود و واسه خودش کسی بود و با سرباز های زیادی دا خل شهر میرفت. یه روز شنید که شمس تبریزی اومده تو شهر اونا و کلاس هایی در شعر و… گذاشته. میره پیشش و میگه :آقای شمس من می خواهم شاگرد شما شوم؟
    شمس: ای مرد نمیتوانی، کار هرکسی نیست! مولانا اصرار میکند: نه میتوانم فقط بگو باید چکار کنم
    شمس: کارهای سختی است که نمیتوانی! مرحله اول این است که باید به شراب فروشی روی و کوزه ای پر از شراب بر دوش خود حمل کنی و از وسط شهر بگزری!
    مولانا: چه! مسخره میکنی! من مفتی این شهر هستم! عالم مذهبی هستم! هر روز مردم را به شراب نخوردن دعوت میکنم !! حال چه می گویی؟ (رخساره قندعسلم اینجا مولانا داره دونه دونه برچسب هاشو میگه که باعث شدن تو شهر برای خودش کسی باشه و…)
    شمس: دیدی گفتم سخت است و نمی توانی! تو هنوز ضعیفی!
    این سخنان برای مولانا بسیار سخت می آید. مولانا: باشد میروم.
    /
    بعد از این حرف مولانا میره تو مشروب فروشی تا شراب بخره. هرکسی اونجا بوده از تعجب کف میکنه بعضی ها میترسن فک میکنن مولانا اومده واسه مچ گیری یه سری فرار میکنن بعضی هام میخندن ومسخره میکنن تا مولانا به فروشنده میگه: مشکی پر از شراب میخواهم! همه تعجب میکنن و مولانا هم با مشک پر از شراب تو وسط شهر راه میره. همه می افتن دنبالش و مسخرش میکنن
    دستش میندازن حتی بهش فوش میدن ! و مولانا هم فقط از خجالت آب میشه . وقتی میرسه به شمس با عصبانیت میگه: جناب شمس آبروی مرا در شهر بردی و تا به حال هیچ کس چون تو مرا انقدر بی شخصیت نکرده. (عصبانی میشه که بیاد بیرون شمس صداش میزنه)
    /
    شمس: مولانا حال آنچه که می بایست بشوی شدی! حال غرورت رفت، حال «خود» را از دست دادی و میتوانی شاگرد من شوی البته مرحله های دیگری هم دارد.
    /
    خلاصه یکی دیگه از مرحله هاش اینه که تموم کتاباش رو آتیش بزنه و مولانا اصرار میکنه که اون کتابارو دوس داره و با اوناس که واسه خودش دانشمندیه ولی بازم شمس خان گیر سه پیچ میده و سرانجام کتاباش رو آتیش میزنه
    /
    شمس و مولانا میرن تو یه اتاقی و تا سه ماه بیرون نمیان (حتی دوستان مولانا و به گفته ای پسراش با شمشیر میان که شمس رو بکشن چون میگن که این جادوگر و مولانای مارو طلسم کرده)
    خلاصه بعد از سه ماه میان بیرون و مولانا کاملا عوض شده. از آخر هم یکی شمس رو گروگان میبره که بکشش، شمس بهش میگه منو نکش ارزش من خیلی زیاده اگه کسی بفهمه منو گروگان گرفتی بهت چیز زیادی میده تا منو آزاد کنی!!
    /
    طرف هم خوشحال میشه: یکی تو راه میرسه و میگه : وای شمس مارا چه را گرفته ای؟ اونم جوا میده که میخام بکشمش بهم پول بده تا آزادش کنم!
    طرفم میگه که یه گونی سکه بهت میدم! مَرده خیلی خوشحال میشه اما شمس میگه : بیچاره منو با یه کیسه سکه عوض نکنی ارزش من خیلی بیشتره! اونم طمع میکنه!
    /
    میرن جلو تر یکی میرسه و میگه شمسو چکار داری؟ میگه: میخام بکشمش پول بده تا آزادش کنم!
    یارو هم میگه: من هیچ پولی ندارم تنها دارایی من این خری هست که دارم
    شمس میگه: ای مرد ارزش من اندازه این خر است من را با آن عوض کن!
    مرد هم عصبانی میشه هم شمس رو میکشه هم مرد و هم خرش!!!
    وای افسوس که آدمیزاد گاهی…
    /
    رخساره جون ، دوست اینترنتی عزیزم، اگه برچسب کمک کنه جولو بری، رها شدن از بر چسب ها و دانستگی ها (دختر بودن و اصفهانی بودن و…) کاری میکنه که اصلا محتاج نشی که چیزی کمک کنه تا جلو بری! خودت میشی خود جلو رفتن !
    قضیه اون شخص که تو چند کامنت قبلی نوشتم که به کریشنا میگه میخام از این ساحل زندگی برم اون طرف هم همینه خوشگلم! میخاد جلو بره!
    رخساره عزیزم من در حدی نیستم که بگم تو چکار کنی و فقط میتونم بگم که تو چکار نکنی!

    /
    کریشنا مورتی—کتاب: رهایی از دانستگی فصل 4
    همه ما به عناوین مختلفی در جست و جوی لذت هستیم. لذت روشنفکرانه، لذت نفسانی، لذت حاصل از کار نیک کردن، لذت حاصل از عبادت، لذت کسب دانش بیشتر، ارضای جسمانی، تجربه بیشتر، و همه چیز های موذی و حیله گرانه ی ذهن و البته لذت نهایی که برای بسیاری رسیدن به خداوند است.
    /
    خواستن لذت، ساختار جامعه است. زیرا لذت است که هدایت کننده زندگی ماست. (شاید تو از اصفهانی بودن لذت ببری، فرض مثال دنیا جانم از رانندگی کردن، من از مثلا آبنبات چوبی خوردن، مهتاب از سکس کردن. هیچ فرقی نداره همه به دنبال لذت هستیم با اشکال متفاوت)
    /
    ممکن است سوال کنید چرا زندگی باید بدون لذت هدایت شود؟ به این دلیل ساده که لذت بی هیچ تردیدی درد ، رنج، حرمان، اندوه، ترس، خشونت، و… را به ارمغان می آورد.
    اگر مایل هستید که اینگونه زندگی بکنید همین کار را بکنید.و در غیر این صورت باید کل لذت را درک کنید و درک لذت به معنای انکار و نفی آن نیست.ما نه آنرا محکوم میکنیم ونه تایید.
    اما روشن است که ذهنی که مدام در پی لذت است باید سایه آنرا که رنج است تحمل کند!
    بنابر این اگر بتوانید به هرچیزی که باعث سرمستی میشود بدون دخالت لذت نگاه کنید و هیچ تمایلی جهت تکرار آن حالت نداشته باشد نه ترسی خواهد بود اما شادی ای عظیم.
    (تفاوت سکس زیبا و شهوت زشت و منفور دقیقا اینه) ما میخایم اون لذته تکرار بشه! حال به صورت برچسب و…
    /
    کریشنا:آیا دقت کرده اید زمانی که از شما لذت کوچکی گرفته شود چه اتفاقی رخ میدهد؟ آیا توجه کرده اید وقتی از لذت نوشیدن و شهوت و… منع میشوید به سوی چه نزاع درونی ای قدم میگذارید؟همه آن ها شکلی از ترس است. می ترسید آنچه را که دارید از دست بدهید (مثل مولانا که میترسید با کارای شمس برچسباشو از دست بده)
    /
    یک سوال: علاقه نهایی شما در زندگی چیست؟ بدون طفره رفتن صادقانه جواب دهید! آیا موضوع آن علاقه نهایی خــــــــــود شــــــما نیستید؟
    به کسب مقام، پیشرفت، به شغل ، خانواده، . «من» از همه چیز برای ما مهم تر است!!!
    ما همه قبول داریم که خودخواه بودن و به خود علاقه داشتن کار غلطی است.اما این سخن ما صادقانه نیست.
    شاید بگویید کمک به دیگران رضایت بخش تر است تا فکر درباره خود. اما واقعا چه تفاوتی دارد؟ این نیز نوعی خود بینی است
    (کریشنا در این قسمت اصلا کاری نداره که چه کاری بد یا خوب است)
    /
    اگر کمک به دیگران رضایت بیشتری به شما میدهد پس شما با آنچه که «به شما رضایت بیشتری میدهد» کار دارید.
    یکی از دلایل اصلی ترس این است که مایل نیستیم با خود آنچنان که هستیم روبه رو شویم.
    آنچه که ما آن را اصل مینامیم یا آنچه که آن را دوست نداریم و از آن میترسیم در واقع تکرار چیزی کهنه است. وقتی شما به طور غیر منتظره با چیزی روبه رو می شوید ترس وجود ندارد. اما چون ما در گذشته دانستگی ای درباره مرگ داریم در مقابل آن ممکن است هراس داشته باشیم!
    تنها زمانی که فکر شروع شود ترس وجود پیدا میکند.
    درباره ترس نخواهید که آن را بفهمید این ها همه نوعی فرار است.فقط عملا به آن نگاه کنید.
    /
    اما آیا کشف علت مرا رها میکند؟ کشف علت فقط یک درک روشن فکرانه است. در نتیجه من باید کاووش کنم و ببینم که دیدن تمامیت یعنی چه؟ مادامی که من به زندگی از یک نقطه نظر خاص (دختر بودن، ساده بودن، اصفهانی بودن، و…) نگاه کنم زمینه ذهنی من فقط «من» است. و قادر نخواهم بود که تمامیت را نظاره کنم.
    زمانی که من را با چیزی قیا س کرد (مثل یک دختر کرجی) تنها چیزی که بوجود می آید تضاد است، حتی قیاس خود با آنچه که دیروز بوده اید.
    /
    حال چرا قیاس وجود دارد؟ در هر مدرسه ای 1 با 2 یا الف با ب قیاس میشود و الف خود را نابود میکند تا ب بشود. سارا باید خود را نابود کند تا مثل دختر خاله اش آتوسا که درس خونه بشه. رخساره جونم باید خودش رو نابود کنه تا مثل یک دختر ساده اصفهانی یا هر چیز دیگه ای بشه.
    هنگامی که مقایسه ای در کار نباشد و ایده آلی نباشد هیچ تضاد و تقابلی وجود ندارد این یعنی زمانی که شما تلاش نمیکنید که آنچیزی که هستید نباشد. (بسیاری اوقات این تلاش ناخودآگاه است و در ذهن ما چون زنجیری پولادین رسوخ کرده)
    زمانی که هیچ مرکز و اصلی نباشد عشق هست
    عطار: آنکه شد هم بی خبر هم بی اثر / از میان جمله او دارد خبر
    تا نباشی بی خبر از جسم و جان / کی خبر یابی ز جانان یک زمان
    /
    نیچه: عشق یعنی فراسوی نیک و بد

    **من ویندوزم مشکل پیدا کرده با بدبختی به اینترنت وصل میشه فعلا هم وقت ویندوز عوض کردنم ندارم و فقط میتونم از صریق موبایلم ایمیل ام رو چک کنم پس اگه جوابی داشتید و قابل دونستید ایمیل بدید.
    پی نوشت جان منتظر توهم حتما هستم !!! چیه فرار کردی!!! آسمون توم خوب داری حالا درس میخونی آره؟!!!!
    /
    رخساره جون انقدر خوشم میاد که آدمای هم مثل تو هستن که واقعا ذهنشون مشغول چیزای مهمتره و روزمرگی رو داره ول میکنه. خانوادت باید بهت افتخار کنن.من دوست دارم و مر30. نه مر300. نه!نه! مر300000000000000000000000000000000000000000
    /
    مهتاب از یه چیز تو خیلی خوشم اومده!!!!!!!!!!!!!!! ینی خیلی صادق هستی و هرچی هستی میریزی رو و پنهان کاری نداری.
    ینی ساختگی نیستی. کاری ندارم که کارات درسته یا نه اما…
    ممنون که دعواتو با ایمان فینیش کردی! مهتاب (همتاب)

  139. ژانویه 7, 2011 در 12:45 ق.ظ.

