آیا او واقعا مرا دوست دارد؟

مطلب درخواستی :
یافتن عشق ساده نیست. در دوران بزرگسالی قرار میگذاری، افراد مختلف را دسته بندی میکنی و کسانی که خوشایندت نیستند را حذف می کنی. اما بعد ناگهان می بینی که عاشق شده ای. حس شادی و خوشبینی به تو دست می دهد و هیچ چیز نمی تواند شور و هیجان تو را کم کند. اما آیا از خودت پرسیده ای که «او نیز عاشق تو هست یا نه؟» به هر حال نمی خواهی که احساسات و انرژی خود را برای کسی هدر دهی که ممکنست قلبت را بشکند.

مسلما»، افراد متفاوت هستند. برخی مردها نسبت به دیگران در مورد احساسات خود روراست تر هستند. شاید در نظر گرفتن رفتار او برای شما خوب باشد، به زبان و حرکات بدنی او توجه کنید و به چیزهایی که می گوید، گوش دهید. این طور وانمود کنید که گویی قطعه های پازل را کنار هم می چینید تا تصویر کامل آن را ببینید.

وقتی مردی عاشق شما شود، نمی تواند دست از شما بردارد. او همیشه مشتاق تماس گرفتن، دیدن و گذراندن وقت با شماست. مرد عاشق واقعا می خواهد افکار شما را بداند. او در حضور شما فعال تر و پرتحرک تر می شود. گهگاه در مورد خاطرات خوب و بد خود با شما صحبت می کند. وقتی با شما حرف می زند، بخشی از زندگیش را با شما به اشتراک می گذارد چرا که می خواهد شما نیز در آن سهیم باشید. اگر مردی با این عبارت جمله خود را آغاز کند که «تا به حال هرگز این موضوع را به کسی نگفته بودم، اما….»، این نشانه ارزشمندی است.

به سخنان افرادی گوش دهید که او را برای مدت طولانی تری می شناسند. اگر دوستان و خانواده اش به شما گفتند که او پس از قرار گذاشتن با شما، تغییرات قابل توجهی کرده است یا از وقتی شما را می بیند، شادتر و بشاش تر است، امیدوارکننده است. ممکنست به این نتیجه برسید که موضوع اصلی صحبت های او، شما هستید. به این ترتیب مشخص است که نه تنها شما اغلب در ذهن او هستید، بلکه تاثیر عمیق و قدرتمندی روی او گذاشته اید.

آیا او به خاطر شما ریسک می کند؟
برای مثال، او از رقصیدن نفرت دارد اما شما عاشق رقص هستید. آیا او که هرگز برای شخص دیگری این کار را نمی کرد، از جای خود بلند شده و سعی می کند با شما برقصد؟ کسی که عاشق است، با گفتن چیزهای احمقانه برای شما، ریسک طرد شدن را نیز می پذیرد، او ممکنست چیزهایی بگوید که به نظر منطقی نمی آیند. مردم حاضرند از راحتی و آسایش خود برای کسی که ارزشش را دارد، بگذرند.

آدم عاشق نمی تواند برای همیشه احساسات خود را مخفی کند، پس اگر در اوایل، احساساتش را نشان نمی دهد، ناراحت نشوید. مردی که عاشق است، با شما بازی نمی کند و منتظر نمی ماند که شما به او زنگ بزنید. او فقط شما را می خواهد و این به سرعت بر همه آشکار خواهد شد.

  1. سپتامبر 19, 2010 در 10:31 ق.ظ. | #1

    سلام من مشاورمو خيلي دوست دارم.به خودشم گفتم ولي اصلا به هم نمي خوريم.اصلا نظر اونم در مورد خودم نمي دونم.هركاري هم ميكنم نميتونم فراموشش كنم.من چيكار كنم نظرشو بدونم يا فراموشش كنم؟

    • مهیار
      فوریه 8, 2011 در 2:37 ب.ظ. | #2

      salam raha jan.to asheghe khodesh shodi ya harfash? to asheghe khodesh sh0di ya harfash?
      man ehsas mikonam chon khub harf mizane behesh ehsas peyda kardi

  2. اطلس
    سپتامبر 20, 2010 در 2:30 ب.ظ. | #3

    رها جان تو بهتر بري نظرش را بپرسي اگه جوابش منفي بود كم كم ميتوني فراموشش كني .رها جان خودت ميگي اصلا به درد هم نمي خوريم تو خودت ميدوني پس چرا نمي توني فراموشش كني ؟ اگه تو بري بهش بگي من تو رو دوست دارم و نمي تونم فراموشت كنم به نظر خودت كوچيك نميشي ؟ عزيز من اصلا چه مزايايي داره كه نمي توني فراموشش كني؟پول زياد،خونه،تحصيلات عالي ، شغل خوب و … رها جان اينها اصلا مهم نيست مهم عشق 2 طرفه است من اگه جاي تو بودم اصلا اين كار را نمي كردم چون دلم نمي خواست كوچيك بشم و تا اخر عمر هي سركوفت بهم بزنند كه تو پسر منو دزدي و …بهتر هيچي نگم كه چه چيزها فاميل شوهر تحويلت مي دادند و سبب مي شدند كه كم كم سبب اختلاف ميان شما و شوهرتون مي شدند تا جايي كه طلاق ميگري و تو جامعه برچسب مطلقه بهت ميزنند شايد هم تو اين مدت صاحب بچه مي شدي و اين هم تو اتيش شماها مي سوخت و از سايه پدر يا مادر محروم ميشد. رها خوب به حرفام فكر كن تو دختر جووني هستي بهترين خواستگاران را ميتوني داشته باشي پيش خانواده شوهرت هم صاحب عزت و احترام ميشي و خوشبخت ميشي منظور من اين نيست كه با اولين خواستگاري اومد بهش بله بگي بلكه اول خوب درموردش تحقيق كني بعد با او ازدواج كني با پسري ازدواج كن كه تو رو از صميم قلب دوست داشته باشد و تو هم از صميم قلب دوست داشته باشي رها جان مي دونم فراموش كردنش برات سخت هر وقت به فكرش افتادي زود يك كاري انجام بده نمي دونم يه كتابي بخون برو پياده روي رو سينما برو پارك برو گردش و … كم كم از يادت بيرون ميره .رها جان فراموش كردنش به نفعت هست. اين نظر من است كاري نكن كه اينده ات را خراب كني از روي احساسات تصميم نگير بلكه عاقلانه تصميم بگير.اميدوارم خوشبخت باشي.اما نه اين طوري.كاري كن كه توي زندگي ات هميشه مورد احترام واقع بشي نه مورد سركوفت زدن.

  3. اکتبر 3, 2010 در 8:32 ب.ظ. | #4

    u mitoni begi k vaghti yekio dos dari va nemikhay bedone che bayad bokoni k onam asheghet beshe?pesari k ahle dosti nis chetor bayad jazbesh kard plz javabo to nazarate webam bezarid.mamnoon

  4. اطلس
    اکتبر 4, 2010 در 12:37 ق.ظ. | #5

    الي جان سلام.اينجور پسر هاي محجوب از دختري خوششان مي ايد كه محجوب باشند .عزيز من اگه اون واقعا اهل دوستي با جنس مخالف نباشد تو هركاري كه كه بكني تا او را به خودت جذب كني فايده نداره .اگر هم تونستي اون رو جذب بكني و با هم ازدواج كني احتمال اين است كه كه هي مراقبت باشه كه دست از پا خطا نكني غيرتي بشه در كل كنترل نامحسوست كنه . الي جان اگه سنت بين 16 تا 20 سال باشه سريع عاشق ميشي كه اين عشق بعد از ازدواج سرد و فروكش مي شود اما اگه دانشجويي و عاشق هم رشته اي ات شدي احتمال اين است كه دچار وابستگي به اون پسر شده باشي.هر پسري با دختري ازدواج ميكنه كه خود پسر پيشقدم براي ازدواج بشه نه خود دختر. اگه واقعا نمي توني ازش دل بكني به بهانه هاي مختلف مثل گرفتن جزوه يا پرسيدن سوال درسي با يك ارتباط سطحي به طوري كه پس فردا وقتي ازدواج كردي هي سركوفت بهت نزنه كه من نمي خواستم باهات ازدواج كنم و تو من رو مجبور به ازدواج كردي و تهمت هاي ديگر كه دل هر دختري رو به رنجش در مياره پس خيلي محتاطانه قدم بردار طوري كه اونو شيفته خودت كني يه جورايي خوبيهايي كه در وجودت است اشكار كن . من اگه جاي تو بودم دورش رو خط مي كشيدم چون كيس هاي مناسب تري به سراغم مي امد نه اينكه تا اخر عمر سركوفت بشنوم .عزيزم سعي كن عشق با پاي خودش در قلبت رسوخ كنه نه اينكه خودت در عشق رسوخ كني . اميدوارم خوشبخت بشي.