    این کامنت تقدیم به عاشقان فلسفه و هم چنین ادبیات زاده ها و بیشتر از همه رخساره خوب که خیلی دختر خوبیه و تقدیم به دنیا جانم و هچنین پی نوشت که غیبت کبری کرده
    /
    حکیم عمر خیام
    می خوردن و شاد بودن آیین من است / فارغ بودن ز کفر و دین دین من است
    گفتم به عروس دهر کابین تو چیست / گفتا دل خرم تو کابین من است
    =
    گر می نخوری طعنه مزن مستان را / بنیاد مکن تو حیله و دستان را
    تو غره مشو بدان که می مینخوری/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را
    =
    امروز ترا دسترس فردا نیست / انیشه فردا به جز سودا(خیالات) نیست
    ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست / کین باقی عمر را بها پیدا نیست
    =
    ای آمده از عالم روحانی تفت (منظور کسایی که خیلی ادعا دارن مثل دانشمندان و نویسندگان پرمدعا و روحانیان)
    حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت (منظور همون دانشمندانی که سرشون تو حساب و کتاب و فک میکنن به راز هستی پی بردن)
    می نوش ندانی ز کجا آمده ای / خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
    =
    چون نیست حقیقت و یقین اندر دست (خطاب به آقای بابک!) / نتوان به امید شک همه عمر نشست
    هان تا ننهیم جام می از کفِ دست / در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
    =
    گویند کسان بهشت با حور(زنان زیبا رو) خوش است / من میگویم که آب انگور خوش است (منظور شراب)
    این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
    =
    می نوش که عمر جاودانی این است / خود حاصلت از دور جوانی این است
    هنگام گل و باده و یاران سر مست / خوش باش دمی که زندگانی این است
    =
    از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
    وز هیچ کسی نیست دو گوشم نشنود / کین آمدن و رفتن من بهر چه بود
    =
    خیام اگر ز باده مستی خوش باش / با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نیستی است/ انگار که نیستی چو هستی خوش باش
    =
    قانع به یک استخوان چو کرکس بودن / به ز جیره خور سفره ناکس بودن
    با نان جوین خویش حقا که به است/ کآلوده و پالوده هر خس بودن
    =

    قومی متفکراند اندر ره دین (مثل اطلس جان) / قومی به گمان فتاده در راه یقین (مثل بابک جان)
    می ترسم از آنکه بانگ آید روزی /کای بی خبران راه نه آن است و نه این
    «»»
    رخساره جان تو اون کامنت آخر که درباره خواستن و طلب هدف و حقیقت از اندیشه کریشنا مورتی بحث کردیم دقیقا این بیت هم مربوط به اون قضیه میشه البته با یه تفاوت های کوچولو موچولو
    تا کی غم آنخورم که دارم یا نه /وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
    پرکن قدح(جام شراب) باده که معلومم نیست / کین دم که فرو برم بر آرم یا نه
    =
    من ظاهر نیستی و هستی دانم / من باطن هر فراز و پستی دانم
    با این همه از دانش خود شرمم باد / گر مرتبه ای ورای مستی دانم
    **البته منظورش اینه که ظاهر نیستی و هستی رو میدونه که هیچی نمیدونه!
    همون حرف سقراط رو داره میزنه: تنها کسی که بداند هیچ نمیداند از همه دانا تر است

    حافظ: حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمارا
    :معمای هستی منظورشه!
    =
    خیام: ابریق (جام) می مرا شکستی ربی / بر من در دهر را ببستی ربی
    من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
    ناکرده گنه در این جهان کیست بگو / آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو
    من می خورم و تو بد مکافات دهی/ پس فرق میان من و تو چیست بگو

    بابک جان امیدوارم بخونی: این شعرا کم و بیش مظمون افکار نیچه رو داره (البته تا حدودی گوته هم)
    که با خوندن کتاب حکمت شادان نیچه متوجه میشیم! همون تو که باید بدونی پست مدرن استارت اولیه اش رو نیچه زد! و این قضیه شامل پوزتیویزم نمیشه! هرچند که تاثیر داشت! ولی اگه ناشی از اون بود تفکر دیالکتیکی دباره رخ میداد و این که نشد پست مدرنیته Post modernity
    پیشنهاد میکنم کتابای جامعه شناس مدرن گرا: هابرماس و جامعه شناس پست مدرن: میشل فوکو رو بخونی!
    Bye Bye
    With My Best Wishes
    Lots Of Love Dears
    رخساره جون دلم آخرش رمان «دنیای سوفی» رو تهیه کردی؟
    باور کن سوفی آموندسن شخصیت اصلی رمان خیلی دختر نازیه! البته اصلا به تو نمیرسه عزیزم تو گل تری!!

  140. ژانویه 7, 2011 در 12:56 ق.ظ.

    همه شما بی شخصیت هستید کونی ها دیوس

    مگر نگفتم که با این کارهای تان فقط جامعه را به فساد میکشانید

    اگر ظهور کنم میکنم کون همه تان الاغ های وحشی بی دین های کافر

    این سایت محمل کفار و یزیدیان است

    جهاد جهد همه شما باید کشته شوید

  141. ژانویه 7, 2011 در 1:13 ق.ظ.

    وای! وای! چه سایت باحالی همه رقمه داره!!

    شاعر داره، عارف داره، الاف داره، امام داره، پیغمبر داره، کونی داره، عیاش داره!یزید و…

    کم نیارین یه وقت!!
    متاسفانه مهتاب جان یک حرف خوبی گفت: چطوره که پسرا تا دلشون بخواد سکس میکنن بطوری که هشتاد درصدشون قبل از ازدواج تجربه دارن اما وقتی میخان زن بگیرن باید حتما عفیف باشه!
    .
    مهتاب من همجنس بازم (فقط اینو کم داشتید :-D ) بچه تهران هستم میدان حر میشینیم! مثل شما بچه مایه دار نیستیم تو فرمانیهباشیم!!! از خانواده متوسطی هستیم خودمم دانشجوم
    خاستم بگم واسه همجنس باز همشهری تخفیف قائل میشی؟ مثلا تخفیف نوروزانه!! یا هرچیز دیگه ای!
    ااااا
    راستی من کیر مصنوعی دارم با اون میکنمت مشکلی نیست؟ قابل توجه دخملای باحال تاحالا از کیر مصنوعی استفاده کردید؟
    میتونید نوارشو مثل کمربند ببندید دور کمرتون و حسگراش را بزارید تو الت تناسلیتون و بعد مثل یک مرد بکنید دیگران را!
    مهتابی یادت نره؟ ایول بچه پایتخت

  142. ژانویه 7, 2011 در 1:24 ق.ظ.

    قربونت برم دنیا ولی باورت نمیشه وقتی حرف زور بشنوم چقدر عصبی میشم واسه اون بود به ایمان…
    من به امید خدا این فروردین میشه21 سالم. تو چی؟

    علی قیمت عوض نمیشه اصلا!!! تهرانی هستی؟
    دلقک من تنها چیزی که یادنگرفتم دو رویی و دقل بازیه
    .
    آتوسا با آمدنت کلکسیون عتیقه های ایران کامل شد :-D :-*
    .
    امام زمان میدونی من عصبی شم چی میشه؟
    در ضمن آتوسا کیر مصنوعی کهنشم کردم!! خیلی عقبی!! درضمن در اصطلاح عامیانه میشه کیرکاشی

  143. ژانویه 7, 2011 در 1:51 ق.ظ.

    مهتاب خیلی الاغی. من بخام دختر بکنم تازه پولم میگیرم و به هر دختری هم افتخار نمیدم و تاحالا تو شیراز به این بزرگی فقط به 30 تا دختر افتخار دادم که از باکرگی درشون بیارم و بکنمشون و با آن ها سکس داشته باشم.

    اگه حاضری تا شماره بدم
    :لیس زدن کیر ساعتی: 30000
    خوردن آب منی: 40000
    کردن تو کون: 50000
    کردن تو کس: 60000
    راستی دلقک توم دختری ؟ اگه آره اهل هستی یا نه

  144. ژانویه 7, 2011 در 1:56 ق.ظ.

    کیرم تو کون علی دلقک و دنیا و رخساره و ایمان و آتوسا و مهتاب. همه تون دیوس هستید.
    شانسی اسم اعضا رو انتخاب کردم ببخشید عمدی نبود

  145. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 1:59 ق.ظ.

    ۲۰سالمه.
    رخساره خیلی میخوامد آجی.
    دلقک جون مرسی جوابمو میدی. چند روز ایمیلم باز نمیشه وگر نه ایمیل میزدم.شرمنده.
    کاش کمی حرمت دخترا حفظ میشد.

  146. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 2:02 ق.ظ.

    هر چی میخوای میگی بعد معذرت خواهی میکنی؟واقعا که.

  147. ژانویه 7, 2011 در 2:05 ق.ظ.

    هیتلر ببین اگه میگم که هیچ کس از نگاهم بی فرهنگ نیست ولی در کل شعور یکم خوبه! حداقل اگه دلیل داشتی باز یه چیزی ولی شانسی فوش میدی!
    /
    از وقتی فضای این سایت عوض شد میخاستم یه شعر از شاعر شیرین سخن ایران وحشی بافقی بزارم در وصف کسایی که الکی حرف میزنن اما در حضور کسایی مثل رخساره و دنیا و پی نوشت و… روم نشد و خجالت کشیدم چون این شعر به اشخاصی که واقعا از مراحل انسانی دور میشن توهین میکنه
    و با کلمات رکیک اون چیزی رو که باید بهشون بگه، میگه. خب ولی جولو رخساره و دنیا و… که محترم هستن آدم خجالت میکشه
    /
    =هر وقت خاستید و اجازه دادید بگید تا اون شعر وحشی بافقی رو که برای بعضی ها خوندنش لازمه بنویسم؟
    شیراز قبلا حافظ داشت حالا هیتلر. بازم میگم اگه واسه فوشت دلیل داشتی باز یه چیزی. در ضمن تو مقر نیستی جامعه اینجورت کرده.
    پس هیتلر جان من دوست دارم و فعلا بای

    **بچه های محترم هر وقت لازم دونستید اجازه بدید شعر وحشی بافقی رو مینویسم!

    • ژانویه 7, 2011 در 2:08 ق.ظ.

      راستی کامت بالا منم دلقک ویندوزم خرابه اسم نمینویسه!!!!!! شرمنده

  148. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 2:17 ق.ظ.

    دلقک جونم لطف داری.

  149. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 2:20 ق.ظ.

    بنظر من اگر تغییری تو جو اینجا بوجود میاد اشکالی نداره.مر۳۰.

  150. ژانویه 7, 2011 در 2:37 ق.ظ.

    دنیا جان جونم خاهش میکنم تو بزرگواری! خوشم میاد تا حالا بیداری مثل من! حالا جالب اینجاست فردا ساعت 7.30 سمینار داریم باید زودم بیدار شم برم مقاله ارائه بدم!!!
    واویلا واویلا
    .
    اگه رخساره و پی نوشت هم اجازه دادن اون شعرو مینویسم! ولی بازم روم نمیشه چون همش فوحش داده به آدمایی که حرف بی خود میزنن و اونم فوحشای رکیک!
    البته در این شرایط جناب وحشی بافقی توهین نکرده بلکه حقیقتو گفته!
    اگه به به بیگناه بگی قاتل این توهینه و اما اگه به کسی که یه آدمو کشت بگی قاتل این حقیقته!!
    ولی بازم جلوی تو و رخساره و tiny sky و پی نوشت روم نمیشه. البته من در کل آدم کم رویی نیستم ولی خب آدم نمیتونه حرمت هرکسی رو بشکونه مخصوصا دنیا و رخساره و پی نوشت و آسمون

  151. علی
    ژانویه 7, 2011 در 10:41 ق.ظ.

    مهتاب جان من تهرانی هستم.
    منم به امید خدا این بهمن میشه
    ۲۳ سالم
    راستی مهتاب ازمشخصاتت نگفتی :
    وزنت ٫قدت ٫ … که خودت میدونی ؟
    هیتلر با اون قیمتا فقط باید بیای نگاه کنی !

  152. علی
    ژانویه 7, 2011 در 10:49 ق.ظ.

    هیتلر کس ننت کیرم تو کون خودت و هفت جدو ابادت مادر جنده

  153. اميرحسين
    ژانویه 7, 2011 در 7:34 ب.ظ.

    حه راستي راستي سايته داره خرتوخرميشه.فيلم سكسي كمدي عاشقي قشنگي ميشه بعدها!!!!
    راستي يه مردخيري با مهتاب كلكل كنه تابدش برنخوره…

  154. ایمان
    ژانویه 7, 2011 در 8:23 ب.ظ.

    khob hala az mahtab khanom dast mikesham miram soraghe hitler .khob hit jan aval bego mamanet chetore ,doyoman age to onjor shakhsiati k gofti bodi enghad oghde kos nadashti khar kose ,seyoman age haminjori k lati por mikoni khaye dava dari shomare bd ta khalat o begam ,charoman ta amato nagaiedam kos o konet o jam kon shahrestani boro ,panjom be badam age zer bezani miram to kare zandadashet o dokhtarash harom zadeye valade zena to kire manam nisti esme khodet o gozashti hitler sag pedar

  155. دنیا
    ژانویه 7, 2011 در 11:15 ب.ظ.

    امروز آرش تنها کسیکه دوسش داشتم تنهام گذاشت.دارم دیوونه میشم.بچه ها بگید چطور فراموشش کنم.کمکم کنید.

    • ژانویه 9, 2011 در 12:21 ق.ظ.