  5. رخساره
    اکتبر 6, 2010 در 11:28 ب.ظ. | #6

    رها من نمی دونم چند سالته و چقدر تجربه داری منم مثله تو مشاور داشتم و میدونم که اینا خیلی زود می تونن عاشق کنن به هر دلیلی مثلا تفریح یا پول ولی اول با چند تا برو تا جنس خراب مردا را بشناسی بعد ببین بازم میتونی عاشق باشی؟

  6. رخساره
    اکتبر 6, 2010 در 11:40 ب.ظ. | #7

    اطلس چقدر به موضوعات پیچیده نگاه میکنی اهلش باشی میخوانت نباشییم نه.تیریپ ازدواج کیلو چند؟ تازه اگه باش دوستم باشی که عمرا نمیگیرتت ….بله پسرا خیلی کار بلد تر از این شدن که بتونی با 2 ته جزوه خر کنی

  7. روژین
    نوامبر 5, 2010 در 10:26 ب.ظ. | #8

    سلام من روژین 19 ساله دانشجوی سال دوم دانشگاه هستم من خیلی خجالتی هستم تو رو خدا کمکم کنید

  8. روژین
    نوامبر 5, 2010 در 10:54 ب.ظ. | #10

    اطلس جون دوست خوبم خیلی دوستتون دارم افرین به این طرز فکرت

  9. امير حسين
    نوامبر 8, 2010 در 7:57 ق.ظ. | #11

    سعي كن خجالت نكشي روژين

  10. روژین
    نوامبر 8, 2010 در 9:20 ب.ظ. | #12

    امیر حسین جان خیلی ممنونم
    ولی بابا دست خودم نیست بخدا خیلی سعی کردم ولی نمیشه
    بنظر من برای یه دختر حیا و خجالتی اولویت اصلی خوبیشه ولی نه تا این حد

  11. آرش
    نوامبر 9, 2010 در 2:20 ق.ظ. | #13

    سلام روژین خانوم

    راستش با توجه به اینکه انسان ها بسیار بسیار عقاید و سلایق متفاوتی دارند و مخصوصا در ایران که در مورد یک مساله کوچک که هیچ ربطی به زندگی دو نفر ندارد مثل سیاست این همه بحث و جدل هست ، گفتن اینکه کسی را دوست دارید آن هم بدون هیچ آشناییت کاملی درست نیست.یعنی به عبارتی ممکنه با فرد مورد نظر یک ماه دوست شوید و پس از آن از او حتی متنفر شوید.بگذریم
    آنچه مسلم است این است که فرد مورد نظر علم غیب ندارد که براند شما از او خوشتان آمده است.به هر حال باید راهی برای ابراز عقیدتان به وی بیابید.با توجه به جو فرهنگی حاضر چندان جالب به نظر نمی آید که موضوع را مستقیما با او در میان بگذارید.من شرایط شما را نمی دانم ولی راهی که فعلا به نظرم می رسد این است که میل فرد مورد نظر را گرفته و با وی ارتباط میلی برقرار کنید.خوبی میل این هست که مثل اس ام اس کوتاه نیست.می شود با یک میل به اندازه 1000 تا اس ام اس منظور خود را برسانید.از آن گذشته می توانید که میل های جالبی که در حال حاضر بسیار زیادند و کلی هم بامزه اند هم برای رنگ و لعاب دادن و ارتباط بیشتر استفاده کنید.بالاخره طرف بابت این میل ها یک تشکر می کند و شما هم می توانید از یک درد و دل ساده مثل «امان از این ریاضیات» کار خود را شروع کنید

  12. اميرحسين
    نوامبر 10, 2010 در 5:22 ق.ظ. | #14

    خب روژين از چي خجالت مميكشي.خب همه ادم ا توبعضي مسائل ضعف دارن.تونستي بگو از چي خجالت ميكشي؟

  13. فرناز
    نوامبر 27, 2010 در 10:52 ب.ظ. | #15

    نزدیک به 8 ماهه که با پسری آشنا شدم و بهش علاقمند شدم، خیلی سعی کردم این احساسمو سرکوب کنم ولی ناخودآگاه توش قرار گرفتم، پسره تخصیلکرده،خوب و ساده ای است و منم بخاطر علاقه تمام رفتارهای گذشته ام را کنار گذاشتم، از رفتاراش معلومه که به من علاقه منده، توی کار، ادامه تحصیل و اجتماع و دوستان هوامو داره، ولی علاقشو هیچ وقت زبانی ابراز نکرده این موضوع منو ناراحت می کنه و بعضی موقع ها منو به شک میندازه که آیا واقعا منو دوست داره یا من خیال پردازی می کنم، از طرفی هم دوست دارم تکلیفم مشخص بشه و دوستیمون هدف دار باشه، بعضی موقع ها هم راجع به دخترهایی که مامانش نشون میکنه واسم تعریف میکنه و میگه چرا ازدواج نمی کنی داره دیر میشه، من باید چیکار کنم؟
    ممنون می شم کمکم کنین

  14. پی نوشت
    دسامبر 1, 2010 در 4:19 ب.ظ. | #16

    خانوم فرناز انتظار دارید که ما به شما چه کمکی بکنیم؟!

    خب همین هست دیگر.اگر کلا دوست ندارید در این روابط درگیر شوید که بحثش فرق می کند.
    اگرهم دوست دارید که خب مسلما اصلا دوست شدن برای همینه که ببینید طرف دوستتون دارد یا نه!اگر دوستتون داشت که خب می رود برای ازدواج و اگرم نه جلو ضرر رو هر موقع بگیرید فایده است.
    نه شما و نه هیچ کس دیگری علم غیب ندارد که از همان اول معلوم شود این رابطه برای «دوست داشتن» است یا «خیال پردازی».این چیزی است که زمان آن را حل می کند و «هدف» دوستی همین است و چیزی جز این نیست.

    موفق باشید

  15. alireza
    دسامبر 1, 2010 در 9:51 ب.ظ. | #17

    rozhinjan khejalati bodan dokhtara khaili vaghta mitoone jazab bashe be sharte een ke ejazeye hozoor ya jolo omadanoo az pesara nagiri …

  16. روژین
    دسامبر 18, 2010 در 7:58 ب.ظ. | #18

    سلام امیر حسین جان احسنت افرین با کلیه نظراتتون موافقم واقعا دستتون درد نکنه یه دختر و تا این حد رودار بابا یه دختر باید حیا و عفت خودش رو نگهداره بخدا خجالت هم خوب چیزیه ولی در هر صورت مرسی مرسی مرسی

  17. پاتريك
    دسامبر 25, 2010 در 10:55 ق.ظ. | #19

    من جواب رها رو مي دونم

    ببين رها جان اگه زير 18 سالته بيخود عاشق شدي
    يعني تو اصلن عاشق نيستي
    خوب كه فكر كني خودتم متوجه ميشي
    اگه بالاي 18 سالته و دفعه اولته شك كن كه عاشقي يا نه
    ازش متنفر شو و تو فكرت خودتو با يكي ديگه كنار دريا تو آغوشش تصور كن
    اگه تونستي اين كارو بكني به patrik-naghd.blogfa.com
    جوابتو بفرست تا بهت بگم الان به اون چه حسي داري
    از خودت آدرس بزار يا اگه نميزاري بعد 48 ساعت مراجعه كن تا جوابتو قسمت نظرات ببيني

  18. اميرحسين
    دسامبر 30, 2010 در 3:27 ق.ظ. | #20

    خوش حالم رژين كه موفق شدي

  19. ژانویه 6, 2011 در 7:27 ب.ظ. | #21

    سلام من هر چی گشتم یه راه ارتباط یه چیزی پیدا کنم با نویسنده یا سایت واسه راهنمایی ولی چیزی ندیدم همین جا می نویسم شاید کسی بتونه منو راهنمایی کنه

    جریان من این که الان به این نتیجه رسیدم قبلا این حس نداشتم به هر کی می خوام علاقهمند بشم ازم جدا میشه از آخرین قرارم میگم که هفته پیش اتفاق افتادمن با یکی توی دانشگاه آشنا شدم و رفتم جلو و شمارشم گرفتم یه هفته تلفنی حرف زدیم بعد قرار گذاشتیم رفتیم بیرون برگشتیم همه چیز خوب هیچ اتفاقی نه یوفتاد بعد یه اس ام اس امد من نمی تونم با تو دوستی کنم آخه چرا چون راهم دوره یه جور بهونه آقا هیچی من با هاش صحبت کردم راضی شد