      دنیا تا زمانی که خودت نخای هیچ کس نمیتونه کمکت کنه! وقتی خودت میگی داری دیوونه پس واقعا دیوونه میشی و قبل از هرکاری همه چیزو بستی و گذاشتی کنار! نه؟
      .
      دنیا عزیزم ما چه وقتی یاد مرگ می افتیم؟ وقتی بیشتر به زندگی فک میکنیم. کی یاد زمستون می افتیم؟ تو تابستون! وقتی مریض میشیم یاد سلامتی می افتیم!
      .
      قضیه این اضداد اینجوریه! پس تا زمانی که بخای فراموشش کنی، نمیتونی! نه بخا که فراموشش کنی و نه نخا که فراموشش کنی کلا پرونده رو ببند و بزار کنار.
      .
      به قول گوته: گذشته گذشته!
      .
      اگه کل دنیا هم تورو فراموش کنه نه چیزی از تو کم میشه و نه چیزی به اونا اضافه میشه پس شکست نخور!
      .
      گاندی: شکست خوردن این نیست که زمین نخوری بلکه این است که پس از هر زمین خوردنی برخیزی
      .
      دنیا عزیزم اگه اون شعرای خیام رو که نوشتم بیشتر بخونی بیشتر به نتیجه میرسی؟
      .
      یادت نره هیچ راهی برای فراموشی وجود نداره!
      .
      رخساره جوووونم نیستی چرا؟ خوبی عزیزم؟ امیداوارم همیشه خوب باشی؟
      .
      پی نوشت جان من بیشتر دوست دارم!
      .
      خودمو کشتم تا به نت وصل شدم، اگه پیدام نشد مشکل ویندوزمه!

    • ژانویه 9, 2011 در 12:38 ق.ظ.

      راستی دنیا جان در این زمینه تجربه داشتم! مدت دو هفته با دختری آشنا شدم و قصد ازدواج هم داشتیم و سر این قضیه بی اهمیت که من می گفتم تا زمانی که یه بچه بی سرپرست وجود داره من دوس ندارم خودم صاحب بچه بشم
      و
      اینکه انسانیش اینه که اون بچه بی سرپرست رو بزرگ کنیم با من مخالفت کرد و همه چیزو بهم زد و الان حدود یک سال از این قضیه میگزه!

  156. پی نوشت
    ژانویه 7, 2011 در 11:45 ب.ظ.

    سلام

  157. پی نوشت
    ژانویه 7, 2011 در 11:58 ب.ظ.

    قبل از هر چیز از امیر حسین ، دلقک و رخساره جان تشکر می کنم که یادم بودید.مرسیییی.همتون رو دوست دارم

    من هم یادتونم بودم.یادتونه که قول دادم یک فروم می سازم.خب ساختم.آدرسش هم توی اسمم هست هم اینجا می نویسم.(البته چون نمی شود لین را توی نظرات نوشت این شکلی می نویسم).

    جوانانه.گیگفا.کام

    یعنی جوانانه همان طور که اسم این سایت است (javananeh)

    دات

    گیگفا (gigfa)

    دات

    کام

    که البته چون الان پشت کنکورم و وقتم خیلی محدوده نسخه ی آزمایشی رو روی هاست رایگان ریختم(اسمش آزمایشیه مگر نه تا 100 هزار تا پست رو جواب می ده).تا یک ماه دیگه همین رو پایدار و به روزرسانی اش می کنم و با طراحی بهتر روی هاست پویاسازان می برم براتون.

    دلقک امیر حسین پی نوشت رخساره منتظرتون اونجا هستم.اونجا عضو شید و بحث ها رو اونجا کنید.من تا هفته ی دیگر نمی تونم بیام .چهارشنبه میام اگر اونجا کسی اذیت کرد اخراجش می کنم و مدیریت تعریف می کنم براتون.بعدشم که دیگه حله

    خیلی گوگل دوست طراحیش کردم.تا دو ماه دیگر کلی بازدید کننده می گیره.

    بگذریم

    دلقک جان واقعا ممنون.باز هم از این شعر های باحالت می خوام.خیلی آدم دوست داشتنی ای هستی.ایول

    از ناشناس هم ممنون که اینقدر لطف دارند.امیدوارم که بتونم در فروم در خدمتشون باشم

    دنیا جان من خیلی وقتم کمه.فقط می تونم بگم که کاملا درکت می کنم.خیلی سخته .منم به این حس دچار شدم.ایشالا همیشه خنده روی لبات باشه

    تا بعد
    بای

  158. پی نوشت
    ژانویه 8, 2011 در 12:02 ق.ظ.

    ببخشید هول هولکی نوشتم.عجله دارم پس تا

    javananeh.gigfa

    دات کام

  159. اميرحسين
    ژانویه 8, 2011 در 1:20 ب.ظ.

    حتما بي نوشت.راستي اسم سايتم قشنگ..

  160. اميرحسين
    ژانویه 8, 2011 در 1:27 ب.ظ.

    توچرابازدنيا!!!!.حدقل مشكلت تودرست بگوتابابچه هاسايت كمكت كنيم؟؟؟؟

  161. علی
    ژانویه 8, 2011 در 2:47 ب.ظ.

    مهتاب جان : بلد نیستی جواب بدی
    مگه پول نمخوای (۱۵۰۰۰۰) اگه میخوای باید جواب سوالامو بدی ؟

  162. پی نوشت
    ژانویه 8, 2011 در 10:46 ب.ظ.

    امیر حسین جان متوجه منظورت نشدم.سایت ساخته شده.پس چرا نیومدی?
    در
    مورد اسم سایت هم اسمش موقتیه.هنوز زیر دامنه گیگفا است.منتظرم همه بیان تا اسم و قالب سایت رو با هم انتخاب کنیم و یک دامنه جداگانه بگیرم

  163. علی
    ژانویه 8, 2011 در 11:06 ب.ظ.

    سلام بر همه حالتون خوبه
    مرسی منم خوبم
    مهتاب خانم چه طوره ؟
    مثل این که دیده میخوام بهش پول بدم هول کرده جواب نمیده !

  164. ژانویه 9, 2011 در 12:11 ق.ظ.

    غلط کردی علی!!!!!!!!!! وقت نکردم بیام!
    هیتلر مثل اینکه میخای خاندانت گاییده بشه!!
    .
    علی وزنم:58
    قد:168
    رنگ چشم:سبز
    دور سینه: 80 بالا حساب کن
    رنگ مو: آبی
    تو چی؟

  165. ژانویه 9, 2011 در 12:28 ق.ظ.

    وای ! وای! خاک تو سرم!
    بچه های این سایت خیلی عصبی هستن! چرا انقدر عبوس و بی تربیت هستید ها؟
    وای
    بابا جان من که معذرت خواهی کردم بازم ببخشید!
    خب؟
    همتون رو دوست دارم و دعام همیشه همراه تونه و کیرم تو کون مادر همتون مخصوصا ایمان و امیر حسین و دنیا و پی نوشت و دلقک و آتوسا و رخساره و ایمان و ایمان و دلقک و رخساره و آتوسا و امام زمان
    ببخشید منظور بدی نداشتم اسمارو شانسی گفتم بازم ببخشید! بازم عصبی نشید کونی بازی در بیارید ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  166. ژانویه 9, 2011 در 12:31 ق.ظ.

    همه شما بی شخصیت هستید کونی ها

    مگر نگفتم که با این کارهای تان فقط جامعه را به فساد میکشانید بچه دیوس

    اگر ظهور کنم میکنم کون همه تان مادر جنده های قحبه

  167. ژانویه 9, 2011 در 12:42 ق.ظ.

    چی شد علی هول ورت داشته جواب ندادی؟
    راستی دلقک با وجود اینکه تو 20 سال داری و منم حدودا 20 سال دارم ولی خیلی باهم تفاوت داریم؟
    هیتلر و امام زمان……………..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!@@@@@@######$$$%^&*)(
    +++++________(((((((((())))))))*******&&&&&&&^,,,,,,,,,ـــــــۀۀۀۀۀۀٍُِّّ<ءأإّ
    یکمی فوش بود به زبان محلی

  168. پی نوشت
    ژانویه 9, 2011 در 2:18 ب.ظ.

    مرسی دلقک جان.

    دنیا جان تو اون رو دوست داشتی اونم تورو دوست داشت .یعنی اگر دوست نداشت که باهات دوست نمی شد.) پس چرا خداحافظی کرد و رفت.خودت عزیزم کلاهت رو قاضی کن و به این سوال جواب بده.بعد می فهمی که زیاد هم دوست نداشتی.شاید دوستش داشتی ولی نه به اندازه ای که بخاطرش پا روی غرورت بذاری.شاید دوستش داشتی ولی نه به اندازه ای که توی اون دعوا کوتاه بیای.شاید دوستش داشتی ولی نه تا اندازه ای که بهش جمله معذرت می خواهم را بگی.شاید اصلا دوستش نداشتی و فقط فکر می کنی که …

    دلقک جان.دوست ندارم تو کارت دخالت کنم و چیزی رو که گذشته بیارم بالا.ولی فقط بدون که کم چیزی ازش نخواستی.البته مسلما خیلی روح بزرگی داری که جای بچه دار شدن می خوای سرپرستی به عهده بگیری.ولی به نظر شخصی من اگر کسی بخواد کار خیر کنه نباید بقیه رو مجبور به انجامش کنه.اول باید با شریکش صحبت کنه اگر اون هم قبول کرد بعد فکر کار خیر کنه.به هر حال ناسلامتی اونم ادمه.شاید اصلا نخواد صد سال سیاه کار خیر کنه.به اون چه که بیاد جور یک پدر و مادر بی مسیولیت رو بکشه.شاید بخواهد خودش بزرگ شدن شکمش رو ببینه.خودش بیاد و خرما بخوره تا بچه اش قوی شه.خودش هر شب برای شکمش داستان بخونه تا بچه اش به صداش عادت کنه.خودش لذت زایمان رو بکشه.خودش بره سونوگرافی و به صدای قلب بچه اش گوش بده.خودش لذت شیر دادن به بچه اش رو بچشه.خودش باعث شه با بچه اش اولین خنده رو بکنه.و… راستش ادم توی هیچ چیز نباید زیاده روی بکنه.حتی کار خیر.مسلما هم هیچ چیز برای اون بچه بدتر از این نیست که یک روز بفهمه که مادرش اون رو دوست نداره و به زور باباش مجبور شده قبولش کنه!!!!

    دنیا جان هیچ خداحافظی بی دلیل نیست.اگر واقعا دوستش داری و حاضری بخاطرش پا روی غرورت بذاری من می تونم کمکت کنم تا دوباره عاشقانه به سمتت برگرده.ولی قبلش باید ثابت کنی که واقعا دوستش داری.راستش خسته شدم اینقدر که اینجا ساعت ساعت وقت گذاشتم برای ملت و مطلب نوشتم و اخرش طرف اومده گفته چون اون خداحافظی کرده خودشم باید بیاد معذرت خواهی یا من عمرا فلان دوستش رو تحمل نمی کنم یا عمرا اخلاقش رو عوض نکنه کوتاه نمیام!این ها اصلا نمی دونن دوست داشتن چیه و فقط فکر می کنن که دوستش دارن.پس اگر واقعا دوستش داری بگو تا برات برش گردونم

  169. علی
    ژانویه 9, 2011 در 2:43 ب.ظ.

    مهتاب جون سلام
    نه من هول نکردم
    قد : ۱۷۵
    وزن : ۷۵
    اندازه کیر : ۱۷
    رنگ چشم و مو : مشکی
    خوبه ؟

  170. دلقک
    ژانویه 9, 2011 در 4:23 ب.ظ.

    کس ننه همتون به خصوص رخساره کونی خودتو ننتو گاییدم جنده

    • ژانویه 9, 2011 در 10:08 ب.ظ.

      سلام دلقک دروغین!!! خوبی عزیزم؟؟!!!!!!!! حالا مثلا خیال میکنی به اسم من کامنت بزاری تا رابطه ی دوستی منو رخساره جون رو بد کنی رخساره باور میکنه؟!!!! دیدی باور نکرد!! خوب هر آدمی شعور داره
      .
      البته خیلی ها هم شعور دارن ولی یادشون میره!!! حالا مثلا به حرف تو رخساره…. میشه؟!!!
      .
      پی نوشت جان من با اون دختر صحبت کردم و اونم اول قبول کرده بود ولی بعدش به خاطر غرورش زد زیر همه چیز!
      من نمیدونم زن ها چطور تحمل دارن 9 ماه بچه رو تو شکمشون حمل کنن بعد هم درد زایمانو آخرشم دو سال شیر بده و شب نخوابی بکش و زیرشو تمیز کن!
      !
      بعدشم بزرگ میشه ، میشه یه آدمی مثل ما بی تربیت! تازه افزایش جمعیت کره زمین چی؟؟ همه ما در قبالش مسئولیم، نه؟ ینی اینجا کسی با من موافق نیست که دوس داشته باشه بچه بی سرپرست بزرگ کنه؟ امیدوارم منو مایوس نکنید!
      .
      رخساره خوشگلم تو استادی، من کی باشم که تو رو به شاگردی قبول کنم!! عزیزی رخساره جان سروری!!! راستی رخساره اون قضیه واست حل شد؟؟ همون تعصب و برچسب و…
      .
      دنیا یادت نره تو خودت باور کردی که داری دیوونه میشی، پی حتما میشی و هیچ کس نمیتونه کمکت کنه یادت نره فقط خودتی!!!
      تکرار میکنم نه بخا که فراموشش کنی و نه نخوا که فراموشش کنی.
      .
      رخساره جان و همچنین دنیا جان خیلی خوشحالم که هم نوع هایی مثل شما دارم. حالتون خوبس؟

  171. علی
    ژانویه 9, 2011 در 4:25 ب.ظ.

    راستی مهتاب نرخ حامله شدنو نگفتی

  172. بی نام
    ژانویه 9, 2011 در 4:33 ب.ظ.

    امام زمان تو کمرت بزنه خاک بر سر با این حرفات

  173. آدم
    ژانویه 9, 2011 در 5:57 ب.ظ.

    بی نام کس ننت

  174. هیتلر
    ژانویه 9, 2011 در 7:47 ب.ظ.

    بچه ها می خوم یه اعترافی کنم.من دیشب ننم رو گائیدم.آخه تعادل ندارم.خواستم از دلقک ، رخساره ، پی نوشت ، امیر حسین و ننم در همین جا عذر خواهی کنم . (این اسم ها رو اتفاقی انتخاب کردم).
    جدا می گم.کیرم دهنم با این حرف هام.

    • ژانویه 9, 2011 در 10:20 ب.ظ.

      ایمان کونی ننه خودتو گاییدی روت نمیشی بگی چرا اسم من را دزدیدی بدبخت؟ خاک تو سرت عقده ای کم آوردی
      کیرم تو دهن ایمان و تو پای دنیا و بین پستون های رخساره و تو چشم دلقک و تو بینی پی نوشت.
      بازم ببخشید همین جوری نوشتم همتان را دوست دارم عزیزمی

  175. پی نوشت
    ژانویه 9, 2011 در 7:55 ب.ظ.

    ای بابا

    بچه ها یعنی حاضرین توی این شرایط بنویسین ولی همین جا بمونید؟خب من که یک سایت براتون ساختم چرا نمیاین؟
    چی کار کنم که افتخار بدین؟اصلا بیاین من تمام پسورد ها و امکانات رو می دم به دلقک خودم به عنوان یک عضو عادی ثبت نام می کنم.امروز خواستم یک هاست عالی بگیرم.گفتم الکی پول ندم اگر نمیاین.الان چک کردم دامنه javananeh در پسوند دات کام موجوده.اگر بگین همین امشب می سازمش.به هر حال من دوست دارم این جمع حفظ بشه.با این اوضاع یواش یواش دارم به آینده اش ناامید می شم.من هر کی رو که دیدم بهش پیشنهاد دادم بیاد اینجا مطالب خوبی داره.ولی اینجوری دیگه روم نمی شه این کار رو کنم.من فقط دوست دارم که این مطالب ارزشمند حفظ بشه.این ها توی ایران قنیمته.خداییش چند نفر رو توی ایران می شناسین که اطلاعات کسی مثل دلقک رو داشته باشن؟حیف نیست؟!

  176. پی نوشت
    ژانویه 9, 2011 در 7:59 ب.ظ.

    مطمئنم کسی هم که این سایت رو ساخته دوست داره اطلاعاتش حفظ و منتشر بشه نه اینکه اینجوری خراب بشه.

  177. رخساره
    ژانویه 9, 2011 در 9:18 ب.ظ.

    دلقک دروغی اخه چرا؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟ من دلقک جونم میام چیز مینویسم ولی متاسفانه این جا مشکل داره و هر کاری میکنم فرستاده نمیشه.

  178. رخساره
    ژانویه 9, 2011 در 9:19 ب.ظ.

    پی نوشت جان دمت گرم.

  179. رخساره
    ژانویه 9, 2011 در 9:20 ب.ظ.

    پی نوشت جان دمت گرم.حیف که نامحرمی

  180. رخساره
    ژانویه 9, 2011 در 9:24 ب.ظ.

    دلقک جووونم میشه منا به شاگردی قبول کنی؟؟؟؟؟؟ دنیا اجی این امیر حسین چی چی می گد؟؟ حرف حسابش چی چی یس؟؟؟ امیر جان ارادت.دنیا حرفی که دلقک زدا خیلی جدی بگیر.

  181. مجتبی
    ژانویه 9, 2011 در 9:49 ب.ظ.

    با سلام و عرض ادب خیلی ممنون و متشکر از اطلاعاتی که در اختیار ما گذاشته اید

    • مجتبی
      ژانویه 9, 2011 در 9:58 ب.ظ.

      اتوسا جان مواظب خودت باش تو هنوز خیلی جوونی به امید فرداهایی بهتر

  182. مجتبی
    ژانویه 9, 2011 در 10:08 ب.ظ.

    همه باحالند دم شما گرم

  183. ژانویه 9, 2011 در 10:15 ب.ظ.

    علی خیلی دهاتی هستی اگه قرار باشه من هر بار که سکس میکنم حامله بشم که باید دستگاه جوجه کشی راه بندازم!
    یه قرص هایی تو بازار هست میخوری حامله نمیشی معلومه تازه کاری! اندازه کیرت خیلی کوچولو حیف
    مژده به رخساره و دنیا جانم بکارت مصونعی هم وارد بازار شده ، خاستید سکس کنید نگران باکرگی نباشید این بکارت های مصنوعی رو هم خودتون میتونید بزارید تو واژن خودتون
    خوشحال شدید آره؟ دیگه هیچ کس نمیفهمه که…

  184. ژانویه 9, 2011 در 10:24 ب.ظ.

    راستی علی خبر داری من جزو 20 دختر اولی هستم که تعداد سکس شون 3رقمی شده!!!

    Mojtabi Kiram To Koset!!
    آره کیرم تو کست مجتبا مجتبی

  185. ژانویه 9, 2011 در 10:24 ب.ظ.

    راستی علی خبر داری من جزو 20 دختر اولی هستم که تعداد سکس شون 3رقمی شده تو تهران!!!

    Mojtabi Kiram To Koset!!
    آره کیرم تو کست مجتبا مجتبی

    • مجتبی
      ژانویه 11, 2011 در 8:48 ب.ظ.

      اتل متل توتوله کیر علی کوچیک

  186. علی
    ژانویه 9, 2011 در 10:40 ب.ظ.

    ‹مهتاب خانم وقتی خوابه اونقدر وقتی که شق میشه که گنده میشه
    میشه اندازه کیر بابات

  187. علی
    ژانویه 9, 2011 در 10:45 ب.ظ.

    نبابا پس خیلی فعال بودی
    اسم رقیبات چیه؟
    ازبقیه چه قدر پول گرفتی !!؟؟

    • ژانویه 10, 2011 در 11:10 ب.ظ.

      بازم کوچیکه من کیر برادرم ده برابر ماله توهه ولی وقتی می کنتم بازم واسم کوچیکه! اطلاعات محرمانه هم به کسی ربطی نداره!!!!!!!!!!
      خلاصه اگه خاستی شماره فکسو برام ایمیل کن تا شماره حسابمو بدم

  188. دنیا
    ژانویه 9, 2011 در 10:55 ب.ظ.

    پی نوشت جان شما که ما رو نادیده گرفتید،دعوت نشدم که بیام. درمورد آرش:تو این هفت ماه هزاران بار خودشو کنار کشیده ولی باز برگشته. حس میکنم داره بازیم میده.من دوسش دارم چون هر بار بخشیدمش. بهم بگید در مقابل این رفتارش چطور باهاش برخورد کنم؟ دلقک جان تو هم اصفهانی هستی؟دمت بخاری دادا.

  189. علی
    ژانویه 9, 2011 در 11:31 ب.ظ.

    چی شد گفتم اندازه کیر بابات کپ کردی ؟
    تازه گفتی ۱۰۰ نفر کردنت پس کس خیلی گشاده؟
    مگه نه !!!!!!!!!

  190. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 2:48 ق.ظ.

    دنیا جان این چه حرفیه.شما سرور مایید.با اومدنتون منت سر ما می ذارید.

    کلا هم سایت دعوتی نیست که.مال خودتونه.همه دعوتن.رخساره جان مرسی.واقعا لطف داری.من نسخه پایدار و نهایی سایت رو ساختم.کامل کامل.روی سرور کنار سایت دانشگاه شریف قرار دادمش.خیلی سریع تر و بهتر از اینجا.با اینترنت دایل آپ در عرض 1 ثانیه صفحات باز می شن.طراحی اش هم قرمز گذاشتم.تضمینی تا 10 سال تکون نمی خوره.امنیت فوق العاده بالا.دیگه هر چی بلد بودم رو گذاشتم.همون دامنه جوانانه.کام رو هم گرفتم.تورو خدا بیاین.خیلی براش زحمت کشیدم.دلققققققققققققک

    دیگه نمی دونم چی بگم

    آدرس

    جوانانه.کام
    javananeh.c o m

  191. اميرحسين
    ژانویه 10, 2011 در 3:06 ب.ظ.

    دنياجان دستت دردنكنه بااين توضيحي كه دادي ؟!!!!!!!اين جوركه توتعريف كردي من به جاي توبودم يكيم ميزدم زيرگوشش.!!!!

    هيتلرجان ميگم خسته ميشي زمين زمانو اينقدرفحش ميدي بياطرفاي ماتي تابي.شيرموزي درخدمت باشيم اينجوري بدها!!!

  192. اميرحسين
    ژانویه 10, 2011 در 3:33 ب.ظ.

    سلام بي نوشت من اسم سايت توگوگل زدم يه چيزديگه اورد!!!!!!نميدونم ديگه جيكاركنم؟؟؟؟؟؟؟.خودت بگو؟؟؟؟

  193. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 4:53 ب.ظ.

    امیر حسین جان یک ماه طول می کشه تا گوگل یک سایت جدید رو ایندکس کنه.اسم رو مستقیم وارد کن
    جوانانه.کام
    عین اسم همین سایت بدون کلمه
    (wordpress)
    مرسی که سعی کردی.از علی669 هم ممنونم که عضو شد

  194. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 5:05 ب.ظ.

    باز هم اگر کسی نتونست میلش رو همین جا در نظرش بنویسه.من لینک سایت رو براش میل می کنم

  195. دنیا
    ژانویه 10, 2011 در 9:12 ب.ظ.

    پی نوشت گلم ما مخلص شماییم. چند دفعه اومدم اما باز نمیشه.امیرحسین مرسی واقعا.با این پیشنهادت کفم برید.حتما امتحان میکنم.همشهریا کجایید؟نیستید؟

  196. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 9:20 ب.ظ.

    دنیا جان میشه میلت رو بنویسی تا برات لینک رو بفرستم تا ببینم مشکل از کجاست.ممنون می شم

  197. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 9:22 ب.ظ.

    از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنی؟

  198. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 9:48 ب.ظ.

    احتمالا مشکل از اینترنت اکسپلورر 6 (مال ویندوز ایکس پی) باشه.چون این مرورگره خیلی ایراد داره و خود مایکروسافتم رسما اعلام کرده که کلی خراب کاری کرده توش.سعی می کنم مشکل رو درستش کنم.
    فقط دنیا جان یه کمکی به من بکن.من مرورگرام به روزه و نمی تونم دان گرید کنم.به دو تا آدرس زیر برو

    com دات javananeh
    com دات gigfa دات javananeh

    این دو تا آدرس رو بدون (دبلیو دبلیو دبلیو )و (اچ تی تی پی) در آدرس بار تایپ کن.بعد نتیجه رو بگو

    یعنی اینکه جفتشون باز نمی شن.یا فقط اولیه

    مرسی از لطفت

  199. دنیا
    ژانویه 10, 2011 در 10:36 ب.ظ.

    پی نوشت رایانم مشکل داره.الان با گوشیم هر دوتا آدرس رو امتحان کردم نشد.بقیه اومدن؟

  200. ژانویه 10, 2011 در 10:52 ب.ظ.