    دوباره یه هفته گذشت من دانشگاه بودم اس ام اس دام کجایی ببینمت گفت من دارم میرم سمت خونه نیستم بعد یه اس ام اس داد که من نامزد دارم دیگه بهم زنگ نزن هیچی من داشتم میرفتم سمت اتوبوس که از قضا خانوم بایه پسر دیدم من روم کردم انطرف بهش توجه نکردم بعد دید که من دیدمش یه اس ام اس داد من من جواب نامزدم چی بدم نظرتو بگو مثلا می خواست بگه اون نامزدم می خوام ببینم مشکل من کجا بوده اگه قیافه بود که شماره اصلا نمی گرفت

    اگه توی حرف زدنم هر چی فکر می کنم چیزی نمیبینم که زده باشم باعث بشه بپره

    کلا من اینطوری شدم تا داشتم بهش علاقهمند مشدم پرید یکیم البته با یه جریان دیگه تا داشتم علا قمند میشدم پرید
    حالا می خوام بدونم خیلی دوست دارم باهاش باشم راهی هست بتونم برشگردونم ترفتدی راهی یه جوری وباره بهش زنگ بزنم تا برگرده می دونم داشت یه جوری از همون اول می پیچوند ولی وواسه چی من نمی تونم از فکرش بیام بیرون چون من یه اخلاق بدی دارم سالی یه بار از یکی خوشم میاد جدی میگم من آدمی نیستم برم تو خیا بون دنبال این و اون یه راهنمایی کلی بفرمایید سوال بپرسین تا جواب بدم ممنون

  20. ناشناس بمونم بهتره
    ژانویه 30, 2011 در 7:56 ب.ظ. | #22

    من حدود 2 ماهی میشه با پسری آشنا شدم و واسه هر دوتامون خیلی عجیب بود اما به شدت بهم علاصه مند شدیم و حتی اون مامانشو آرود و با من آشنا کرد اما من نتونستم با مامانم بگم که حالا با هر بدبختی بود بهش گفتم و مامانم خیلی سعی کرد جلوی دوستی منو بگیره تا اینکه تموم کنیم اما نشد و از آخر دیگه گوشی منو بهم برگردوند و گفت باشه دوست باشین و الان اون پسر که دوسش دارم میگه چون برای ازدواج زوده بیا نشون هم بشیم و خانواده ها باهم آشنا بشن تا مامانت بزاره منو تو باهم بریم بیرون ، خیلی دوست داره خانواده ها باهم آشنا بشن اما من از این وضع میترسم اخه خانواده ی ما با وجودی که از لحاط مادی خوب رو به بالا هستن و پدر مادرم موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارن و من تک بچه هستم اما به خاطر فشار هایی در دوران کودکی روی پدرم بوده الان به تریاک اعتیاد(مشکل پدرم جدایی پرد و مادرش بوده) داره و همین موضوع منو میترسونه که اگه بیاین مامانم قصد پنهان کردم این موضوع رو نداره ومیگه من خانواده ی پسر عنوان میکنم که پدرت معتاد است تا اگر فردا متوجه شدند تو سرت نزنند اما من میترسم که اگر پسر بفهمد دیگر منو نخواد و پشیمون بشه چی کار کنم ؟راهی هست؟ لطفا کمکم کنید