    سلام بر همه
    خوبین؟ امیداوارم باشین.
    این بار واسه خدا حافظی اومدم. دلم نمیاد ازتون دور شم اما…
    راستش این چند ماه هم فقط به عشق پی نوشت و دنیا جان و رخساره جوونم میومدم البته کسای دیگه ای هم بودن که ولی مارو ول کردن.
    .
    این جا وبلاگ خیلی خوبی بود چون : خارج از همه مسائل من سه تا دوست گل پیدا کردم. سه تا دوستی که از خوبی ها بهتراند. صمیمانه ترین بوسه هایم به همراه سبز ترین گرمای آغوشم را به رخساره و دنیا و پی نوشت تقدیم میکنم
    .
    شنیدنی ها را شنیدیم و گفتنی ها را گفتیم. حتما این جمله رو تو دفتر آرزو های دست نیافتنیم با خط قرمز مینویسم که رخساره و دنیا و پی نوشت را ای کاش نظاره میکردم!
    .
    همیشه لحظات خداحافظی سرشار از سکوتی نمناک است، سکوتی که دنیای رخساره اش فقط پی نوشتی از بهترین خوبی هاست.
    اکنون که دکمه هاس سرد و بی روح کیبورد را از برای خداحافظی میفشارم اشک مرز گریه هایم را مشخص کرده
    شاید هنوز تحمل دوری را ندارم اما نغمه ی دکمه ی کیبورد ها به من میگوید: دلقک چشمان پر از احساس عشق دوستانت تو را از پشت سراپرده ی این مانیتور مرگ می بینند
    .
    بگذارید گریه کنم، اشک بریزم، ناله کنم، فریاد برآرم که چرا پس از هر دیدنی فراقی باید بود! اما من از یادت نمیکاهم… تو را من چشم در راهم
    .
    این دنیای سراسر از زیبایی گاهی چه دلشکسته می شود! اما چه کسی میتواند دنیایی دل شکسته را ببیند.
    دنیایی که قلبش را آرش با کمانش نشانه گرفت. آرش کمان گیر دنیا دل بزرگی دارد و تیر تو در مقابلش فاصله ای میان صفر و هیچ بی انتهاست!
    .
    دنیای من هنوز پر از عشق است. دل من صورتی دارد. رخساره ی قلبم همیشه آنجا خواهد بود تا برایم لالایی هایی را که زمانی مادرم با اشک برایم میخواند زمزمه کند
    .
    رخساره ی قلبم را حال اندوه گرفته، چون دوری را هیچ کسی دوست نمیدارد
    .
    اما فراموش نکنید که دنیای من که همان رخساره ی قلبم است در هر کجا که می چمد پی نوشتی از بهترین ها جای پایش خواهد بود.
    بگذار دلقک دیگر وراجی نکند. پس دیگر فراقی نیست
    .
    خدا حافظ / خدا حافظ پرده نشین محفوظ گریه ها
    خدا حافظ عزیز بوسه های معصوم هفت سالگی
    .
    خدا حافظ گلم، خوبم ، خواهرم، خلاصه ی هرچه همین حوالی اسمت
    خداحافظ ای خواهر بی دلیل رفتن ها
    خدا حافظ…
    .
    حالا دیدار ما به نمیدانم آنکجای فراموشی
    دیدار ما اصلا به همان حوالی هرچه باد آباد
    دیدار ما و دیدار دیگرانی که مارا ندیده اند
    پس با هرکسی از کسان من از این ترانه ی محرمانه سخن مگو
    .
    نمی خواهم ازردگان ساده ی بی شام و بی چراغ از اندوه اوقات ما با خبر شوند
    پس بی جهت بهانه میاور که راه دور و خانه ی ما یکی مانده به آخر دنیاست
    نه…
    دیگر فراقی نیست حالا بگذار باد بیاید
    بگذار از قرائت نامه ها و رویاهامان شاعر شویم
    دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند.
    .
    دیدار ما به همان ساعت محبوب دلنشین تا دیگر آدمی از یک مداد ساده نگرید
    تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست
    .
    حالا میدانم که سلامم را به اهل هوای همیشه ی عصمت خواهی رساند.
    .
    یادت نرود … به جای من از صمیم همین زندگی سراروی چشم براه ماندگان مرا ببوس
    دیگر سفارشی نیست
    تنها جان تو و جان کبوتران پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند
    .
    پس هیچ گاه فراموشم نکنید و دوستم بدارید چون من در قلبم قفسه ای به رنگ محبت برایتان ساخته ام تا همیشه در آن اسیر باشید
    و اینکه هیچگاه شما را فراموش نکرده ام نمیکنم و نخواهم کرد.
    یادتان نرود عزیزانم : رخساره ی این دنیا همواره پی نوشتی از آبی ترین خوبی ها خواهد بود.
    خدا حافظ…
    Pianoo.Blue@Gmail.com

  201. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 10:53 ب.ظ.

    توی دومی رخساره عضو شده.توی اولی یک کاربر با نام علی669 که نمی دونم از اینجاست یا جای دیگه.من با موبایل خودم و مادرم چک کردم جفتشون اومد.ولی با این حال نسخه موبایل هم ساختم آدرسش

    com/index.php?wap2 دات javananeh

    هست.اگر هر دو تا آدرس نمیاد نمی دونم چی بگم.آخه سایت دومیه نسخه ی خام برنامه هست.

    org دات simplemachines

    سایت سازنده ی این برنامه هست.می خواید یه چک کنید ببینید اصلا این سایته رو باز می کنه براتون.اگر نکنه احتمالا مخابرات منطقه تون کلا این سیستم رو فیلتر کرده

  202. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 10:55 ب.ظ.

    منم الان توی انجمن وبمستر ها این مورد رو گزارش کردم.اونجا افراد خیلی خفنی هستند.از صبح تا شب کارشون کامپیوتره.خیالتون راحت.حتما مشکلتون رو حل می کنم.

  203. ژانویه 10, 2011 در 10:55 ب.ظ.

    منتظر ایمیلاتون خواهم بود. دنیا جان من اصفهانی نیستم بچه یه شهر کوچولو تو غرب کشورم

  204. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 11:09 ب.ظ.

    دلقک جان یه میل برات فرستادم

  205. دنیا
    ژانویه 10, 2011 در 11:09 ب.ظ.

    دلقک جونم اشکمو در آوردی.چرا میخوای بری؟من تازه باهات آشنا شدم حالا میخوای بذاری بری؟نکنه ما لیاقت شما رو نداشتیم؟اینجا بدون تو صفایی نداره اینو از ته قلبم میگم.

  206. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 11:19 ب.ظ.

    منم تایید می کنم.اگر دلقک بره من اصلا توی نت نمیام

  207. دنیا
    ژانویه 10, 2011 در 11:22 ب.ظ.

    پی نوشت جان میدونم خستت کردم فقط بگو از طریق گوگل باید وارد شم؟ با چه آدرسی از طریق گوشی وارد شدی.شرمنده.

  208. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 11:27 ب.ظ.

    من خسته نمی شم.اینجا تا حل کنم قضیه رو

    نه گوگل هنوز سایت رو نشناخته.همون آدرس

    com/index.php?wap2 دات javananeh

    مال موبایل و اینترنت های خیلی کم سرعته.کلا با 2 کیلو بایت صفحه رو میاره.فقط به جای لغت (دات) همون (.) رو بذار

  209. علی
    ژانویه 10, 2011 در 11:33 ب.ظ.

    تو وب کم داری مهتاب
    اگه داری ایمیلتو بنویس !!

  210. پی نوشت
    ژانویه 10, 2011 در 11:52 ب.ظ.

    دنیا تونستی بیای؟

  211. دنیا
    ژانویه 11, 2011 در 12:03 ق.ظ.

    اومدم ولی هرچی ثبت نام میکنم رد میکنه.

  212. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 12:03 ق.ظ.

    دنیا جان مشکل حل شد.اونجا که پرسیدم گفتن چون سایت جدیده تا 72 ساعت طول می کشه تا به تمام سرویس دهنده های اینترنت اعلام شه که این سایت ثبت شده.دو روز صبر کنی سایت حتما برات باز می شه

    شبت بخیر

  213. اميرحسين
    ژانویه 11, 2011 در 12:07 ق.ظ.

    شرمنده دنيابه قدري گنگ توضيح دادي چيزي بهتري به مخم نرسيد.!!
    ولي جدي=سن خودتونميدونم سن بي اف تونميدنم؟؟اگه سنش كم توبيشتربايدهواشوداشته باشي.نميدونم بارچندمته عاشق ميشي؟؟بي اف ت بارچندمش عاشق ميشه؟؟اگه جفتتون باراول تونه يك چيزطبيعي عادي براي همه پيش مياد.نميدونم بي افت پيشته ياراه دور؟اگه نزديك ته خودت بايدتوي يك دماه اول ميفهميدي خوبه يابد.اگه دور…!!!……….

    دنيانوشتي كه بي افت هزاربارپاپس كشيده؟خيلي كنگ گفتي بعدانتظارداري من جواب بدم!!!.خب ياكارداشته يازيدجديدي پيداكرده بوده يا…

    دنياخانوم ازدوخط مشكلت كه گفتي ازاين بهترنميتمنم كمكت .كنم البته بهت حق ميدم بااين اوضاعي كه سايت داره ازمشكلت خيلي حرف نزني ميبيني برات دست ميگيرن باز.
    من منتظربودم ببينم بچه هاچي ميگن نميدونم يك دونفري نظردادن جالب نبودزياد.
    خلاصه ازمن ميشنوي اگه لياقت توداره باهاش بمون.اينم يادت باشه فراموش كردن بهترين راه نيست هيچوقت.اگه نظرت عوض شدبگو تاكمكت كنم.
    اوف مخم سوت كشيد.!!!!!!!!!

  214. اميرحسين
    ژانویه 11, 2011 در 12:22 ق.ظ.

    ااااچراداري ميري دلقك؟؟.حه من بعضي اوقات از حرفات خوشم مياد.نكنه به خاطراون كسي كه به جاي توچيزي نوشت ناراحت شدي؟؟اره ميخواي حالشوبگيرم؟؟؟.

  215. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 12:29 ق.ظ.

    والا منم نمی دونم چرا رفته امیر حسین.من اصلا سایت رو به امید دلقک ساختم.الان نمی دونم چی کارش بکنم!دلقک نمی دونم چرا رفتی.ولی هر کاری که از دستم بر میاد بگو تا بکنم تا برگردی

  216. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 12:30 ق.ظ.

    لطفا جواب میل هام رو بده دلقک جان

  217. دنیا
    ژانویه 11, 2011 در 12:37 ق.ظ.

    امیرجان دیگه برام مهم نیست چون من برای اون مهم نیستم.إلاهی…مخت سوت کشید؟زیاد بهش فشار نیار موجی میشیا.
    پی نوشت جان خودمو کشتم آخرش میگه نام کاربری شما موجود نیست. امیدوارم مشکل همونی باشه که میگی.معذرت که وقتتو گرفتم گلم. دلقکم جدی جدی رفتی؟

  218. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 1:17 ق.ظ.

    دنیا جان مشکل همونه.مال قسمتی هست که به اصطلاح می گند ست شدن dns.یعنی اینکه من دامنه که همون اسم سایت هست رو جدا خریدم.فضای سایت که الان 500 مگ هیت رو جدا.حالا این دو تا رو به هم وصل کردم.طول می کشه تا این وصل شدن به تمام دنیا اطلاع داده بشه.تو انجمن وبمستر ها چک کردم گفتن مثلا هنوز با آی پی آلمان وصل نمی شه.تا حداکثر 72 ساعت برات وصل می شه خیالت راحت.مثلا الان تمام تهران وصل شده.
    با موبایلت هم که چک کردی وصل شده که ازت نام کاربری خواسته دیگه.یعنی موبایلت شناخته.فقط نسخه موبایل امکان عضویت در فروم رو نداره و برای هر کاری هم اول باید عضو شی.هم می تونی میلت رو بدی تا من عضوت کنم و نام کاربری و پسورد رو برات بفرستم.هم می تونی صبر کنی ت سایت برات باز شه.
    در مورد دوستت هم خودت رو ناراحت نکن.می گذره.توی زندگیت 1000 تا 1000 تا فرصت بهتر از این گیرت میاد.خدا رو شکر کن که این آدم خواستگاریت نیومد و اشتباهی بهش بله نگفتی.خدا رو شکر که الان شناختیش.آدمایی که تفریحی دوست می شن زیادن.نه اینکه آدمای بدی باشن ها!نه اصلا.مثلا دوست خودمم اینجوریه.خیلی آدم خوب و با وجدانیه.ولی همه اش عاشق می شد تا چند وقت اسم دختره از دهنش نمی افتاد ولی یکدفعه می زد به سرش عمرا محل دختره نمی ذاشت و جدا می شد.اتفاقا چند وقت پیش ازدواج کرد.با زنش هم همین جوریه.امروز می گه عزیزم قربونت بشم عشق منی.فردا می برتش جلو دفترخونه می گه طلاقت می دم.ولی زندگی خوبی دارن.زنشم اونو خیلی دوست داره.آخه آدم خیلی خوبیه.فقط همین یه اخلاق بد رو داره که این جور که معلومه زنش هم عادت کرده و براش مهم نیست.به هر حال هر کسی با جفت خودش باید باشه.یکی می گفت «بد توی این دنیا نداریم.اختلاف داریم»

    در مورد دلقک هم دلقک بزرگ تر از اونه که بخواد قهر کنه و … . من باهاش صحبت کردم.مثل اینکه یک مشکلی براش پیش اومده.تابستون سال آینده بر می گرده.اشکال نداره.من که صبر می کنم.چشم به هم بزنیم تموم شده.اتفاقا اومد توی سایت هم عضو شد

  219. اميرحسين
    ژانویه 11, 2011 در 10:20 ق.ظ.

    شرمنده بي نوشت من ديشب هركاركردم بازم موفق نشدم.حه فكركنم من ازاخرصف نفراول ميشم كه واردسايتت ميشم!!!!!!!!

  220. دنیا
    ژانویه 11, 2011 در 1:04 ب.ظ.

    امیر ناراحت نباش جز من و رخساره کس دیگه نیومده.

  221. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 1:36 ب.ظ.

    امیر حسین جان چیزی رو از دست ندادی.دنیا و رخساره هم در نسخه آزمایشی عضو شدن و هنوز نتونستن به شاخه اصلی که همون جوانانه.کام هست بیان.صبر کن درست می شه.دو سه روز طول می کشه.فعلا فقط دلقک اومده که اونم خداحافظی کرد:(

  222. علی
    ژانویه 11, 2011 در 2:26 ب.ظ.