    من نیازمند جواب شما هستم

    خیلی خیلی ممنون

  21. ناشناس بمونم بهتره
    ژانویه 30, 2011 در 7:57 ب.ظ. | #23

    من حدود 2 ماهی میشه با پسری آشنا شدم و واسه هر دوتامون خیلی عجیب بود اما به شدت بهم علاقه مند شدیم و حتی اون مامانشو آرود و با من آشنا کرد اما من نتونستم با مامانم بگم که حالا با هر بدبختی بود بهش گفتم و مامانم خیلی سعی کرد جلوی دوستی منو بگیره تا اینکه تموم کنیم اما نشد و از آخر دیگه گوشی منو بهم برگردوند و گفت باشه دوست باشین و الان اون پسر که دوسش دارم میگه چون برای ازدواج زوده بیا نشون هم بشیم و خانواده ها باهم آشنا بشن تا مامانت بزاره منو تو باهم بریم بیرون ، خیلی دوست داره خانواده ها باهم آشنا بشن اما من از این وضع میترسم اخه خانواده ی ما با وجودی که از لحاط مادی خوب رو به بالا هستن و پدر مادرم موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارن و من تک بچه هستم اما به خاطر فشار هایی در دوران کودکی روی پدرم بوده الان به تریاک اعتیاد(مشکل پدرم جدایی پرد و مادرش بوده) داره و همین موضوع منو میترسونه که اگه بیاین مامانم قصد پنهان کردم این موضوع رو نداره ومیگه من خانواده ی پسر عنوان میکنم که پدرت معتاد است تا اگر فردا متوجه شدند تو سرت نزنند اما من میترسم که اگر پسر بفهمد دیگر منو نخواد و پشیمون بشه چی کار کنم ؟راهی هست؟ لطفا کمکم کنید

    من نیازمند جواب شما هستم

    خیلی خیلی ممنون

  22. ناشناس بمونم بهتره
    ژانویه 31, 2011 در 8:35 ب.ظ. | #24

    سلام تو رو خدا جواب منو بدین

    من حدود 2 ماهی میشه با پسری آشنا شدم و واسه هر دوتامون خیلی عجیب بود اما به شدت بهم علاقه مند شدیم و حتی اون مامانشو آرود و با من آشنا کرد اما من نتونستم با مامانم بگم که حالا با هر بدبختی بود بهش گفتم و مامانم خیلی سعی کرد جلوی دوستی منو بگیره تا اینکه تموم کنیم اما نشد و از آخر دیگه گوشی منو بهم برگردوند و گفت باشه دوست باشین و الان اون پسر که دوسش دارم میگه چون برای ازدواج زوده بیا نشون هم بشیم و خانواده ها باهم آشنا بشن تا مامانت بزاره منو تو باهم بریم بیرون ، خیلی دوست داره خانواده ها باهم آشنا بشن اما من از این وضع میترسم اخه خانواده ی ما با وجودی که از لحاط مادی خوب رو به بالا هستن و پدر مادرم موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارن و من تک بچه هستم اما به خاطر فشار هایی در دوران کودکی روی پدرم بوده الان به تریاک اعتیاد(مشکل پدرم جدایی پرد و مادرش بوده) داره و همین موضوع منو میترسونه که اگه بیاین مامانم قصد پنهان کردم این موضوع رو نداره ومیگه من خانواده ی پسر عنوان میکنم که پدرت معتاد است تا اگر فردا متوجه شدند تو سرت نزنند اما من میترسم که اگر پسر بفهمد دیگر منو نخواد و پشیمون بشه چی کار کنم ؟راهی هست؟ لطفا کمکم کنید

    من نیازمند جواب شما هستم

    خیلی خیلی ممنون

  23. فردین
    ژانویه 31, 2011 در 10:37 ب.ظ. | #25

    سلام دوست عزیز.
    من فردین بیست سالمه ودو ساله که تو دانشگاه دارم درس میخونم حدود شش ماهه از دختری که ترم دو روانشناسی خوشم میاد نمی دونم اونم منو دوست داره یا نه چون فقط در حد نگاه کردنه خیلی سعی کردم فراموشش کنم اما نشد خودتون میدونید محیط دانشگاه هم یه جوری که به راحتی نمیتونم بهش بگم اونم دختری که همیشه دو سه نفر همراشه در مورد دوستاشم بگم که اصلا ادمای خوبی نیستن چون هر وقت که اون منو نگاه میکنه اونا کاری میکنن که نگاهشو از رو من ور داره …خیلی وقتتون رو نمی گیرم ممنون میشم کمکم کنی..خداحافظ

  24. نازنين
    ژوئن 26, 2011 در 4:45 ب.ظ. | #26

    سلام دوستان .
    من پانزده ساله هسنم و حدود 4 الي 5 ماهي است كه به پسردايي خودم علاقه مند شده ام اما نميدونم اون هم منو دوست داره يا نه البته خودم فكر ميكنم كه اين عشق فقط يك احساس زودگذره اما نميتونم ازش دل بكنم هر وقت مهموني داريم يكسره بهش نگاه ميكنم طوري كه نفهمه يكي كه تجربه داره به من كمك كنه . از كجا بفهمم كه منو دوست داره ؟؟؟؟؟!! كممممممممممممممممممممممممممممك
    S. O. S

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.