    مهتاب جون چی شد چرا جواب نمیدی؟
    گفتم ایمیلتو بده ؟

  223. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 2:32 ب.ظ.

    کس ننه همه تون به جز ایمان

  224. دنیا
    ژانویه 11, 2011 در 5:11 ب.ظ.

    واسه اینایی که از طرف دیگران کامنت میذارن واقعا متأسفم.خیلی کارتون زشت.پی نوشت من نمیدونم چطور باید بیام به اون صفحه که میگی!؟!؟

  225. دنیا
    ژانویه 11, 2011 در 6:14 ب.ظ.

    پی نوشت چرا سایتت با اینکه من اسم نویسی کردم ولی وقتی برا ورود رمزمو میزنم اسم کاربریمو رد میکنه؟ اگر مشکلشو بگی ممنون میشم. راستی رخساره کجاست؟خبری ازش نیست؟

  226. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 7:25 ب.ظ.

    سلام دنیا جان.تو در نسخه آزمایشی عضو شدی.برای نسخه اصلی دوباره باید عضو شی.اگر باز هم مشک داشتی بگو.راستی برای راحتی نام کاربریت رو انگلیسی انتخاب کن.فارسی زیاد با سیستم جور نیست.یعنی تقریبا هیچ سیستمی فارسی رو درست نمی خونه.بعدا در قسمت تنظیمات نام مستعارت رو «دنیا» انتخاب کن.اینجوری اسمت همون دنیا نمایش داده می شه

  227. ایمان
    ژانویه 11, 2011 در 7:35 ب.ظ.

    i love u peinevesht vali yeki dota dg bache bahalam hastana!!! 

  228. مجتبی
    ژانویه 11, 2011 در 8:17 ب.ظ.

    مهتاب جان سلام شرمنده کس ندارم یک کیر دارم 16سانتیمتره اینهم قابل شمارو نداره میخورین یا میزارین بزرگتر بشه

  229. مجتبی
    ژانویه 11, 2011 در 8:38 ب.ظ.

    دلقک جان ایول بابا آخرشی فیل هم باشه داستان خداحافظی رو بخونه گریش میگیره دست ما هم بگیر

  230. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 9:16 ب.ظ.

    ای بابا.دو روزه دارم روی این سایته کار می کنم.بی خودی ارور 400 می ده.هر جا هم مطرح کردم جواب ندادن.نمی دونم دیگه چی کار کنم.خیلی گیر کردم.چشمام داره می سوزه.

    دنیا ، رخساره ، امیر حسین ازتون معذرت می خوام.وبسایت فعلا خرابه.سعی می کنم درستش کنم ولی طول می کشه.باز هم ببخشید

  231. اميرحسين
    ژانویه 11, 2011 در 10:15 ب.ظ.

    سلام بي نوشت عيبي نداره پيش مياد.توم مثل من كنكورداري ها.فقط ازدرست نيفتي.خب. درس مهمتر
    كلاادم بدشانسيم !!!خلاصه اخرصف يه جابراي من نگهداري

  232. رخساره
    ژانویه 11, 2011 در 10:30 ب.ظ.

    همه از دم نامردن .همه که نه بعضیا. دنیا جونم الان فقط واسه تو اومدم راستش دقیقا مثل مشکله تو را داشتم شاید هنوزم درگیرم 2 سالی میشه.عاشق یکی میشی که هی میره و میاد و بدتر از همه این که نمیدونی این دفعه که میره باید منتظرش بمونی یا نه . اگه قراره برگرده چند وقت طول میکشه؟ این بار ببخشمش یا نبخشمش؟؟ و هزار تا سوال دیگه که ادما دیونه میکنه.ولی دست دست نکن دوست نداره و تو واسش مثله یک عروسکی که تا تنها میشه میاد سراغتا خرت میکنه وتوام لابد میگی این دفعه دیگه ادم شده وقبولش میکنی این جور افراد برای طرف مقابلشون ترم خورد نمیکنن.مثلا من اگه 1 ماه 1 سال یا..با کسی باشم و خوشم نیاد ازش و اون منا خیلی دوست داشته باشه باش کم کم تموم میکنم تا کامل رابطه قطع بشه و بعد از یک ماه مثلا وقتی حوصلم سر رفت واسه خنده بهش زنگ نمیزنم که ذهنشا مشغول کنم و اون فکر کنه که من هستما و دوباره امیدوار بشه چون میدونم که اون یک دوست معمولی نبوده و منا خیلی دوست داشته ولی ببین اینا چقدر پستن که این کارا میکنن الکی امیدوار میکنن .نه دور از جون پست.این دوباره برمیگرده به خاطره همه کاراش این دفعه قبولش نکن این سرش خیلی شلوغه با چند تا هست بات شرط میبندم.واسه این که بتونی به دستش بیاری باید خودتا کنترل کنی اگه دفعات پیش با چندتا التماس برمی گشته این دفعه یک رفتار متفاوت نشون بده مثلا اصلا جواب نده. اجازه نده بات بازی کنه.یادت باشه کسی که یک بار تو را ول میکنه بازم این کارا تکرار میکنه به قول ما اصفانیا شل وا نده.

    • حميد
      ژانویه 23, 2011 در 6:09 ب.ظ.

      بابا اي ول داري به خدا شما بايد روانشناس ميشديد دقيقا حرف دل منو زديد ما كه شل وانداديمو صفت خورديم دمت گرم همشهري…

  233. پی نوشت
    ژانویه 11, 2011 در 10:39 ب.ظ.

    iman kia ?

  234. رخساره
    ژانویه 11, 2011 در 10:44 ب.ظ.

    این کارا که بکنی بیشر جلوت کوتاه میاد وقتی یکی که خیلی دوستش داری زیاد بهت پیله کنه یک کم از چشمت میفته پس بزار این دفعه به پات بیفته نه با دعوا با کم محلی. یادت نره کم محلی. بعد اگه دوباره ولت کرد که میکنه توام خودتا از تک وتا ننداختی و حداقل اعصابت خورد نمیشه که چرا قبولش کردم چون رفتارت مثله بقیه دفعات نبوده.اونقدر ولت میکنه که یک روز تو واسه همیشه ولش کنی این جور ادما که که کارن.

  235. مجتبی
    ژانویه 11, 2011 در 10:58 ب.ظ.

    سلام پی نوشت جایی برای من تو سایتت هست

    • پی نوشت
      ژانویه 12, 2011 در 12:58 ق.ظ.

      اره الان که بری تو سایت می بینی که یه تابلو هست که توش یه افغانی داره بیل می زنه.بنده خدا دست تنهاست.برو کنارش وایستا بیل بزن.عکستم تو سایت آپلود کن که بذارمش کنار کارگره.ولی بدو ها.چون تویی این کار رو دارم بهت می دم.مگر نه الان کلی متقاضی زیر دستمه.

  236. دنیا
    ژانویه 12, 2011 در 12:05 ق.ظ.

    رخساره جونم مرسی عسیسم. خودمم به همه این حرفا رسیدم ولی دلم پیشش گیره!دوباره برگشت و به قول تو دوباره خر شدم.دوست دارم بذارمش کنار اما دلمو چکار کنم؟گلم دلقک که رفت حداقل تو نرو.اگر تو هم بری دیگه امیدی برا اینجا موندن برام نمیمونه.

  237. مصطفی
    ژانویه 12, 2011 در 9:41 ق.ظ.

    خر واقعا ترکی

  238. مصطفی
    ژانویه 12, 2011 در 9:45 ق.ظ.

    دنیا بیا رو خط sex

  239. مصطفی
    ژانویه 12, 2011 در 9:52 ق.ظ.

    کیرم تو کون همتون پسر ودختر جمیعا

    • حميد
      ژانویه 23, 2011 در 6:15 ب.ظ.

      تو اگه كير داشتي با انگشت كوچيكت ماست نميخوردي

  240. اميرحسين
    ژانویه 12, 2011 در 10:33 ق.ظ.

    خوب بودمن درموردمشكل دنياچيزينوشتم ها!!خب نميشدشمازودترازمن مينوشتيد!!!
    ولي ايول هم نظربي نوشت خوب بودهم مال رخساره.
    ولي اين دفعه روش تو عوض كن دنيا.
    راستي تابه حال امتحانش كردي؟؟ تاببيني توروميخواديا…

  241. دنیا
    ژانویه 12, 2011 در 10:44 ق.ظ.

    امیرحسین جان مرسی.میشه بگی چطور امتحانش کنم؟ببین اون26 سالشه.اهل دل بستن به کس دیگه ای هم نیست.اینو مطمئنم.

  242. علی
    ژانویه 12, 2011 در 12:35 ب.ظ.

    کس ننت مصطفی

  243. دنیا
    ژانویه 12, 2011 در 3:50 ب.ظ.

    امیرحسین،پی نوشت(وحید)و همشهری گلم رخساره ازینکه مدتی با شما بودم واقعا خوشحال شدم براتون آرزوی موفقیت میکنم.اگر خواستید و لایق دونستید برام ایمیل بزنید.دوستون دارم.بای.‏mimi.1370@yahoo.com

  244. پی نوشت
    ژانویه 12, 2011 در 7:21 ب.ظ.

    خب همه رفتن که!ای با با.باشه امیدوارم همیشه خوش باشی دنیا جان.امیر حسین ازت ممنونم.

  245. مجتبی
    ژانویه 12, 2011 در 10:10 ب.ظ.

    کس ننت پی نوشت

  246. مجتبی
    ژانویه 12, 2011 در 10:19 ب.ظ.

    پی نوشت من با اون افغانیه میخواییم بیاییم خواستگاری تو با مامانت من واسه تو افغانیه واسه مامانت جوابت چیه من عجله ندارم ولی اون افغانیه عجله داره به مامانت بگو زود فکراشو بکنه وگرنه میپره….

    • پی نوشت
      ژانویه 12, 2011 در 11:17 ب.ظ.

      ای بابا.این آدمای بی جنبه تا یه کاری بهشون می دی به یه نون و نوایی می رسن ببین چه زبونی در میارن.اصلا نمی خواد.به همون افغانیه می گم تنهایی کار کنه.کار رو ازت گرفتم.جنبش رو نداشتی.اخراجی!

      حالا برو بدو دنبال یارانه

  247. ایمان
    ژانویه 12, 2011 در 11:23 ب.ظ.

    bar o bache paye hadeaghal 4ta tike ghasgang biayed bekhandim kos sher fosh nadin,fosham age ghashang bashe jazabeha in o rokhsare goft k begam teflaki dos dare fosh bede be dalghak rosh nemishe.

  248. پی نوشت
    ژانویه 12, 2011 در 11:29 ب.ظ.

    امیر حسین ، رخساره دیگه ما هم رفتیم برا کنکور.یه خبر هم از تلوزیون امروز شنیدم که خیلی بهم حال داد.کلی این روزا خوشحالم.امیدوارم شما ها هم همیشه خوشحال باشید.بعد کنکور میام سایت رو با سیستم جدید مای بی بی راه اندازی می کنم.با چند نفر صحبت کردم.20 تومن تو گلوش گیر کرده بود که اونم حله.امیدوارم وقتی بر می گردم باز هم باشید

    تا بعد

  249. sky.tiny
    ژانویه 13, 2011 در 1:26 ق.ظ.

    در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
    و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
    و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
    و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
    و خدا بود و، با او، عدم،
    و عدم گوش نداشت،
    حرفهایی هست برای گفتن،
    که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
    و حرفهایی هست برای نگفتن،
    حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
    حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
    و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
    حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
    که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
    و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
    کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…
    اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
    اگر یافتند، یافته می شوند…
    و …
    در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
    و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
    و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
    و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
    که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
    و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
    هرکسی گمشده ای دارد،
    و خدا گمشده ای داشت.
    هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
    هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
    هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
    بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
    انسان یک لفظ است،
    که بر زبان آشنا می گذرد،
    و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
    هرکسی کلمه ای است:
    که از عقیم ماندن می هراسد،
    و در خفقان جنین، خون می خورد،
    و کلمه مسیح است،
    و در آغاز، هیچ نبود،
    کلمه بود،
    و آن کلمه، خدا بود

  250. sky.tiny
    ژانویه 13, 2011 در 1:58 ق.ظ.

    سلام.
    منم اسكاي ب خاطر امتحانم يه مدت نتونستم بيام اينجا و كامنت بذارم اما وقتي امشب كانكت شدم ديدم ديگه همه رفتن….البته واقعا واسه بعضيا با كامنتاشون متاسف شدم از اينكه جمع صميمي چندتا دوست رو بهم زدن روزاي خوبي بود اما زود تموم شد….يه مشت شهوت پرست پست جمه زيباي بچهها رو ب هم ريختن اونم فقط وفقط براي هوسشون…واقعا ارزش نداشت…..خيلي دلم پر بود اما نميدنم چرا ديگه حرفم نميگيره فقط ميخوام يه جمله ب كسايي كه اين همه از سكس و روايط كثيف جنسي حرف زدن بگم:يه روزي مياد ك جوووني مثله باد از دستتون رفته و تنها چيزي ك از بهترين روزاي زندگيتون مونده يه مشت خاطره كثيف ك هيچ ارزشي نداري ب همون خدايي ك قبول دارين اين دنيا ارزش اين همه كار زشتو نداره گيرم با 1000 تا پسر سكس داشته باشي وبرعكس واقعا چي عايدت ميشه….من ادم پاكي نيستم و نميخوام اداي ادماي پاك و در بيارم منم كلي گناه كردم اما وقتي اينجا ديدم ك چقدر ب خاطر چيزاي پوچ ب هم ديگه توهين كردن از اينكه اسمم انسانه متنفر شدم..(وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می نهند. تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست) ب خدا اين رسمش نيست طبيت دروغ نيست با هر دستي بزني با همون دست ميخوري…ب نامست هم ديگه ب خدا ب امام زمان ب همه چيز توهين كردين فقط و فقط ب خاطر هيچ و پوچ…از همه بچه هاي مهربون قديم اين وب ميخوام ك بازم بيانو دوباره جمع صميميون رو راه بندازيم……بغضم گرفت و چشاي اسكاي باروني شد…اي كاش اينطوري نميشداي كاش…..

  251. اميرحسين
    ژانویه 13, 2011 در 10:39 ق.ظ.

    اميدوارم موفق بلشي دنيا تونستي بازم سايت بيا.
    توهم موفق باشي بي نوشت .بشيني براي كنكورقشنگ بخوني وقت زيادي نمونده حه قبول شدي شيريني يادت نرها.توم وقت كردي سايت بيا.

    سلام اسكاي اومدم توهم نبودي امتحاناخوب بود؟.جوش نزن بچه كوچيك كه نيستن مابخوايم نصيحتشون كنيم بيخيال خوب ميشن خودشون ولي كي خداميدونه؟؟؟؟؟.همه يه روزي دورهم جمع ميشن باز.

  252. sky.tiny
    ژانویه 13, 2011 در 3:24 ب.ظ.

    سلام امير حسين جان.
    امتحانم بد نبود خوب بود گرچه همشو شب امتحان خوندم يه دونه ديگه هم دارم البته زياد سخت نيستو براش وقت كافي دارم از اينكه ب يادم بودي ممنون اميدوارم هر كجا كه هستي دلت شاد باش و خندوون…فداي همه بچه هاي قديم اين وب…كمترين…… sky.tiny

  253. sky.tiny
    ژانویه 13, 2011 در 3:25 ب.ظ.

    سلام امير حسين جان.
    امتحانم بد نبود خوب بود گرچه همشو شب امتحان خوندم يه دونه ديگه هم دارم البته زياد سخت نيستو براش وقت كافي دارم از اينكه ب يادم بودي ممنون اميدوارم هر كجا كه هستي دلت شاد باش و لبت خندوون…فداي همه بچه هاي قديم اين وب…كمترين…… sky.tiny

  254. ایمان
    ژانویه 13, 2011 در 8:45 ب.ظ.

    hame khoba,hame zeranga ,hame ba adaba ,khob zodtar berin dg hey miran o miam berid to ye bahse dg kament bezarid khenga ma onja nemiam shoma ham inja nayayed dostiatonam sare jash mimone ,bazam maghze ma bi adaba .age biayed inja dg man nemiam az harchi adame tange badam miad.

  255. مجتبی
    ژانویه 14, 2011 در 6:37 ب.ظ.

    پی نوشت جان یک کار نون و آبدبر برا پیدا کن که به کلاسم بر نخوره راستی جواب مامانت چی بود

  256. راد
    ژانویه 14, 2011 در 9:16 ب.ظ.

    عجب کس خلایی هستین.جایی که برید بکنید حالشو ببرید نشستید بحث فلسفی راه انداختین.مهتاب خیلی کسکشی.بچه ساده گیر اوردی سر کار می ذاری سر کیسه کنی.سر تا پات 40 تومن از خدات هم باشه.میای می کنم اگر حال کردم پول می دم.
    مجتبی تو هم کار نون و آب دار می خوای بیا کیرمو بخور.هم نون داره هم کللللللی آب

  257. علی
    ژانویه 14, 2011 در 10:11 ب.ظ.

    سلام بر همه به جز مجتبی کونی مادر قهوه و . . . .

  258. مجتبی
    ژانویه 15, 2011 در 7:37 ب.ظ.

    علی جان نوکرتم آخه ماچه گناهی در حق تو کردم که اینجوری مارو تحویل گرفتی یکی بچه با مرام بود که تو بودی حالا ما یچیز گفتیم بدل نگیر به مهتا جان هم بگو دنیا دو روزه راد عزیز تو چه بدی از ما دیدی تو هم دست درد نکنه با این کار نون و آبدار من فقط میخوام پی نوشت را………. راستی علی هر چقدر میخوای به من فحش بده ولی مادرمو بی خیال شو دمت گرم ما در خدمتیم ایمان امیر حسین شما نمی خواین به من فحش بدین؟

  259. علی
    ژانویه 15, 2011 در 11:05 ب.ظ.

    به سلام مخصوص ب مجتبی جون
    شرمنده ولی اونارو من ننوشتم
    نمیدونم کی اونارو با اسم من نوشته ؟
    ب نظر تو کار کیه؟

  260. مجتبی
    ژانویه 16, 2011 در 11:26 ق.ظ.

    علی جون خیلی میخوامت

  261. رخساره
    ژانویه 16, 2011 در 3:52 ب.ظ.

    دلقک جووونم چقدر جات خالیه….

  262. ژانویه 17, 2011 در 1:58 ب.ظ.

    کیر تو کس همه تون

  263. مجتبی
    ژانویه 17, 2011 در 5:37 ب.ظ.

    سوسن شما هم آره

  264. علی
    ژانویه 18, 2011 در 10:49 ب.ظ.

    سوسن خانوم ماکه کس نداریم چی ؟
    راستی مهتاب خانم که ریدش جواب نداد .
    شما چی به من کون میدین ؟

  265. هيرمان
    ژانویه 21, 2011 در 12:37 ق.ظ.

    بچه ها چه خبره ادبتون كجاست اگه زن گرفتين خود به خود اصلاح ميشيد

  266. هيرمان
    ژانویه 21, 2011 در 12:39 ق.ظ.

    چاكر هر كي با اخلاقه با با يه كمي علمي فكر كنين

  267. مجتبی
    ژانویه 21, 2011 در 11:16 ق.ظ.

    سلام بر کل جمع

  268. هيرمان
    ژانویه 22, 2011 در 12:26 ق.ظ.

    چاكريم

  269. مجتبی
    ژانویه 22, 2011 در 4:21 ب.ظ.

    سوسن____________________________________________________________ کجایی نیستی

  270. حميد
    ژانویه 23, 2011 در 6:53 ب.ظ.

    كسي نيست با ما حرف بزنه!!!!!!

  271. حميد
    ژانویه 23, 2011 در 7:27 ب.ظ.

    حميد :كسي نيست با ما حرف بزنه!!!!!!

    البته حرفاي خوب نه اين درو وريهايي كه هر كسي ميتونه بنويسه الان داشتم صحبتهاتون رو ميخوندم ديدم تنها چند نفر دارند از اين سايت استفاده مثبت ميكنند در ضمن اين رو هم بگم من تازه با اين سايت آشنا شدم و تنها نظر شخصيه خودم رو گفتم خواهشا به كسي بر نخوره! من به دليل مشغله كاري كه دارم نميتونم مدام باهاتون باشم و از تجربياتتون استفاده كنم البته اگه لايق بدونيد

  272. رخساره
    ژانویه 25, 2011 در 10:29 ب.ظ.

    ……..وووووو……اااااااا……وووووووووو.

  273. علی
    ژانویه 26, 2011 در 11:31 ب.ظ.

    سلام به همه به خصوص حمیدجون !
    حمید آقا به سایت ما خوش امدید !
    فقط اگه میشه سن خودتو برامون بگو!
    این مهتاب که رفت

  274. اميرحسين
    ژانویه 27, 2011 در 11:43 ق.ظ.

    چطوري رخساره توم زيادسايت نمياي ديگه از دانشگاه چه خبر.
    سلام حميدجون حيف يكمي ديراومدي.

  275. مجتبی
    ژانویه 27, 2011 در 10:15 ب.ظ.

    سلام …………………………………………………………خداحافظ

  276. رخساره
    ژانویه 30, 2011 در 7:23 ب.ظ.

    امیر حسین جان چی شده حاله منا میپرسی؟؟؟؟؟ما که اخ بودیم….. قربانت امتحانام تموم شده .همه ام که رفتن .تو خوبی؟؟؟؟؟

  277. اميرحسين
    ژانویه 30, 2011 در 8:18 ب.ظ.

    بابابه دل نگيرزياد.قربانت اي بعدنيستم .راستي امتحانارو قبولي ديگه؟اره.نميدونم شانس منه ياپاقدم من بدبعدچندوقت اومدم همه رفتن.توچطوري؟

  278. علی
    ژانویه 30, 2011 در 10:49 ب.ظ.

    ای بابا مجتبی جان ،حمید اقا. . . .  
    چرا کامنت نمیدین ؟؟؟

  279. دنیا
    فوریه 1, 2011 در 10:39 ق.ظ.

    بر و بچ حالتون چطوره؟

  280. نگار
    فوریه 1, 2011 در 10:50 ق.ظ.

    پسرای با حال با ما تماس بگیرید.
    09136948419

  281. رخساره
    فوریه 1, 2011 در 11:28 ق.ظ.

    زندم هنوز.نه عزیزم پا قدم چیه؟ ایرانی جماعت تقلید کاره.اره همشو پاس شدم.بالاترین نمرم 17 بود.

  282. رخساره
    فوریه 1, 2011 در 11:30 ق.ظ.

    دنیا خانم هر چی شما بپرسید

  283. پی نوشت
    فوریه 1, 2011 در 6:00 ب.ظ.

    سلام به همه.دنیا ، رخساره دلم براتون تنگیده بود.من خوبم.شما خوبید؟

  284. علی
    فوریه 1, 2011 در 11:21 ب.ظ.

    نگار جان شما اصفهانی هستید

  285. اميرحسين
    فوریه 2, 2011 در 5:13 ب.ظ.

    سلام دنيا.راستي بابيافت چه كردي؟
    سلام رخساره باباكولاك كردي كه !!
    سلام بي نوشت خداكنه هميشه خوب باشي.

  286. پی نوشت
    فوریه 4, 2011 در 9:44 ق.ظ.

    سلام به همه

    امیرحسین جان اول برات دعا می کنم که قبول بشی و کنکور رو خوب بدی

    بعد هم تصمیم گرفتم دیگر اینترنت رو بگذارم کنار

    برای همه تان آرزوی خوشبختی می کنم

    خوبی بدی دیدید.خوبی از خودتون بود ، بدی هم نداشتم!

    خداحافظ

  287. دنیا
    فوریه 4, 2011 در 6:12 ب.ظ.

    بچه ها خیلی دلم براتون کوچولو شده. امیرخان واسه همیشه گذاشتمش کنار. چقدر جای دلقک خالیه…
    بر و بچ خیلی دوستون دارم.

  288. اميرحسين
    فوریه 4, 2011 در 8:52 ب.ظ.

    سلام. حه موندم بكي سلام كنم!!! توم رفتي بي نوشت هم خوب كاري كردي هم بددددد…به نظرمن اينترنت به دردنميخوره همه چيزش مجازي حتي دوستاش.خداكنه دانشگاه قبول شي بري عشق صفاكني براي خودت موفق باشي بي نوشت.
    سلام دنيا خوب كاري كردي پسربه درد چي ميخوره! توم بارفقات خوش باش اينجوري بهتركمتربه فكر…
    اسكاي نيستي حداقل مثل ماهاحاضري توبزن…

  289. علی
    فوریه 4, 2011 در 10:58 ب.ظ.

    سلام علیکم جمیعا

  290. رخساره
    فوریه 5, 2011 در 8:59 ب.ظ.

    امیر جوووونم کی گفته دانشگاه خوش می گذره؟هان؟ پس چرا به ما نمی گذره؟ عزیزم اینا را واسه من و تو می گن که درس بخونیم.اره دادا. اصلا چه معنی داره که شما 2تا پای اینترنت و…اینا بشینید.بچه برو سر درست.همتونا دوست دارم.در ضمن امیر تو هیچ جای دنیا نمی تونی دوستی پیدا کنی که اینقدر بلف بزنه.

  291. رخساره
    فوریه 5, 2011 در 9:02 ب.ظ.

    دنیا جون اون تو را گذاشت کنار یا مبورت کرد بذاریش کنار یا…. اصلا بی خیال حالم از هر چی love بازیه به هم میخورد اجی

  292. رخساره
    فوریه 5, 2011 در 9:06 ب.ظ.

    مبورت=مجبورت بچه ها ببینید چی کار کردین و همتون ول کردین رفتین که امیر حسین که امیر که امیر که امیر حال منا میپرسه.فکر کن…..کم کسی نیستا

  293. اميرحسين
    فوریه 5, 2011 در 10:16 ب.ظ.

    كي گفته خوش نميگذره اجي جون؟ ولي به شرطي!دانشگاه خوب توي يه شهرديگه يه خونه مجردي بگيري سه چهارتارفيق باحال مثل خودت پيدا كني چه شودبسات قليون ورق و….خب حالاچي رخساره حال ميده يانه؟؟/ببين رخساره دختر باپسركلي فرق ميكنه!فكركنم تو توشهرخودتون دانشجوي!همين كه رخساره تودانشگاه سنگين باشي كلي ارزش داره كه حتما هستي اجي!
    ازاين حرفي كه باري دنيا نوشتي معلوم اهل دوست بازيم نيستي بازم ايول اجي

  294. حسام
    فوریه 5, 2011 در 11:06 ب.ظ.

    سلام بر بعضی ها (یعنی فقط باحال ها)
    الان داشتم تمام کامنت ها را میخاندم و فقط تعجب کردم که چرا همه دلقک را جدی گرفته اند؟
    این همه از بچه ها رفتند اما مثلا دنیا و رخساره میگویند جای دلقک خالی هست.
    انقدر از این فلسفه بازی ها متنفر هستم و دلقک هم آدم بیشعوری بوده و شما ها چرا خر شده اید.
    باید از زندگی لذت ببرید پول داشته باشد ماشین و خونه و با زن های زیادی همبستر شوید و اگر زن هستید با مرد ها حال کنید. انقدر هم حرف مفت نزنید.
    به نظر من بهتر شد که دلقک رفت. هرکس سوالی داشت میتواند از من بپرسد.
    خاک تو سر بعضیاتون اجی مخصوصا دلقک
    :lol:

  295. fafa
    فوریه 5, 2011 در 11:51 ب.ظ.

    ساناز :توضیحات خیلی کامل موثر و دقیق بود. واقعا ممنون

  296. فوریه 5, 2011 در 11:59 ب.ظ.

    دلقک :رخساره جونم، منم مر30 منم مر30. خوبی گلم؟
    راستی کوچولوی آسمانی جان: Rosseta stone چندزبانه خیلی جالب نیست ازش استفاده کردم تک زبونش جامع تره.آسمون خیالت رو راحت کنم اگه دنبال راحتی و رفاه و لذت قرن بیست ویکی هستی آره دانستن آدمو داغون میکنه و به اون هدفت یعنی رفاه نمیرسونه. از قدیم گفتن : هرکه او آگاه تر رخ زرد تر / هر که او داناتر غمگین تر.کسایی مثل سعدی و عطار و منصور حلاج و نیچه و گوته و ونسان ونگوک و بتهوون همه دانا و بامعرفت و در عین حال پر رنج بودن. حتی به بتهوون میگن شهید تدریجی!!ولی سعدی در جواب این سختی میگه: سعدی از سرزنش غیره نترسد هیهات/ غرقه در نیل چه اندیشه کند باران رازمانی که مثل سعدی بامعرفت بشیم در دریایی از رنج غرق میشیم و دیگه این صحبت ها پیش اون رنج مثل یک قطره میمونه. وقتی در اون دریا غرق شی هیچ وقت به بفکر باران که این نوع سختی های عوامانه باشیم نیستیم وفقط عشق میمونه.فرهاد کوه نکند، عشق بود که کوه کند.ما در رنج آفریده شدیم و این رنج لازمه. این رنج روح آدم رو صیقل میده و به قول نیچه مارو عمیق میکنه. من این رنج رو دوس دارم اما چون عاش کارمم ازش لذت میبرم.درضمن فهم قبل از اراده س.فراماسونری فهمید که عراق کم کم داره قدرت میگیره بعد اراده کرد که از طریق همسایش ینی ایران حالشو بگیره، اما شاه جواب نداد. فهمیدن که شاه دورش تموم شده بعدش شاهو ورداشتن و به حکومت جدید گفتن حمله کنه. فهمیدن که مشکلاتی وجود داره. از طریق آمریکا حمله کردن به تاسیسات اتمی عراق(به صورت مخفیانه) بعدش واسه ایران راه باز شد. اما فعلا نمی بایست اسم آمریکا بدشه. پس چند سال در رسانه ها علیه صدام داستان گفتن بعد فراماسونر از طریق آمریکا مثل یک سوپرمن اومد و صدامو سرنگون کرد.
    برادران رایت اول فهمیدن پرواز چیه، بعد اراده کردن …
    تو اول گرسنت میشه و این رو میفهمی بعد میری غذا میخوری . نه این که اول بری غذا بخوری بعد به فهمی گرسنت بوده. نه؟درباره سیاست گوته چیز جالب میگه: چه بانگ شومی است بانگ سیاست.آه چه توهینی. خداوند را سپاس گذارم که نه پادشاه ایرانم و نه قیصر روم.(نمایش نامه فاوست قسمت اول)در ضمن در اون قضیه همه به ناحق کشته شدن. چه ندا آقا سلطان چه یه بسیجی. اون بسیجی از رو نفهمیدن ممکنه یه کاری کرده باشه اما … .نقل قول گوته رو باید تکرار کنم: آیا کسی که تنها جرم او ندانستن است باید وحشیانه مجازات کرد؟ (یعنی نادان جمرمش فقط ندونستنه) (نمایش نامه اگمنت)گفتی من که فهمیدم چرا کاری نکردم: زمانی که نتیجه تلاش کردن و نکردن یکی است، چرا باید تلاش کرد جواب چیز دیگری است.
    اینجا ایرانه اما آشنایی با اندیشه متفکران غربی خیلی خوبه(حتی شرقی هم)، مثلا وقتی کتاب زبان و اندیشه نوام چامسکی رو میخونی، من خودم شخصا نمیگم که این اندیشه حقیقت محضه ولی میگم: وای چه جالب که چنین دیگاهی هم وجود داره. هر نوشته ای ارزش یک بار خوندن رو داره. و مارو با دیدگاه یک متفکر آشنا میکنه. هر دیدگاهی میتونه زمانی صد در صد درست و زمانی صد در صد غلط باشه.
    ایران یک کشور جدانیست، همه کشور ها مخصوصا در قرن 21روی هم تاثیر دارن.اتفاقا وقتی ما با چیز جدیدی آشنا میشیم( مثل تفکر کسی که در شرایط ما نیست) بیشتر میتونیم چیز یاد بگیریم.( چه از تفکرات درستش و چه غلطش)(مثلا چون یک هندو یا یک مسلمان تحت زنجیر هندویی یا هر دین دیگه ای فک میکنه نمیتونه درباره دینش نظر درستی بده اما مثلا ما چون هندو نیستیم میتونیم به راحتی بگیم که فلان عقیده هندو گرایی جالب نیست. (البته هرچند که این قضاوت هم خودش جالب نیست)

  297. فوریه 7, 2011 در 12:37 ق.ظ.

    ها؟!! :shock:

  298. دنیا
    فوریه 7, 2011 در 9:46 ق.ظ.

    آقای حسام لطف کنید راجب به دلقک درست حرف بزنید.امیر و رخساره (همشهری گل) منم کسی نیستم که به هر کسی پا بدم. من و آرش بصورت خانوادگی هم رابطه داریم.کسی که پیشنهاد داد اون بود و من چون خانوادش محترم بودن قبول کردم بعدشم خودم تمومش کردم چون اخلاقش با من کاملا متفاوت بود. بهتره زود قضاوت نکنید.

  299. رخساره
    فوریه 7, 2011 در 9:21 ب.ظ.

    امیر جووووونم دادا خیلی می خوامد.امیر وقتی میری دانشگاه حس و حال نداری .همه دوستات را از دست میدی خیلی طول میکشه تا ادم های باهال که باهاشون بسازی پیدا کنی.فکر میکنی خونه مجردی هم مشکلات خودشا داره….ولی در کل به شما پسرا خوش میگذره.فقط خوب بخون که یک مدرک توپ بگیری و یک دانشگاه خوب بری.من تا قبل از دانشگاه خیلی شیطون بودم ولی تا وارد شدم یک دفعه ورق برگشت.وتقریبا الان بچه مظلومه کلاسم.دادا حواستا جمع کن دخترا امسال بهت نچسبن. دنیا جان عزیزم من چه قضاوتی کردم؟؟؟؟؟میشه بگی؟؟؟؟؟من گفتم تو پا میدی؟!!!!

  300. حسام
    فوریه 8, 2011 در 3:55 ق.ظ.

    خانم دنیا مگه دربارش درست حرف نزدم؟ :cry:
    باز خوبه است که رخساره موافق است :lol:

  301. دنیا
    فوریه 8, 2011 در 7:25 ب.ظ.

    آخه طوری حرف زدین انگار من… نوشتی گذاشتت کنار یا مجبورت کرد بذاریش کنار؟! این قضاوت نیست. اصلا بیخیال چیزی بوده که تموم شده.

  302. اميرحسين
    فوریه 8, 2011 در 10:24 ب.ظ.

    سلام دنيامن كي قضاوت كردم چراخودم يادم نمياد!!ولي خوب كاري كردي تمومش كردي دوستي فاميلي خيلي بده حه يادخودم افتادم دوران جاهليتم يه جوراي دوست فاميلي داشتم.راستي دنيادرس ميخوني؟

    سلام اجي برام دانشگاه يعني سرافرازي كه دهن فاميلوقشنگ ببندم ولي فكرنكنم قبول شم امسال.امسال ديرشروع كردم به هواي پرستاري بودم ولي اگه سال ديگه بخونم حتما پزشكي قبول ميشم يعني بايدقبول شم.امسال اگه يك درصدجاي خوب قبول نشم سربازوطن ميشمخودت تاتش بخون چي ميشه…!خوش به حالت اجي رشتت اسون نسبت به رشته من.علاقه داشتي به رشتت؟
    چرااجي مظلوم شدي سعي كن بتوني ازحق خودت دفاع كني هميشه.هركي اذيتت كردبگوتاگوشاشوبگيرم.
    اجي مگه من چسب دارم كه دخترابهم بچسبن؟.راستش حالاديگه زيادازدخترخوشم نمياد بهت برنخوره اجي.

  303. دنیا
    فوریه 9, 2011 در 5:34 ب.ظ.

    سلام امیرخان.منم واسه کنکور میخونم.رشتم هم انسانیه.

  304. ش
    ژوئیه 23, 2011 در 11:50 ب.ظ.

    من کس میخوام تا بلیسم.+989360990412

  305. نوامبر 14, 2011 در 3:41 ب.ظ.

    من از شما خيلي ممنونم كه اين راه را بيشنهاد كردي ازهمه ي شما ممنونم

  306. اميرحسين
    مه 25, 2012 در 10:51 ق.ظ.

    ازدنيا .رخساره.بي نوشت.دلقك…….اگه يه وقتي اومدين اين سايت برام پيام بزارنnox_a1992

  307. پی نوشت
    ژوئیه 9, 2012 در 12:24 ق.ظ.

    چطوری امیر حسین عزیز

    منم بعد دو سال اومدم اینجا. به یاد قدیم. توی این مدت خیلی چیزا برام عوض شد. خیلی موفقیت توی زندگیم حاصل شد. ایشالا که برای تو هم همین طور بوده باشه امیر حسین عزیز

  308. پی نوشت
    ژوئیه 9, 2012 در 12:32 ق.ظ.

    راستش یه وبلاگ زدم توی این مدت (حدود یکسال پیش) ازین بهتر بود. اومدم مقالات وبسایت nhs .uk رو که وبسایت بهداشت بریتانیاست رو ترجمه کردم. ولی آخرش به این نتیجه رسیدم که ایرانی ها لیاقتش رو ندارن. همه اش رو پاک کردم. گفتم بذار دلشون با خودشون خوش باشه :)). راستش رو بخوای الان اصلا پشیمون نیستم. با اینکه ترجمه ها خیلی انرژی و وقت برد حالا که دیگه بیخیال کمک به این ملت شدم خیلی وضع زندگیم درست تر شده. دیگه روزی بیشتر از نیم ساعت نمیام اینترنت.

    برات آرزوی موفقیت می کنم امیر حسین عزیز

  309. هودی
    نوامبر 21, 2012 در 2:34 ق.ظ.

    تبریک میگم
    بهترین کار رو انجام دادی
    موفق باشی

  310. هودی
    نوامبر 21, 2012 در 2:39 ق.ظ.

    از مطالب دلقک و بابک خیلی استفاده کردم
    ازشون ممنونم
    جاشون خالیه

  311. ناشناس
    دسامبر 6, 2012 در 3:54 ب.ظ.

    چرا ديگه كسي توي اينجا پيام نمي ذاره؟ برا تفريح نفر بعدي اي كه توي اين سايت پيام بذاره كس ننه اش

  312. اميرحسين
    فوریه 23, 2013 در 11:44 ق.ظ.

    سلام بي نوشت عزيز خيلي خوشحال شدم ديدمت………………اي كاش دوستان همه جمع بودن…..اگه سايت فان تو فان اومدي يه سر بهم بزن خوشحال ميشم ببينمت

  313. ناشناس
    مه 4, 2013 در 12:31 ق.ظ.

    09136805669 بنده مشكلتونا حل ميكنم با تشكر دكتر محمد محمدي

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: